X
تبلیغات
روانشناسی و مشاوره
جامع ترین و جذاب ترین مطالب و مقالات روان شناسی و مشاوره به دو زبان فارسی و انگلیسی

روان شناسان در مورد بروز تفاوت زن و مرد، هر دو عامل محیط و وراثت را سهیم می دانند. اما جامعه شناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشی دارند.

روان شناسان در مورد بروز تفاوت زن و مرد، هر دو عامل محیط و وراثت را سهیم می دانند. اما جامعه شناسان با روان شناسان اختلاف نظر فاحشی دارند. آنها معتقدند که تفاوت های زن و مرد معلول تفاوت رفتاری است که جامعه در مورد آنان پیش می گیرد و معتقدند که دو جنس در اساس با هم هیچ تفاوتی ندارند، بلکه اجتماع موجب می شود که آنها گرایش های متفاوت پیدا کنند و به زمینه های مختلف سوق داده شوند. از نظر جامعه شناسان تفاوت زن و مرد در جزییات است نه در کلیات. زیست شناسان عقیده دارند که زن و مرد تفاوت های بنیادی دارند، بدین معنا که تفاوت های آنها در درجه اول ارثی است نه محیطی. آنها معتقدند که هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد.
آنها قبل از آن که به دنیا بیایند و تحت تأثیر نفوذهای اجتماعی قرار گیرند، کاملاً تمایز پیدا کرده و برای زن یا مرد شدن آماده می شوند. پسرها ارتباط های مکانیکی را بهتر درک می کنند و استعداد ریاضی بهتری نسبت به دخترها دارند، اما در کارهای دستی مخصوصاً کارهایی که نیاز به چالاکی انگشتان دارند دخترها بهترند و چابکی انگشتان زنان به آنها اجازه می دهد که ماشین نویس خوبی باشند. یکی از ویژگی های جالب زنان این است که می توانند اطلاعاتی را برای مدت کوتاهی در حافظه خود نگه دارند که با هم هیچ ارتباطی ندارند و به خود آنها نیز مربوط نیست. بر پایه همین توانایی است که زن ها بهتر می توانند به منشی گری و کارهای دفتری اشتغال داشته باشند. دختران از دوران ابتدایی تا دانشگاه آن هم تا سطح لیسانس در مجموع بهتر از پسرها درس می خوانند و موفقیت های بیشتری به دست می آورند. اما بعد از فراغت تحصیل و به ویژه بعد از دوره لیسانس، معمولاً از رقابت دست برمی دارند و در صورت ازدواج، خود را کاملاً وقف خانواده می کنند. البته زنان شاغل، نویسنده، وکیل و پزشک هم وجود دارند اما کمتر به جاه طلبی و مقام پرستی روی می آورند و این امر به مقدار زیادی از شکوفایی استعدادهای آنها جلوگیری می کند. پس می توان گفت که علت محدودیت زن ها مسائل عاطفی است نه کمبود استعداد. «ماتینا هورنر» می گوید زنان برای به دست آوردن موفقیت برانگیخته می شوند ولی در عین حال از موفقیت نیز می ترسند. هورنر می گوید: موفق شدن در دنیای رقابت طلب چیزی است که خیلی از زنها از آن پرهیز می کنند زیرا ویژگی هایی را منعکس می کند که به طور سنتی غیرزنانه به حساب می آید. کتاب «پرواز تنها، زنان مجرد در نیمه راه عمر» نوشته آسیب شناسان خانواده ـکارل آندرسون» و «سوزان استوارت»، با بررسی زندگی زنان و مردان قبل و بعد از تأهل، چنین نتیجه می گیرد که مردان معمولاً پس از ازدواج پله های ترقی را طی می کنند و کارآمدتر، عاقل تر و نهایتاً موفق تر می شوند. «دیوید اسکوس» پروفسور علوم رفتار شناسی بیان می کند که کروموزم X پدری نه تنها از نظر وراثت خصوصیات زنانه نقش مهمتری را نسبت به کروموزوم X مادری ایفا می کند بلکه انتقال دهنده برخی مهارت های اجتماعی نیز هست و این بدین معناست که مردان باید مهارت های اجتماعی را بیاموزند، در حالی که زنان آن را در ساختمان ژنتیکی خود دارند و این امر با بسیاری از جنبه های بلوغ (روانی، اجتماعی، جنسی) در دختران و پسران نیز مطابقت دارد. محققان استرالیایی اعلام کرده اند: آن قسمت از مغز که برای صحبت کردن مورد استفاده قرار می گیرد در زنان نسبت به مردان ۳۰-۲۰ درصد وسیع تر است.
شاید همین موضوع سبب می شود که زنان در امتحانات بلاغت شفاهی، حافظه شفاهی و برخی مهارت های حرکتی ظریف بهتر از مردان عمل کنند. در مطالعه ای که با استفاده از فن رادیوگرافی و MRI صورت گرفت مشخص شد که مردان تنها از سمت چپ مغز خود برای حل مسائل زبان شناسی استفاده می کنند در حالی که زنان از هر دو نیمکره مغز سود می برند. توانایی زنان در استفاده همزمان از هر دو نیمکره مغز، آنها را قادر می سازد که به هنگام صحبت کردن به مراکز عاطفی نیز دسترسی پیدا کنند و در ارتباطات عاطفی موفق تر عمل کنند. شاید این نکته را که خانم ها مددکاران اجتماعی، مشاوران، آموزگاران و پرستاران موفق و خوبی هستند بتوان به این موضوع نسبت داد.
تستوسترون ترشح شده در مردها اثر آنابولیکی پرقدرتی دارد؛ به این معنی که موجب افزایش تولید پروتئین در تمام بدن به ویژه در عضلات می شود. در واقع حتی مردی که فعالیت ورزشی زیادی ندارد اما تستوسترون زیادی دارد جثه عضلانی او ۴۰ درصد بیشتر از زنان نظیر خود خواهد بود و قدرت او نیز به همین نسبت بیشتر است. هورمون جنسی زنان یعنی استروژن نیز احتمالاً مسئول قسمتی از اختلاف بین قدرت زن و مرد است، اگرچه اثر آن به همان شدت تستوسترون نیست. معلوم شده است که استروژن رسوب چربی را در زنان به ویژه در بعضی بافت ها افزایش می دهد. بدیهی است این موضوع مانعی در برابر تولید حداکثر قدرت در ورزش هایی ایجاد می کند که به سرعت یا قدرت بدنی بستگی دارد اما از طرف دیگر این موضوع می تواند در ورزش های استقامتی سخت که برای تولید انرژی نیاز به چربی دارند یک کمک مؤثر به شمار آید. چنانکه رکورد رفت و برگشت بین دو سوی کانال مانش در حال حاضر متعلق به زنان است. پسرها در پرتاب کردن توپ و دیسک بهتر از دختران هستند. شاید علت آن در اغلب موارد این باشد که پسران برای بازی با توپ تقویت می شوند اما احتمالاً علت اساسی تری هم وجود دارد؛ شکل دست ها در دو جنس متفاوت است، مخصوصاً در دختران ساعد با بازو زاویه ای تشکیل می دهد که در دست پسران وجود ندارد. بنابراین دختران به دلایل ژنتیکی و تشریحی نمی توانند موفقیت پسران را در پرتاب به دست آورند. نکته قابل توجه دیگر آن است که اگر مرد و زنی را در جزیره ای دور افتاده رها کنید چگونگی وضعیت سوخت و ساز بدن در خانم ها منجر به آن خواهد شد که زن بیش از مرد زنده بماند.

نگارش یافته توسط ابوالفضل قوچانی
منابع
بارنت، آنتونی: انسان، ترجمه محمد رضا باطنی و طلعت نفرآبادی ، نشر نو، ۱۳۶۹
گایتون: فیزیولوژی پزشکی، ترجمه محمدحسن عامری و همکاران ، نشر اشارت ، ۱۳۸۲
گنجی، حمزه : تفاوتهای فردی،، نشر بعثت، ۱۳۸۰ مید، مارگارت : بلوغ در ساموآ، ترجمه مهین میلانی ، نشر ویس ، ۱۳۷۵
سیدمحمدی، یحیی : نظریه های شخصیت؛ شولتز، دوان، نشر دانشگاه آزاد، ۱۳۸۲ ستوده، هدایت الله و همکاران :مفاهیم بنیادی در جامعه شناسی، نشر آوای نور، ۱۳۷۵

 

ایران سهراب

 

مقالات مرتبط:

تفاوتهای زنان و مردان


تفاوتهاي شيوه هاي گفتگو در خانمها و آقايون


تفاوتهای زن و مرد


تفاوتهاي فردي

تفاوت هاي زنان و مردان(۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 22:34  توسط محسن عزیزی  | 

تنوع پذیری در جنس مذکر



جنس مذکر به پیچیدگی جنس مونث نیست و اکثر رفتارهای جنس مذکر برون ریز است و نیاز به کنجکاوی ندارد سوالی که مطرح است آیا مردان تنوع پذیر تر از زنان هستند ؟ پاسخ خیر مردان تنوع پذیر تر از زنان نیستند بلکه اکثر رویدادهای زندگی واکثر رفتارها و برخوردارها برای مردان زودتر به عادت تبدیل می شود و اینگونه می توان نتیجه گرفت که مردان زودتر خسته می شوند مسلم بدونید یک مرد هرچقدر هم که دارای همسری زیبا ، خوش اندام و دلربا باشد بعد از چند ماهی زندگی یا یکی دوسال زندگی این زن برای مرد خود عادی می شود و از نظر ظاهری تازگی قبل را نخواهد داشت پس این مطلب قابل توجه خانمهایی که ادعای زیبایی می کنند و میگویند که شوهرشان به آنها خیانت کرده است بعد از مدتی مردان از نظر ظاهر شما اشباع می شوند ، اخلاق و رفتار یک زن باید به گونه ای باشد که در همه حال برای همسر خود تازگی داشته باشد و فقط ظاهر خوب زن برای یک مرد کافی نیست به همین منظور توصیه می شود همه عشق و علاقه و موهبت خود را به یکباره در چند روز یا چند ماه ابتدای زندگی رو نکنید همیشه مثال اهسته و پیوسته را به خاطر داشته باشید ، مردان تغییرات جزئی را دیر به چشم می بینند مثلا شما اگر جای یک گلدان را در منزل تغییر دهید شاید بعد از یک هفته شوهرتان متوجه این تغییر شود اما اگر رنگ لباس و یا حتی نوع پوششتان را تغییر دهید خیلی زود متوجه تغییر می شوند هر چند شاید اگر عطری که استفاده می کنید را تغییر دهید باز متوجه نشوند پس اگر قصد تغییر یا تحولی دارید بهتر است تلاش خود را در جهت تغییر بزرگی انجام دهید. . از نظر رفتاری جنس مردان به گونه ایست که ریاست طلب هستند و تمایل دارند هیچ موضوعی از انها پنهان نباشد و ترجیح می دهند همسرشان بدون هماهنگی انها کاری را انجام ندهند. اگر هر روز موقع استقبال از شوهرتان از یک جمله تکراری استفاده میکنید آنرا تغییر دهید . اگر رفتاری از سوی شوهرتان شما را خوشحال می کند نوع ابراز خوشحالی خود را تغییر دهید هر چند تغییر کوتاه ، کنار امدن با آشفتگی و خستگی مردان یکی از رموز موفقیت برای جلوگیری از تنوع پذیر بودن آنهاست به عنوان مثال اگر خواسته ای دارید یا می خواهید موضوع مهمی را مطرح کنید از گفتن حرفهای حاشیه ای بپرهیزید چرا که مردان از اینگونه حرفها زود خسته و عصبی می شوند . از نظر روابط جنسی کلا مردان همسری مطیع را خواهان میباشند رفتارهای جنسی خود را تغییر دهید سعی کنید در روابط جنسی تغییر ایجاد کنید به عنوان مثال زمان انجام رابطه مکان انجام آن پوزیشنهای آن حرفهایی که ردو بدل می شود رابطه جنسی کلیشه ای چند دقیقه ای آنچنان تاثیر مثبتی بهمراه ندارد سعی نکنید در باطه جنسی مثل یک ماشین باشید یعنی فقط ابزاری بریا ارضای جنسی باشید بلکه از نظر روحی هم باید شوهر خود را ارضاء کنید البته این مسئاه نیز متقابله . اگر با شوهرتان مشکلی دارید آنرا مطرح کنید تا زودتر حل شود یک زن افسرده حال و غمگین باعث می شود تا شوهر آن زن دیرتر به منزل برود در عوض یک زن شاد و خوشرو و خوش برخورد باعث می شود تا شوهرش برای رفتن به منزل لحظه شماری کند کلا در خانه محیطی جذب کننده برای همسر خود فراهم آورید تا مردان هیچ کجا به جز منزل و در کنار شما احساس آرامش نکنند . مردان از زنان نغ نغی بیزارند ، مردان عاشق احترام هستند در بیرون از منزل جلوی دیگران با شوهر خود با احترام سخن بگویید البته این مسئله متقابل میباشد . از گیر دادن های بیخودی پرهیز کنید . ظاهری خوب برای همسر خود داشته باشید یعنی در منزل آرایش کنید موهای آشفته و پریشان خود را آراسته سازید مدل موی خود را تغییر دهید و از او بپرسید از چه مدل مویی یا چه طرز آرایشی خوشحال تر میشه هر چند وقتی آنها را مشت و مال دهید فراموش نکنید اگر زنی تمام این کارهای را برای شوهر خود انجام دهد به نوعی برای خودش این کارها را انجام داده است چراکه اگر مردی چنین همسری داشته باشد از هیچ تلاشی برای خوشبختی وی کوتاهی نخواهد کرد . طوری با شوهر خود برخورد نکنید که انگار وی وسیله ای برای تولید اسکناس برای شما میباشد سعی کنید باری از دوش وی بردارید نه اینکه خود مشکلی بر روی مشکلاتش باشید توجه داشته باشید این شمایید که باعث می شید شوهر شما سراغ روابط نا مشروع نرود یا به فکر همسری دیگر نباشد که پاسخگوی آندسته از نیازهایی باشد که شما نتوانسته اید آنها را تامین کنید. به نوعی در یک کلام متفاوت باشید شوهر خود را غافلگیر کنید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 14:51  توسط محسن عزیزی  | 

بـرای بـرخـی از مـا ابـراز احسـاسـات کـمی دشـوار است و خـیـلی ها هم اصلاً دوست ندارند که احساساتشـان را بـه زبان بـیـاورند. ایـن مسئـله بـرای دوسـتان یــا همسران اینافرد خـيلی سـخت اسـت چـون وقـتی مشکلی پیـش می آیـند نـمی فهمند که اشکال کار کجاسـت. سـوء تـفاهـمات روی هـم جـمـع شـده و ایـن تصورات نادرست باعث پژمرده شدن و کمرنگ شدن تدریجـی رابـطـه خـواهد شــد. در این مـقـاله نکاتی را برایتان عنوان می کنیم که به شما کـمـکمی کـنـد کاری کنید تـا طـرف مقـابــلتان حرفهایش را رک و راست به شما بگوید.
خیلی از ما تجربه این را داشته ایم که همسر یا دوستمان وقتی رابطه مان با او دچار مشکل می شود، رفتاری آرام را پیش میگیرد و هیچ حرفی نمی زند. در اینگونه مواقع خیلی سخت می توان زن/شوهر/دوست پسر/یا دوست دخترتان را وادار به حرف زدن کنید تا بفهمید که در فکر او چه می گذرد.
ارتباط بسیار مهم است
فقدان ارتباط صحیح یکی از دلایل فروپاشی روابط به شمار می رود. برنامه های کاری زیاد یا اعتماد کردن همسرتان به دوستان خود یا یکی از اعضای خانواده اش، گاهي باعث می شود که حرف هایش را با شما در میان نگذارد. در این زمینه، صبر و مهربانی چاره کار است. در چنین مواقعی نباید سعی کنید به زور آنها را وادار به حرف زدن کنید، درعوض با مهربانی و همدلی تلاش کنید تا از نقطه نظر آنها باخبر شوید.
یادداشت ردوبدل کنید
اگر نمی توانید به صورت کلامی با هم ارتباط برقرار کنید، برای هم یادداشت بنویسید. نوشتن به فرد مقابل امکان می دهد تا بیشتر روی پیام شما فکر کند و سریع و عجولانه به آن پاسخ ندهد. اگر از نوشته خودتان خوشتان نیامد، می توانید آن را عوض هم کنید و وقتی بعد از یادداشتتان همسرتان را ببینید، خواهید دید که خیلی بهتر حرف هایتان را درک کرده است.
زمان خوبی برای حرف زدن انتخاب کنید
ممکن است طرف مقابلتان همیشه حال و حوصله حرف زدن نداشته باشد. شاید روز بدی در محل کار داشته، خیلی خسته باشد یا درگیر مشکلات خانوادگی باشد. زمانی با آنها صحبت کنید که فکر می کنید حواسشان دقیقاً متوجه شماست و فکرشان آزاد است. در غیر اینصورت پاسخی که می خواهید را از او دریافت نخواهید کرد.
علاقه نشان دهید
فقط درمورد خودتان حرف نزنید. طرفتان قبلاً همه چیز را درمورد شما شنیده است و می خواهد کمی هم به مسائل او پرداخته شود. اگر بخواهید همیشه درمورد مشکلات خودتان حرف بزنید باعث می شود که بیشتر سکوت کنند. درعوض سعی کنید کمی هم به مسائل آنها علاقه نشان دهید
کمی سخت گیری کنید
اگر با همه این حرفها باز هم علاقه ای به حرف زدن نشان ندادند، زمانش رسیده که کمی محکم تر برخورد کنید. تلویزیون را خاموش کنید یا صدای موسیقی را قطع کنید. رک و راست به آنها بگویید که می خواهید حرف های او را هم بشنوید و حقتان است که کمی از وقتشان را صرف شما کنند. فقط باید کمی قطعیت نشان دهید نه اینکه دعوا و مرافعه راه بیندازید.
عشق و درک نشان دهید
آخر اینکه باید با همسرتان صبور باشید. عشق و صبر آنچه را که همسرتان برای حرف زدن به آن نیاز دارد را در اختیارشان می گذاردیعنی امنیت احساسی. آنها می دانند که شما آنها را دوست دارید و به آنها احترام می گذارید و ممطئن هستند که حرف آنها را می فهمید. ترس از مسخره جلوه کردن افراد را از بیان احساساتشان در نزدیک ترین روابطشان باز می دارد. به آنها اطمینان دهید که چنین چیزی اتفاق نمی افتد. در آن زمان است که آنها مشتاقانه حرف هایشان را با شما در میان می گذارند.

این مقاله توسط یکی از اعضای وبلاگ روانشناسی و مشاوره برای ما فرستاده شده که همینجا از ایشون تشکر می کنم.

آدرس ایمیل این دوست عزیز:

sahrazare@yahoo.com

ابرازعشق و علاقه

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 18:9  توسط محسن عزیزی  | 

چگونه به عزيز افسرده‌مان كمك كنيم؟

به او نگوييد كه «دست بردار»؛ راه‌هاي بهتري براي كنار آمدن با افسردگي وجود دارد.

پژوهشگران توصيه مي‌كنند؛ بهترين كاري كه مي‌توان براي يك عضو خانواده، يا دوست افسرده انجام داد، كمك به تشخيص صحيح و درمان است.

براي اين كار تشويق فرد به پيگيري درمان تا كاهش علايم بيماري ضروري است. در صورتي كه فرد بهبود نيافت بايد به دنبال راه‌هاي درمان متفاوتي باشيد.

گاهي لازم است وقتي براي ملاقات از پزشك بگيريد و همراه بيمار به مطب دكتر برويد.

هم چنين دوستتان را تشويق كنيد تا از دستورات پزشكي طي دارو درماني پيروي كند.

دومين اقدام مهم، نشان دادن حمايت عاطفي است. اين كار مستلزم همدلي، شكيبايي، محبت و ترغيب است. با فرد افسرده صحبت كنيد و با دقت به حرفهاي او گوش دهيد. احساساتي را كه بيان مي‌كند تحقير نكنيد اما واقعيتها را تذكر دهيد و به وي اميد دهيد.

از علايم خودكشي غفلت نكنيد و آنها را به درمانگر او گزارش دهيد. دوستتان را به پياده روي،‌ گردش، سينما و فعاليتها دعوت كنيد. اگر دعوت شما را رد كرد با ملايمت اصرار كنيد.

وي را در فعاليتهايي شركت دهيد كه از آنها لذت مي‌برد. مثل فعاليت‌هاي ورزشي، مذهبي، فرهنگي و اجتماعي. اما بيش از حد و به يكباره مسووليت برعهده‌اش نگذاريد.

دوست يا عضو خانواده شما به سرگرمي و مصاحبت نياز دارد، اما تقاضاهاي بسيار چه بسا حس شكست را در وي تقويت كند.

دوستتان را به تعارض و يا تنبلي متهم نسازيد. از وي انتظار دست برداشتن از اين حالت را نيز نداشته باشيد.

اين را در نظر داشته باشيد كه سرانجام بيشتر افراد با درمان بهبود مي‌يابند و به او اطمينان دهيد كه با گذشت زمان و كمك گرفتن بهتر خواهد شد.

اگر نمي‌دانيد از چه كسي كمك بگيريد مي‌توانيد به دفترچه راهنماي تلفن مراجعه كنيد و به دنبال عناوين سلامت روان، سلامت خدمات اجتماعي، پيشگيري از خودكشي، خدمات مداخله در بحران، خطوط ارتباط مستقيم،‌ بيمارستانها يا روانشناسان بگرديد حتي در وب سايتها نيز مي‌توانيد تلفن و آدرسي از اين دست را پيدا كنيد تا به شما كمك كنند.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 16:43  توسط محسن عزیزی  | 

روان‌شناسی محیطی به رفتارهای مرتبط با محیط می‌پردازد. مفاهیم مربوط به محیط و اولویت‌های زیبایی شناختی مورد مطالعه قرار گرفته و در قالب نقشه‌های رفتاری نشان داده شده‌اند. محیط انسان در سطوح مختلفی رفتار او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رفتارهای آنی، تابعی از وضعیتی هستند که در آن اتفاق می‌افتند. شخصیت مردم یک کشور، توسط طبیعت و نوع محیطی که در آن زندگی می‌کنند شکل می‌گیرد. حیوانات هنگامی که در محیط غیرطبیعی یا درون قفس قرار می‌گیرند، رفتارشان تغییر می‌کند.

 

روان‌شناسی محیطی به رفتارهای مرتبط با محیط می‌پردازد. مفاهیم مربوط به محیط و اولویت‌های زیبایی شناختی مورد مطالعه قرار گرفته و در قالب نقشه‌های رفتاری نشان داده شده‌اند. محیط انسان در سطوح مختلفی رفتار او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رفتارهای آنی، تابعی از وضعیتی هستند که در آن اتفاق می‌افتند. شخصیت مردم یک کشور، توسط طبیعت و نوع محیطی که در آن زندگی می‌کنند شکل می‌گیرد. حیوانات هنگامی که در محیط غیرطبیعی یا درون قفس قرار می‌گیرند، رفتارشان تغییر می‌کند. استرس جمعیت و ویژگی‌های ساختگی و غیرطبیعی شرایط شهری، دلیل عمده افزایش نرخ جرم و جنایت و وقوع اختلالات روانی در بین مردمی است که در شهرها زندگی می‌کنند. روان‌شناسی محیطی کاربردی، سعی در فراهم ساختن معیارهایی برای مدیریت بهتر محیط به منظور زندگی بهتر و رشد شخصیت افراد دارد. این رشته به مطالعه راه‌های موثر بهبود حفاظت از محیط طبیعی و روش‌های بهتر طراحی ساختمان‌ها و شهرها، با در نظر گرفتن نیازها و واکنش‌های رفتاری مردم می‌پردازد.

مقدمه
روان‌شناسی محیطی به رفتارهای مرتبط با محیط فیزیکی می‌پردازد. محیط فیزیکی شامل اشیاء مادّی، گیاهان، حیوانات و انسان‌هاست. روان‌شناسی محیطی، تأکیدی بر فرایندهای تعاملی بین مردم که موضوع دیگر شاخه‌های روان‌شناسی است ندارد. روان‌شناسی محیطی از رویکرد سیستمی که امروزه در شاخه‌های مختلف علوم به عنوان رویکردی مدرن مورد استفاده قرار می‌گیرد، پیروی می‌کند و به مطالعه سازواره‌ها (ارگانیسم‌ها) به عنوان بخشی از اکوسیستم، با تأکید بر موازنه و وابستگی درونی سازواره‌ها و محیط، می‌پردازد. این رشته در خلال دهه ۱۹۶۰ شکل گرفت و «روان‌شناسی محیطی و جمعیت» به عنوان یک بخش مستقل در انجمن روان‌شناسی آمریکا پذیرفته شده است.
اهمیت این رشته در سال‌های اخیر به دلیل ملاحظات بیشتری که به خاطر مشکلات جمعیتی، آلودگی هوا، کاهش منابع طبیعی و نیاز به حفظ حیات وحش، به مساله محیط زیست می‌شود، افزایش یافته است.

مفاهیم روان‌شناسی محیطی
روان‌شناسی محیطی به مطالعه نقشه‌های شناختی فرد در رابطه با محیطش می‌پردازد و ارزش‌ها، معانی و اولویت‌های محیطی را دنبال می‌کند. نقشه‌های رفتاری با توجه به ارتباط فعالیت‌ها به محیط، تهیه شده‌اند. در تکنیک‌های به کار رفته در تهیه این نقشه‌ها، از خط‌ها برای نشان دادن جهت حرکت، رنگ‌ها برای نشان دادن زمان مصرف شده و ... استفاده می‌شود. به تازگی تلاش‌هایی برای مرتبط ساختن اولویت‌های محیطی به ویژگی‌های شخصیتی، نژادی و منش ملّی صورت گرفته است.

تأثیر محیط بر رفتار
فرض بر این است که محیط در سطوح مختلفی رفتار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رفتارهای آنی، تابعی از وضعیتی هستند که در آن اتفاق می‌افتند. برای مثال، آرایش مبلمان و اثاثیه در یک اتاق بر شیوة تعامل افراد در آن اتاق با یکدیگر، تأثیر می‌گذارد. شخصیت مردم یک کشور، توسط طبیعت و نوع محیطی که برای مدتی طولانی در آن زندگی می‌کنند شکل می‌گیرد. تفاوت‌های نژادی در شخصیت، تا حدّ زیادی، به تفاوت محیط‌هایی که مردم نژادهای مختلف برای چندین نسل در آن زیسته‌اند، بستگی دارد. (موس، ۱۹۷۶)
برای مثال، فرض بر این است که آب و هوا بر روی خلق و خوی انسان تأثیر می‌گذارد. آب و هوای سرد مردم را «فعّال» و «سختکوش» می‌کند. احتمال انجماد، باعث ایجاد حس ناامنی می‌شود و در یک محیط سرد، فرد باید به طور مداوم کار کند تا بدنش را گرم نگه دارد. مردمی که در نواحی سردسیر زندگی می‌کنند باید برای زندگیشان از قبل برنامه‌ریزی کنند، غذا و وسایل گرمایی ذخیره کنند و لباس‌ها و کفش‌های مناسب برای زمستان فراهم سازند. محیط نامساعد و دشوار، مردم را پرخاشگر و جسور می‌کند. مردم این گونه محیط‌ها آدم‌هایی عمل‌گرا بار می‌آیند و رویکرد آنان به محیط، تجاوزگرانه، رقابت‌جویانه یا بهره‌بردارانه است. گفته می‌شود که علم و فناوری، نتیجه این نوع رویکرد به محیط است.
در نقطه مقابل، مردمی که در آب و هوای گرم زندگی می‌کنند، معمولاً آدم‌هایی «غیرفعّال» و «کم‌توجه» هستند. ویژگی این نوع خلق و خو، تنبلی و سستی است. کار کردن در مکان‌های بسیار گرم، به خاطر عرق کردن و زود خسته شدن، ناخوشایند است. در مناطق استوایی، فصل‌ها تفاوت چندانی با هم ندارند و استخراج منابع در طول سال آسان است. این نوع آب و هوا، گرایش به تسلیم شدن، دست برداشتن و پذیرفتن شرایط را تقویت می‌کند و رویکرد به محیط، همراه با ترس و خرافات است.
آب و هوای معتدل، مردمی با خلق و خوی «خالص» و «معتدل» بار می‌آورد. ویژگی این نوع خلق و خو، آگاهی از خود و رابطه با محیط است. زندگی این افراد در هماهنگی با محیط است و بینشی که نسبت به نقش محیط در بهبود زندگی دارد، باعث احساس نیاز به حفظ محیط طبیعی می‌گردد. ویژگی خلق و خوی معتدل، کل‌گرایی، شهودی بودن و متوازن بودن است.
حیوانات هنگامی که در محیط غیرطبیعی خود قرار بگیرند، رفتارشان آشفته و غیرعادی می‌شود. نشان داده شده است که حیوانات، نیازهای رفتاری متناسب با عادت‌های طبیعی خود دارند. برای مثال، خرس قطبی، که از رودخانه ماهی می‌گیرد نیاز به تحرّک داشتن برای ماهیگیری دارد. امّا در قفس، چنانچه فرصت ارضاء این نیاز را پیدا نکند، نشانه‌هایی از رفتار ناشی از گرسنگی را بروز خواهد داد، حتی اگر غذای کافی در اختیارش گذاشته شود. بسیاری از حیوانات در قفس، نشانه‌هایی از رفتار غیرعادی مثل بی‌اختیاری از خود بروز می‌دهند. افزایش جمعیت، فراتر از حدّ طبیعی نیز نوعی تغییر محیط محسوب می‌شود و به استرس ناشی از جمعیت می‌انجامد و باعث پرخاشگری و نقش رفتاری می‌گردد.
مطالعات بسیاری، تأثیرات مخرّب شهرنشینی بر روی رفتار انسانی را نشان می‌دهد. الگوهای رفتار غریزی انسان نیز در شرایط شهرهای شلوغ تغییر می‌کند. همچنین نشان داده شده است که وقوع بیماری‌های روانی با شهرنشینی افزایش یافته است. بیشترین میزان شیوع اسکیزوفرنی در مراکز شهرهاست. تنها یک پنجم جمعیت شهرهای بزرگ، نسبتاً به دور از نشانه‌های آسیب‌شناسی به سر می‌برند. نرخ جرم و جنایت در شهرهای بزرگ به مرز هشدار دهنده‌ای رسیده است و بسیاری از شهرهای عمده جهان به عنوان شهر جرم و جنایت شناخته می‌شوند. خشونت‌های فزاینده مادران نسبت به فرزندان و نرخ رو به رشد طلاق و تولد نوزادان نامشروع، نشانگر تغییر و فروپاشی الگوهای رفتار غریزی در انسان‌هاست.
روان‌شناسان محیطی همچنین به مطالعه اثرات محله‌های مختلف زندگی انسان مثل محله‌های کم ارتفاع و ویلایی، آپارتمانی، فقیرنشین و غیره بر پیدایش الگوهای رفتاری می‌پردازند. اثرات خصوصیات مختلف نهادها و سازمان‌ها بر روی رفتار کارکنان و همکاران، از دیگر موضوعات مورد مطالعه در روان‌شناسی محیطی است. پژوهش بر روی تأثیرات انزوا و محیط‌های یکنواخت و خسته کننده را نیز می‌توان در همین بخش قرار داد. ارگونومی یا مطالعه جنبه‌های مختلف محیط کار نظیر گرما، نور و غیره در ارتباط با کارایی و بهره‌وری نیز بخشی از روان‌شناسی محیطی را تشکیل می‌دهد.

● روان‌شناسی محیطی کاربردی
هدف روان‌شناسی محیطی کاربردی، مدیریت بهتر محیط برای زندگی و رشد روانی بهتر است. این رشته به مطالعه راه‌های موثر حفظ محیط طبیعی، روش‌های بهتر طراحی شهرها و محلات، و ابزارهای ارتقاء آگاهی محیطی در بین مردم می‌پردازد.
روان‌شناسی کاربرد زیادی در برنامه‌ریزی شهری دارد. مطالعه بر روی چگونگی کارکرد اجتماعی، نیازهای روان‌شناختی مردم و علایق و سلایق آن‌ها باید در برنامه‌ریزی رشد شهرها در نظر گرفته شود. از آنجا که محیط، شکل‌دهنده و محدود کننده رفتارهاست، برنامه‌ریزی مناسب به منظور اطمینان یافتن از حداکثر رضایت‌مندی، کارایی و رشد، ضرورت دارد.
روان‌شناسی معماری به مطالعه چگونگی بازتاب نیازها و اولویت‌های مردم در سبک‌های معماری و نیز چگونگی شکل‌دهی رفتارها توسط طراحی‌های مختلف می‌پردازد. پیش از به دست آوردن یک طراحی قابل قبول، بررسی دقیق و مناسب نیازهای فرهنگی، اجتماعی و شخصی ساکنان ضرورت دارد. یک طراحی موثر باید آزادی رفتار، تحرّک‌پذیری و انعطاف‌پذیری را به حداکثر برساند. از دیگر ملاحظات می‌توان به استفاده درست یا نادرست از فضا و نیازهای متفاوت و گاه متضاد محرمانگی و اجتماعی بودن اشاره کرد. آموزش مردم در مورد استفاده موثر فضا و مطالعات بعدی درباره اثربخشی انواع مختلف طراحی‌ها، ضرورت دارد. به عنوان مثال، آگاهی از نقطه نظرات جدید درباره چگونگی کارکرد اداره، مدرسه یا بیمارستان، به هنگام طراحی، اهمیت دارد. اطلاع دقیق از انواع فعالیت‌ها و برنامه‌ها و الگوهای تعامل انسانی که در یک ساختمان صورت خواهد گرفت، برای طراحی مناسب معماری آن ساختمان ضرورت دارد.
نشان داده شده است که نزدیکی به عناصر طبیعی مثل گیاهان، درختان و آب، باعث آرامش بیشتر انسان‌ها می‌گردد. در نتیجه، یکی از ملاحظات اصلی معماران و برنامه ریزان شهری، چگونگی به کارگیری عناصر طبیعی در طراحی‌هایشان است.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:5  توسط محسن عزیزی  | 

قرآن کریم، سفره گسترده فیض الهی و کلام نورانی پروردگار انسان و جهان است. این منشور آسمانی، معیار و محک درستی و نادرستی اندیشه ها، احکام و رفتار به شمار می آید و هر چه با رهنمودهای آن ناهماهنگ باشد، فاقد ارزش و اعتبار است.

● معیار و میزان
قرآن کریم، سفره گسترده فیض الهی و کلام نورانی پروردگار انسان و جهان است. این منشور آسمانی، معیار و محک درستی و نادرستی اندیشه ها، احکام و رفتار به شمار می آید و هر چه با رهنمودهای آن ناهماهنگ باشد، فاقد ارزش و اعتبار است.
از آنجا که برای شناخت درست از نادرست در هر موضوعی به «معیار» و «میزان» نیاز است، رجوع به این کتاب الهی در هر زمینه، به ویژه اخلاق و خودسازی و هنجارهای رفتاری یک ضرورت است.
این سند نبوت و معجزه جاوید حضرت رسول ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در صورتی می تواند در زندگی و اخلاق فردی و اجتماعی ما تأثیرگذار باشد که «امامت قرآن» را بپذیریم; به هدایت آن گردن بنهیم و آن را به عنوان «الگو» قبول و خود را به آن عرضه کنیم و ارزیابی اخلاق و عمل خویش را با این «میزان» انجام دهیم. آنگاه روشن می شود که چه کسی «اخلاق قرآنی» دارد و چه کسی از چنین تربیتی دور شده است.
قرآن کریم، پیامبر عزیز ما را «اسوه حسنه» معرفی می کند[۱] و او را به مدال (انّک لعلی خلق عظیم)[۲] مفتخر می سازد. آن حضرت نیز خود را مؤدب به اخلاق الهی و متخلّق به اخلاق قرآنی ساخته، می فرمود: «ادَّبنی ربّی فاحسَنَ تأدیبی»;[۳] «پروردگارم مرا تأدیب و تربیت کرده و خوب ادبم کرده است.»
از زبان یکی از همسران پیامبر نیز درباره اخلاق آن حضرت نقل شده است که: «خُلْقُ رسول اللّه القرآنُ»;[۴] «اخلاق او قرآن بود.» این نشان می دهد که تجسم و تبلوری از قرآن را در رفتار پیامبر خدا می توان مشاهده کرد. پس در راستای هدف بعثت نبوی که فرمود: «بُعِثْتُ لاَِتمم مکارم الأخلاق»;[۵] بجاست اخلاق قرآنی را هم از کلام وحی و هم از سیره نبوی بیاموزیم و خلق و خوی خویش را با این معیارهای نورانی آراسته سازیم. به چند نمونه در این نوشتار، بسنده می شود:

● امیر نفس و اسیر نفس
از برجسته ترین صفات یک انسان وارسته و اخلاقی، «تسلط بر نفس» در مقابل کششهای نفس امّاره و تمایلات و وسوسه های شیطانی است. از این خصیصه می توان به عنوان «تقوا» و «عفاف» هم نام برد.
قدرت اراده و انتخاب، معجزه می کند، به شرط آنکه از این نعمت الهی و ودیعه ربانی بهره شایسته ببریم و بذر وجود را به برگ و بار بنشانیم.
کنترل قوای درونی و غرایز از طغیان و عصیان که در فرهنگ قرآن از آن به «جهاد با نفس» تعبیر می شود، ثمره این حسن استفاده از آن قدرت است; ثمره آن هم رسیدن به بهشت الهی است.
در قرآن کریم می خوانیم:
(وَ اَمّا مَنْ خافَ مقامَ رَبِّه و نَهیَ النَّفسَ عَنِ الهوی، فإِنَّ الجَنَّة هی المأوی)[۶]
«هر کس از جایگاه پروردگارش بیمناک باشد و "نفس" را از هوی و هوس بازدارد، به یقین جایگاهش بهشت برین است.»
بیم از خدا و حاضر و ناظر دیدن او، به انسان نیروی کنترل نفس می دهد. خشم و غضب قابل کنترل است و جایگزین آن «حلم» است. شهوت و غریزه جنسی را می توان با تقوا مهار کرد و به «عفاف» رسید. حرص و طمع را هم می توان با مناعت طبع به بند کشید و بر اریکه «قناعت» تکیه زد. بخل و حسد را نیز می توان درمان کرد و از دام دنیازدگی رست. خمیر مایه همه اینها، مهار زدن بر تمنیّات سیری ناپذیر نفس حیوانی است. نفس سرکش را می توان رام ساخت و به جای «اسیر نفس» شدن، «امیر نفس» شد.
وادادگی برخی به جایی می رسد که نه تنها با تمنیّات و شهوات نفس مجاهده نمی کنند، بلکه به «نفس پرستی» دچار می شوند و نفس و خواسته هایش برای آنان بتی می شود که خود را در آستان آن قربانی می کنند.
اگر قرآن کریم، ملامت گرانه می فرماید:
(اَفرَأیتَ مَنِ اتَّخذَ اِلهَهُ هَواه؟)[۷]
«آیا دیدی آن را که هوای خویش را معبود خود قرار داد؟»
اشاره به این گونه اسیران نفس و پرستندگان هوسهایند که به جای «امارت بر نفس» دچار «اسارت نفس» شده اند.

● خودفراموشی و خدا فراموشی
به جای آنکه روح، در خدمت جسم باشد (که اغلب دچار آنند)، اگر جسم و تن مَرکب شود و روح و خرد، «سوار»، آنگاه جز در «ساحل بیداری» و «خانه پاکی» فرود نخواهد آمد.
رجوع به فطرت خدایی و زدودن گرد و غبار غفلت و نسیان از آینه جان، گل وجود را شکوفا می سازد. ولی به دنبال «خدافراموشی»، «خودفراموشی» است و در پی خودفراموشی هم، باختن زندگی و سوختن جاودانه در دوزخ عقوبت.
این معادله را قرآن کریم، چنین بیان می کند:
(نَسُوا اللّه فَاَنساهُمْ اَنْفُسَهم)[۸]
«خدا را فراموش کردند، خداوند هم آنان را از خودشان فراموشاند!»
اینکه فرموده اند: عالم محضر خداست و در محضر خدا گناه نکنید، یک حقیقت قرآنی است و هشداری است که آن «فراموشی» پدید نیاید. کدام صحنه و عمل است که از خدا پوشیده بماند؟ و چه کسی می تواند کاری کند و حرفی بزند که از خدای بصیر و سمیع، مکتوم و مخفی بماند؟ هشدار قرآن کریم چنین است:
(اَلَم یَعلم بِاَنَّ اللّهَ یَری؟)[۹]
«آیا ندانست که خدا می بیند؟»
چه چیزی جز یک شرم مقدس می تواند انسان را به این مرحله از رشد فکری و شکوفایی معنوی برساند که از خدای متعال که همه جا حاضر و ناظر اعمال اوست شرم کند و نافرمانی نکند؟
کسی که خود را و فطرت خویش را و هدف خلقت خود را از یاد برد، «بندگی خدا» را هم فراموش می کند و از چنین کسی انتظار «رشد» و فلاح و رستگاری نیست.
«خودآگاهی»، کیمیای گرانبهایی است که تضمین کننده رستگاری انسان است. «غفلت» نیز، زیربنا و ریشه عمده تباهیها و سقوطهای اخلاقی است.
قرآن کریم، هم خودش «ذکر» است و یاد، هم پیامبران را «مذکِّر» و یادآور می شمارد; هم نماز را «ذکر خدا» معرفی می کند و هم یادآور حقایقی همچون: ضعف و زبونی انسان، کوتاهی عمر، حسابرسی قیامت، فرجام بهشت یا دوزخ، نعمتهای الهی و لزوم شکر، دشمنی شیطان با انسان، تباه شدن جوهره انسان در اثر حرص و آز، سرنوشت شوم اقوام لجوج و ناسپاس گذشته و ... است.
این گونه است که مفتاح ذکر، گشاینده درهای سعادت به روی انسان می شود. قرآن کریم توصیه می کند که مبادا اموال و اولاد، شما را از «یاد خدا» غافل و سرگرم کند و در نتیجه از خاسران شوید:
(یا ایّها الَّذینَ آمَنوا لا تُلهِکُمْ اَموالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذکراللّه ...)[۱۰]
چرا که این گونه فراموشی، به فراموشی انسان از خویش و سعادت و فرجامش منتهی می شود و همین; بزرگ ترین خسارت و باخت برای اوست. قرآن، هم یادآور پیوسته و مکرر «ربوبیت خدا»ست، هم یادآور «عبودیت انسان»، تا از گلیم بندگی پای را فراتر نگذارد و به محدوده طغیان و عصیان وارد نشود.
خداوند، ستارالعیوب است، ولی غافل و جاهل نیست. در خلوت و جلوت و تنهایی و جمع، با ماست و از ضمیر و ظاهر ما آگاه است.
(وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ واللّهُ بما تَعْمَلُونَ بصیر)[۱۱]
روز قیامت، چه آبروهایی که بر خاک رسوایی می ریزد! این سزای آنان است که گوهر «یاد» را گم کرده و گرفتار غفلت از «خدا» و «خود» شده باشند.

● شست و شوی روح
گاهی اشتغالات روزمره و گرفتاریهای زندگی، انسان را از رسیدن به «خود» و رشد دادن به نهال وجود غافل می سازد و روح، دچار فرسایش می شود. اگر خستگی جسم با تفریحات سالم و استراحت از بین می رود، خستگیهای روحی هم در سایه سار نیایش و دعا به آرامش می رسد.
«آب»، تشنگی جسم را فرو می نشاند و «اشک» تشنگی روح و جان را. از این رو، «نیایش» یکی از ضروری ترین نیازهای زندگی است.
قرآن بارها تأکید کرده، تا انسانها در معبد نیایش، سرِ بندگی و خضوع بسایند و با تهجد و دعا و ذکر و استغفار، بنده بودن خویش را به یاد آورند. فرمانهای «اعبدوا اللّه» که در قرآن است، برای بیدار ساختن فطرت خداجویی است.
انسان تا «بنده» نشود، «آزاد» نمی شود. در پیشگاه خداوند، هر که خاضع تر و بنده تر و خاکی تر باشد، عزیزتر و مقرب تر است.
(اِنَّ الَّذینَ عِنْدَ ربِّک لا یَستکبرونَ عَنْ عبادته ...)[۱۲]
«آنان که نزد پروردگار تواند، از پرستش او متکبرانه سرباز نمی زنند.»
اگر زبان فطرت ما تجلی و ظهور یابد، همان «عبادت» می شود. باید روزی چند بار، روح را در «چشمه بندگی» شستشو داد و نهال فطرت را آبیاری کرد. عبادت هم، اگر عارفانه و آگاهانه و با بصیرت باشد، غبار رذایل را از چهره جان می زداید و پرده غفلت را ـ اگر بر سراچه دلها آویخته باشد ـ کنار می زند. عبادت، نوعی سپاس به درگاه ولی نعمت ماست. در قرآن هم فرمان «عبادت» و «شکر» با هم آمده است: (وَ اعْبُدوهُ وَ اشکروا له ...).[۱۳]
اگر دل را از غرور و عجب و خودخواهی و خودبینی پاک کنیم، تبدیل به یک «آینه» می شود و در این آینه، نور خدا تجلی می کند. آلودگی درونی، غبار چهره جان است. آینه غبار گرفته، چهره ای تیره و غیرشفاف نشان می دهد. پس راهی جز زدودن گرد و غبار غفلت از سیمای آینه دل نیست، تا بتواند جلوه گاه نور گردد.

● رعایت حرمتها
پاسداشت حرمتها و مراعات حریمها، جلوه ای دیگر از تربیت قرآنی است. حق پدر و مادر، از مهم ترین حقوق است که «احسان به والدین» در کنار «عبادت خدا» آمده است و قرآن چنین مؤکد به رعایت حرمت پدر و مادر فرمان می دهد و از تندی و پرخاش نسبت به آنان برحذر می دارد و به سخن نیک و لحن شایسته در گفتار و برخوردی خاضعانه و متواضعانه با ایشان و گشودن بال رحمت و رأفت مهر بر سر آنان و نیز خیرخواهی و دلسوزی و دعا درباره آنان دستور می دهد.
اینها همه، در آیه (اِمّا یَبْلُغَنَّ عندکَ الکِبَرَ اَحدهُما او کلاهُما فَلا تَقُلْ لهما اُفٍّ ...)[۱۴] آمده است.
اخلاق قرآنی، در حرمت نهادن به پدر و مادر و قدرشناسی از زحمات آنان جلوه گر است. قرآن بارها در کنار دعوت به توحید و نهی از شرک، به «احسان به والدین» دستور داده و در جایی هم به وضوح و صراحت، سپاسگزاری در آستان خدا و سپاس نسبت به پدر و مادر را کنار هم مطرح کرده است:
(اَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالدیک)[۱۵]
سلوک قرآنی، تنها در پیمودن راههای پرپیچ و خم عرفانی و تهذیب نفسهای پارسایانه و تقواهای شگرف نیست. ادب و احترام نسبت به پدر و مادر هم، که امری پیش پا افتاده و خانوادگی و فامیلی است، از گردونه «اخلاق قرآنی» بیرون نیست.
در روایات، رعایت ادب و احسان نسبت به آن دو را به این دانسته اند که: آنان را به اسم صدا نکنی; به احترامشان برخیزی; از آنان جلوتر راه نروی; با آنان بلند و پرخاشگرانه سخن نگویی; نیازهایشان را برآوری; خدمتگزاری به آنان را وظیفه ای بزرگ بدانی و از آنان در سن کهولت و سالخوردگی و از کارافتادگی مراقبت کنی. آنان، گوهرهای خانگی اند و حفظ این گوهرها، فرمان قرآن است.

● صدق و راستی
«راستی» در گفتار و کردار، در نیت و عمل، در دوستی و رفاقت، در گواهی و مشارکت، در قول و قرار و عهد و پیمان، در امتحان و کار، در همسایگی و روابط و ... یک ارزش مهم اخلاقی به شمار می رود. در مقابل، دروغ و نیرنگ و شیادی، گندم نمایی و جو فروشی، وعده دادن و خلف وعده کردن، از مظاهرِ «عدم صداقت» است که بنیان جامعه را بر هم می زند.
میدان «صدق»، تنها در گفتار نیست. صداقت در ابراز محبت و صدق در عهد و صدق در ایمان هم از مصادیق راستی است. قرآن کریم دستور می دهد که با راستان باشید: (وَ کُونوا مع الصّادقین).[۱۶]
از حضرت اسماعیل با عنوانِ «صادق الوعد» یاد می کند;[۱۷] از مقام والای صدیقین ستایش می کند و روز قیامت را روزی می داند که صدق صادقان و راستی راستان به فریادشان می رسد: (هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصّادقینَ صدقهم).[۱۸]
از لقبهای پرافتخار و دوست داشتنی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نیز، «صدیقه» است.
تربیت شده اخلاق قرآنی، نه دروغ می گوید; نه ریا و تظاهر می کند; نه دیگران را فریب می دهد; نه دچار نفاق و دورویی می شود; نه برای جلب منافع مادی، کم فروشی و احتکار و تقلب می کند. ناهمخوانی ظاهر و باطن و یکی نبودنِ «بود» و «نمود»، از عدم صداقت سرچشمه می گیرد.
از قول بایزید بسطامی چنین نقل شده است:
«یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.»
امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: بد بنده ای است آنکه دو چهره و دو زبان داشته باشد; در حضور برادر دینی او را می ستاید و پشت سر، او را می خورد![۱۹]
«صداقت سیاسی» هم خود را در مسائل اجتماعی و فعالیتهای گروهی و جناح بندیها و طرفداریها و موضع گیریها نشان می دهد و دورویی از بازیگری و رندی آشکار می شود.
اساس اسلام بر «صداقت» است. سعدی چه نیکو گفته است:
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر، که اخلاص به پیشانی نیست

● حُسن خُلق
تندخویی و بداخلاقی، جهنمی سوزان برای خود فرد و دیگران است. «حسن خلق» و رفتار نیک و برخورد شایسته، جامعه و محیط و خانه و محل کار و آموزشگاه و اداره را به «بهشت» تبدیل می کند.
ماهی به آب زنده است و یک مسلمان اجتماعی به حسن سلوک و خوش خلقی و مدارا با دیگران. قرآن کریم، اخلاق کریمانه حضرت رسول ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می ستاید و با لقبِ «اِنَّک لَعلی خُلْق عظیم» مفتخرش می سازد و عامل محبوبیت و رمز جاذبه و موفقیت او را عطوفت و مهربانی و اخلاق نرم و زیبا معرفی می کند:
(وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غلیظَ القلبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)[۲۰]
«اگر خشن و تندخو و سخت دل بودی، مردم از دور تو پراکنده می شدند.»
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بخش مهمی از موفقیت خویش را در تبلیغ دین و دعوت مردم، مدیون اخلاق نیک خود بود. رفتارا و دلِ سرسخت ترین دشمنان و متکبرترین جاهلان را نیز نرم و رام می کرد. آن حضرت می فرمود:
«انسان با "حسن خلق" می تواند به درجه "صائم قائم" برسد، یعنی کسی که روزها روزه و شب ها مشغول عبادت و تهجد است.»[۲۱]
خداوند در قرآن به پیامبر عزیزش دستور می دهد که با مردم با عفو و فرمان به نیکی و اعراض از جاهلان برخورد کند و از اصحاب او نیز با عنوانِ «رُحَماء بینهم» یاد می کند. مسلمان اگر «حسن خلق» نداشته باشد، به اخلاق قرآنی آراسته نیست; هر چند شب و روزش به عبادت بگذرد!

● پرهیز از بدگمانی
نحوه فکر و شناخت، در نحوه عمل و رفتار انسان مؤثر است. کسی که گمان و حدس را پایه قضاوتها و عملهای خود قرار دهد، بسیار خطا می کند و به اشتباه می افتد.
«سوء ظن»، بدگمانی ای است که ریشه معرفتی و یقینی ندارد و هر کس به مردم بدبین شد، هم ایمان خویش را می سوزاند و هم رابطه اش با دیگران اختلال می یابد. اگر کسی بتواند گمان خود را کنترل کند و از سوء ظن رها شود، زندگی را برای خود گوارا می سازد و جلوی بسیاری از خلافها و گناهان و جرایم نیز گرفته می شود.
قرآن به مؤمنان چنین دستور می دهد:
(اِجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ)[۲۲]
«از بسیاری از گمانها بپرهیزید، به یقین برخی از گمانها گناه است.»
آنکه با عینک بدبینی به جهان و آفرینش می نگرد، خود را در معرض تباهی قرار می دهد. بدبینی به مردم نیز پیامدهای ناگوار اجتماعی دارد. بدگمانی، سرطان روح و ویروس تباه کننده روان و اندیشه است.
توصیه دینی این است که نسبت به کار دیگران، تا آنجا که می توان باید خوشبین بود و کارها را «حمل به صحت» کرد و برای افعال دیگران «محمل صحیح» یافت. اگر بدبینی در جان انسان نفوذ کند، به راحتی دروغ می گوید و تهمت و افترا می زند و غیبت می کند و به علاوه، «آرامش روان» را هم از انسان سلب می کند.

● فروتنی و خاکساری

خاکساری و تواضع، گوهری است که عارفان خودشناس و خداشناس آن را دارند و برخورد متواضعانه با همنشینان و دوستان را مایه عزت و سربلندی می دانند و آن را وسیله جذب دلها و محبتها قرار می دهند.
رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در برخورد با مردم این ویژگی را داشت، نرم و متواضع و خاکی بود.
(فَبما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ)[۲۳]
تواضع، جلوه های مختلف دارد. نحوه نگاه، نحوه سخن گفتن، نوع راه رفتن، کیفیت غذا خوردن، شیوه نشستن و برخاستن، رفتار با دیگران، لباس پوشیدن و ... همه و همه، هم می تواند متکبرانه باشد، هم متواضعانه.
قرآن کریم از ویژگیهای بندگان خاص، یکی هم تواضع را نام می برد:
(وَ عبادُ الرَّحمن الذین یَمْشُونَ عَلَی الأَرضِ هَوْناً ...)[۲۴]
«بندگان خدا در روی زمین متواضعانه راه می روند ... .»
از توصیه های لقمان حکیم به فرزندش یکی هم تواضع است:
«فرزندم! چهره خود را از روی بی اعتنایی از مردم بر نگردان، روی زمین متکبرانه راه مرو، که خداوند متعال مغروران فخر فروش را دوست نمی دارد. در راه رفتن میانه رو باش، صدایت را پایین بیاور، همانا زشت ترین صداها صدای الاغ است.»[۲۵]
انسانِ خویش گم کرده و مغرور، ضعفها و کاستیهای خود را فراموش می کند و بر دیگران کبر و فخر و بزرگی می فروشد و رفتاری از روی بی اعتنایی و تحقیر با دیگران دارد و هیچ کس را در دانش و کمال و کاردانی و خوبی و پاکی، مثل خود نمی داند. نتیجه چنین چیزی جز غرور و کبر نیست.
تواضع در گفتار و رفتار و نشست و برخاست و معاشرت و نگاه و سلام و ... جوهره تهذیب شده انسان را آشکار می سازد. از این رو انبیا و اولیای الهی، اخلاقشان تواضع و برخوردشان فروتنی بود.

● سپاس نعمت
تا انسان «نعمت» را نشناسد، به حالتِ «شکر» نمی رسد. راه شاکر شدن، شناخت نعمت و صاحب اصلی نعمت است. باید «داشته»ها را با «نداشته»ها سنجید و برخورداریها را با نداشته ها مقایسه کرد و به نعمتها آگاه شد و آنها را سپاس گفت. این، اخلاق و تربیت قرآنی و نبوی است.
در سراسر قرآن، توجه دادن به نعمتها مشهود است. یاد کردن از اولیای الهی که قدرشناس نعمتهای خدا بوده اند نیز، فراوان در آیات کلام الله به چشم می خورد.
قرآن کریم تصریح دارد که شما قدرت شمارش نعمتهای الهی را ندارید:
(وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَة اللّهِ لا تُحْصُوها)[۲۶]
ولی از سوی دیگر توصیه به یادکرد نعمتها و شکر آنها می کند:
(اُذْکُرُوا نِعْمتی الَّتی اَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ)[۲۷]
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید؟
به هر حال، شاکر بودن، اخلاق شایسته قرآنی است. یکی از کلیدهای گشایش «باب شکر» توجه به برتریها و برخورداریهاست. این نیز به مواهب مادی محدود نمی شود. تندرستی، جوانی، عقل، مسلمانی، امنیت، فراغت، حافظه، محبت اهل بیت، ولایت، ترک گناه، ذوق هنری، روحیه خدمت رسانی، گویایی زبان، محبوبیت اجتماعی، زیبایی، برخورداری از پدر و مادر خوب، داشتن معلم شایسته و دوستان پاک و ... همه از نعمتهای ارزشمند الهی اند و می بینید که اگر قصد شمارش باشد، انسان به ستوه می آید و بی شماری نعمتها زبانش را می بندد.
اما قانون الهی و سنتی که در قرآن به آن تصریح شده، این است که:
(لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ)[۲۸]
«اگر شکر و سپاس کنید، بر شما می افزایم.»
شکر نعمت، نعمتت افزون کند
کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند
برای شکرانه نعمت هم باید از او توفیق خواست، که بی مدد او، از عهده شکر کوچک ترین نعمتش هم بر نخواهیم آمد.
نمونه های اخلاق قرآنی فراوان است. آنچه گفته آمد، تنها نمونه ای از بسیار است. باشد که به خُلق قرآنی آراسته شویم و کتاب خدا را الگوی رفتار خویش سازیم.

نویسنده: جواد محدثی


[۱]- سوره احزاب (۳۳) آیه ۲.
[۲]- سوره قلم (۶۸) آیه ۴.
[۳]- میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۸.
[۴]- سنن النبی، ص ۵۸.
[۵]- مکارم الاخلاق، ص ۵.
[۶]- سوره نازعات (۷۹) آیه ۴۰ و ۴۱.
[۷]- سوره جاثیه (۴۵) آیه ۲۳.
[۸]- سوره حشر (۵۹) آیه ۱۹.
[۹]- سوره علق (۹۶) آیه ۱۴.
[۱۰]- سوره منافقون (۶۳) آیه ۹.
[۱۱]- سوره حدید (۵۷) آیه ۴.
[۱۲]- سوره اعراف (۷) آیه ۲۰۶.
[۱۳]- سوره عنکبوت (۲۹) آیه ۱۷.
[۱۴]- سوره اسراء (۱۷) آیه ۲۳ و ۲۴.
[۱۵]- سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۴.
[۱۶]- سوره توبه (۹) آیه ۱۲۰.
[۱۷]- سوره مریم (۱۹) آیه ۵۴.
[۱۸]- سوره مائده (۵) آیه ۱۱۹.
[۱۹]- بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۰۳.
[۲۰]- سوره آل عمران (۳) آیه ۱۵۹.
[۲۱]- میزان الحکمه، ج ۳، ص ۱۳۹.
[۲۲]- سوره حجرات (۴۹) آیه ۱۲.
[۲۳]- سوره آل عمران (۳) آیه ۱۵۹.
[۲۴]- سوره فرقان (۲۵) آیه ۶۳.
[۲۵]- سوره لقمان (۳۱) آیه ۱۸ و ۱۹.
[۲۶]- سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۳۴.
[۲۷]- سوره بقره (۲) آیه ۴۰.
[۲۸]- سوره ابراهیم (۱۴) آیه ۷.

 

خبرگزاری فارس

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 14:41  توسط محسن عزیزی  | 

اغلب دانش آموزان، دانشجويان و علاقه مندان آموزشي از مربيان و استادان خود بارها پرسش مي کنند که چگونه مطالعه کنيم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهي کنيم؟ صبح زود مطالعه کنيم يا شب هنگام؟ با صداي بلند مطالعه کنيم يا به آهستگي مطالب را مرور کنيم؟ پيشکسوتان فرهنگي نيز با توجه به تجربيات و روش هاي علمي شيوه هايي را توصيه مي کنند. مطلب زير از کتاب زمينه روانشناسي "هيلگارد" تهيه شده که مي تواند پاسخگوي برخي از پرسش هاي مربوط به شيوه هاي مطالعاتي باشد. با هم اين مطلب را مرور مي کنيم:اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشي، يادگيري و حافظه است. در اين جا با تکنيک " PQRST"  که مخفف آن در زبان لاتين، " Preview " مرور اجمالي، " Question " سوال، " Read " خواندن، "Self-recitation" تلقين و تکرار " Test" آزمون است آشنا مي شويد.

 

در زبان فارسی به این روش و شیوه های مشابه آن پس خبا یا پس ختام می گویند.


مرحله P (مرور اجمالي): در اولين گام مطالعه، مروري اجمالي بر کل مطالب مورد مطالعه کنيد تا از موضوعهاي اصلي آن تصوري پيدا کنيد. اين کار را مي توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهاي اصلي و تصاوير و عکس هاي آن انجام داد. مهمترين جنبه مرحله مرور اجمالي اين است که مي توان خلاصه مطالب را در پايان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر يک از نکاتي که در اين خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور مي کند که بايد پس از خواندن مطالب جواب را پيدا کرده باشيد و دستاورد اين مرحله، به دست آوردن ديد کلي نسبت به عناوين فصل ها و نحوه سازماندهي آنهاست.

 

 مرحله Q (پرسش کردن): عناوين اصلي مطالب را به يک يا چند پرسش تبديل کنيد؛ پرسش هايي که با خواندن آن گفتارها، به پاسخ آنها دست مي يابيد. بايد از خود بپرسيد: " مطالب عمده اي که مولف مي خواهد در اين گفتار بيان کند، چيست؟"

 
مرحله R (خواندن): در اين مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معناي آن بخوانيد و بکوشيد جواب پرسش هايي را که در مرحله Q مطرح کرده بوديد بيابيد، لذا بايد در مورد آنچه که در دست مطالعه داريد تامل کنيد و آن را به مطالب ديگري که مي دانيد ارتباط دهيد. پس مي توان واژه ها يا عبارات کليدي را در متن علامت زد. اصولا مي بايست 10 الي 15 درصد متن را علامت زد زيرا در اين مرحله، هدف اين است که واژه ها يا مطالب اصلي متن مشخص شود تا بعد بتوانيد آنها را مرور کنيد. تا وقتي تمام گفتار و مطالب کليدي آن را نخوانده ايد يادداشت برنداريد اين کار کمک مي کند اهميت نسبي هر نکته را دريابيد.


مرحله S (تلقين و تکرار): پس از به پايان رساندن مطالعه مطالب بکوشيد تا نکات عمده آن را به ياد آوريد و اطلاعاتي را که در آن مطرح شده است از حفظ بيان کنيد، درس پس دادن به خود، روش بسيار موثري براي تثبيت مطالب در حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بيان کنيد و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگوييد. در نبود افراد بهتر است با صداي بلند اين کار را انجام دهيد اما اگر افراد ديگري هم حضور دارند مي توانيد اين کار را در ذهنتان انجام دهيد. مطلب را با متن مقابله کنيد تا مطمئن شويد که آنها را درست و کامل به ياد آورده ايد. با تکرار يا از برکردن مطالب، متوجه مي شويد که چه چيزهايي را به خاطر نسپرده ايد. اين کار به شما کمک مي کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهي کنيد. پس از آنکه گفتار اولي به پايان رسيد مي توانيد به گفتار بعدي بپردازيد و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بنديد. همين روش را تا پايان گفتارهاي يک فصل اعمال کنيد.

 

مرحله T (آزمون): پس از پايان مطالعه يک فصل، بايد از خودتان امتحان بگيريد و کل مطالب فصل را مرور کنيد. بنابراين يادداشت هاي خود را دوره کنيد و ببينيد که آيا نکات اصلي را به ياد مي آوريد يا نه؟ بکوشيد تا دريابيد که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطي با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است براي يافتن مطالب و نکات کليدي به کل فصل مراجعه کنيد و در اين مرحله بايد خلاصه فصل ها را بخوانيد، همچنين به هر مدخلي جزئيات بيشتري بيفزائيد. مرحله T را نبايد به شب امتحان موکول کرد، بهترين زمان براي اولين مرور هر فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است. پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد که روش (PQRST) بسيار مفيد بوده است، به گونه اي که بر روخواني ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحيت دارد، مرحله تلقين و تکرار در اين روش بسيار مهم است. به جاي چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را براي حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنيد. بر اساس پژوهشهاي انجام شده، خواندن دقيق خلاصه مطالب هر فصل، پيش از خواندن آن، بهره وري مطالعه را بسيار بيشتر مي کند. خواندن خلاصه هر فصل سبب مي شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهي شود. حتي اگر نخواهيد از تمام مراحل روش (PQRST) پيروي کنيد خوب است به اهميت تلقين و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل براي ورود به مطلب توجه خاصي مبذول کنيد.

 

منبع:

http://www.learningskills.blogfa.com/post-7.aspx

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:53  توسط محسن عزیزی  | 

تمرکز در لغت یعنی تراکم ، فشردگی مجموعه، چکیده، تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و تمرکز حواس ، روی موضوعی معین ، بدون تمرکز حواس ، یادگیری مثمر ثمر نخواهد بود .

مقدمه :
انسان ، به سبب ویژگیهای بی نظیرش در میان همه موجودات ، عنوان اشرف مخلوقات را به خود اختصاص داده است. او استعداد خاص تفکر و یادگیری دارد که به او اجازه می دهد اعمال خاص انجام دهد . نتایج اعمالش را پیش بینی و ارزیابی کند .تغییر و تحولات گوناگون و سریعی را در عرصه علم و فناوری به وجود آورد. آنچنان که به قول تافلر دنیا را به دهکده ای تبدیل کند که اطلاعات را در سریع ترین زمان ممکن از قاره ای به قاره دیگر انتقال دهد . بنابراین بر اثر پیشرفت سریع و غیر قابل انتظاری که در قلمرو دانش و فناوری طی چند قرن اخیر نصیب انسان شده است حجم اطلاعات و دانسته های بشری روز به روز به طور سر سام آوری در حال افزایش است. بر دانش آموزان و دانشجویان لازم است که هرچه سریعتر خود را با این تغییر و تحولات همگام سازند. در این راستا، بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان کوشش زیاد می کنند . بسیار مطالعه می کنند اما به دلیل عدم توانایی در تمرکز حواس، هنگام مطالعه نمی توانند به نتیجه د لخواه دست یابند.
تمرکز در لغت یعنی تراکم ، فشردگی مجموعه، چکیده، تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و تمرکز حواس ، روی موضوعی معین ، بدون تمرکز حواس ، یادگیری مثمر ثمر نخواهد بود . بنابر این همه افراد توانایی تمرکز دارند و چون تمرکز نسبی است یعنی کسی نمی تواند ادعا کند کاملا حواس پرت است ویا همیشه تمرکز حواس دارد.تمرکز گاهی ساده است و گاهی مشکل. تمرکز در موضوع هایی که نیاز به تفکرو تجزیه و تحلیل دارند مشکل و تمرکز در موضوع هایی که جنبه ی تفریحی و سرگرمی دارند ، بسیار آسان است.

تمرکز حواس:
یعنی عوامل حواس پرتی را به حد اقل رساندن… تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می کند . بیشتر افراد گمان می کنند که تمرکز یک امر ذاتی و تغییر آن ناممکن است ، در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است و باید هر روز پرورش و جهت داده شود و هر کس با هوش عادی خود می تواند به آن دست یابد. پس برقراری تمرکز حواس به میزان کاهش عوامل حواس پرتی بستگی دارد . یعنی هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز بیشتر باشند توانایی حفظ تمرکز حواس کمتر است و بر عکس. لذا حواس پرتی ؛ یعنی خارج شدن از روند مطالعه یا جریان کا ری و فرو رفتن در افکار و تخیلات و یا انجام کار دیگر.
منشاء حواس پراگندگی:
حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی
حواس پرتی درونی و ذهنی:
عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه هایی که موانعی بر سر راه توجه دقیق به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موقع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج، غم وغصه ، نگرانی، گرسنگی و تشنگی ، سردی و گرمی ، ترس و خشم و شادی ، سردرد و … می باشد

حواس پرتی بیرونی و محیطی:
آنچه که به محیط پیرامون فرد ارتباط پیدا می کند و یا تحریکات غیر عادی که توسط حواس مختلف انسان ایجاد می شوند مانند نور شدید و نور ضعیف ، صداهای ناهنجار، روشن بودن رسانه ای صوتی و تصویری و نظایر اینها ممکن است فرایند تمرکز حواس را با اشکال مواجه کنند. رهایی از حواس پرتی و ایجاد تمرکز حواس در افراد مختلف ، متفاوت است و به حالت درونی ، تجربه ها مکان و موقعیت آنها بستگی دارد. . برخی از افراد اظهار می دارند که من آدم کاملا حواس پرتی هستم و برخی دیگر می گویند نمی توانم تمرکز حواسم را به روی کاری حفظ کنم . در حالی که این تفکر غلط است و هیچ کس نباید خود را فردی کاملا حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی دچار اختلال شد ، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزمن کمتر است. لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد و به طبیعت خود فرد، ویژگیها، حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد.بی شک حواس پرتی بیرونی آسانتر از عوامل حواس پرتی درونی بر طرف می شود .پس می توان بدون توجه به عوامل محیطی مانند : سرو صدای زیاد، شلوغ بودن محیط و حتا داخل موترسرویس و هنگام مسافرت تمرکز حواس خود را حفظ کرد . اما نمی توان در حال گرسنگی و یا تشنگی شدید نگرانی و ناراحتی دگرگونی فکر و اندیشه با تمرکز مطالعه کرد و یا کار دیگری را با تمرکز انجام داد و مطالعات و یا تجربیات زیادی این موضوع را تائید کرده است که یک انسان می تواند در محل پر سرو صدا و نا آرامی با تمرکز و توجه کافی مطالعه کند.

● روشهای تقویت تمرکز حواس:
تمرکز حواس هنگام مطالعه کلید اصلی و اساسی درک و فهم مطالب است. و کلید اساسی تمرکز حواس استفاده از روشهایی است که باعث تقویت و پرورش ومهارت در برقراری تمرکز حواس هنگام مطالعه می شوند. بنا براین بدون تمرکز حواس ممکن است درک و فهم مطلبی که فقط یک ساعت وقت لازم داشته باشد ، ساعتها وقت بگیرد اما به خوبی فهمیده نشود و امر مطالعه بی فایده است و اثر مثبتی نخواهد داشت. لذا کاربرد روشها و فنونی که به خواننده کمک می کند تا هنگام مطالعه فعال باشد ، تمرکز حواس را تقویت و مهارت فرد را در ایجاد تمرکز حواس هنگام مطالعه افزایش می دهد این روشها عبارتند از:

آمادگی برای مطالعه:
برای شروع مطالعه ، ابتدا بایستی خود را از جهات گوناگون آماده کرد، زیرا حداکثر آمادگی ، مقدمه ای برای علاقمندی به مطالعه، ایجاد تمرکز حواس و یادگیری بهتر می باشد. منظور از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به تجربه خاصی بپردازد .

آمادگی بدنی:
به رشد و تکامل طبیعی بدن ، تندرستی و نداشتن نقصهای بدنی مربوط است. گاهی وجود بیماریهایی مانند زخم معده، میگرن، سردرد و نظایر اینها باعث از بین رفتن تمرکز حواس و مانع مطالعه فرد می شود و فرد تا به دست آوردن تندرستی کامل قادر به برقراری تمرکز حواس و مطالعه ثمر بخش نیست و انگیزه کافی هم برای مطالعه ندارد
آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی نظیر رشد گویای سالم ، قدرت تفسیرو تعبیر اشکال ، توانایی درک همانندیها و نا همانندیها میان کلمات و … شناخت دانست .

▪ آمادگی اجتماعی:
به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که می توان آنرا با تجربه و تحلیل زمینه خانه و خانوادگی ، محیط وسیع اجتماعی که او در آن تجربه اندوخته است و تربیت پیشین او تعیین کرد.

▪ آمادگی روانی:
آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی ، ذهنی و اجتماعی آمیخته است . خستگی، بی قراری ، بی تابی، کوتاهی زمان، دقت نداشتن تمرکز در مطالعه ، واکنشهای منفی نسبت به خود و دیگران ، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آنها همگی نشانه نبودن آمادگی روانی ، بدنی ،ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان ، اجرای برنامه های آموزشی ، تمرکز حواس و فرایند یادگیری را آسانتر و مطلوبتر می کند

▪ داشتن علاقه به مطالعه:
مطالعه ثمر بخش از دو عامل متاثراست: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی ، دیگر کاربرد ماهرانه فنون مطالعه نسبت به مطلب خواندنی سبب می شود تا شخص به مطالعه بیشتر بپردازد ، مطالعه بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه می شود ، کاربرد فنون بهتر ، مطالعه را آسانتر ، سریعتر و لذت بخش تر می سازد؛ در نتیجه علاقه خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد. پس تا زمانی که فرد تمایل یا علاقه به انجام کاری نداشته باشد نمی تواند برانگیخته شود. لذا وقتی خواننده به موضوعی علاقه مند می شود، خود به خود بر آن تمرکز می کند، بیشتر دقت می کند و به راحتی مطالب را به حافظه می سپارد و بعدا هم خیلی راحت به خاطر می آورد .پس ازعلاقه پیدا کردن نسبت به مطالب، گام بعدی تعیین هدف مطالعه است زیرا هدف زیر بنای انجام کاری است و به فعالیت انسان جهت و نیرو می دهد . هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار می کند و نیروی لازم را برای فعالیت در وی بوجود می آورد وسبب پیدایش تمرکز در او می شود . لذا هر فرد برای مطالعه باید هدف مشخصی داشته باشد.« زیرا تعلیم و تربیت علم اهداف است و همه بر این باورند که بدون داشتن هدف، یادگیری کاری بس دشوار و غیر ممکن است» همانطور که فرانکین معتقد است انسان بدون هدف مانند گلوله ای است که بدون هدف شلیک می شود . علاوه بر آن مطالعه بدون هدف یکی از عادات غلط مطالعه بشمار می رود .

▪ تعیین زمان و مکان مطالعه:
یکی از راه های برقراری تمرکز حواس این است که مطالعه در آن ساعت از روز انجام گیرد که برای فرد مناسبتر است. اما تعیین مناسبترین زمان برای مطالعه کاری دشوار است و به عادات فردی بستگی دارد. برخی افراد عادت دارند تا نیمه های شب بیدار بمانند و با استفاده از سکوت و آرامش شبانه با خیالی راحت و آسوده مطالعه کنند برخی دیگر عادت دارند شب زود بخوابند و صبح زود از خواب بیدار شوند وبه مطالعه بپردازند. با این توصیف تعیین زمان و مقدار مطالعه باعث آگاهی از تمام زمینه مطالعه ، برقراری تمرکز حواس، عدم سردرگمی، جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی و فهم بهتر مطالب می شود.
والتر پارک در کتاب خود به نام « چگونه درس بخوانیم؟» چنین می نویسد: « موفقیت یا عدم موفقیت شما در تحصیلات دانشگاهی ، مستقیما به این امر بستگی دارد که چگونه از وقت خود استفاده می کنید ؟ موفقیت در دانشگاه و البته در مقاطع تحصیلی پایین تر نیز بستگی به استفاده اشتباه از زمان دارد .» «محیط آشنای یک اتاق مشخص، در حین مطالعه موجب انصراف کمتر و تمرکز بیشتر حواس می شود ،زیرا لوزم آن اتاق هر روز پیش چشم شما است و کمتر توجهتان را به خود جلب می کند . به علاوه اگر هر روز به وقت مطالعه در اتاق معینی بودید کم کم ذهنتان عادت می کند که به محض رسیدن به آن اتاق آماده تمرکز حواس و فراگیری شود. » بنا براین ثابت بودن مکان مطالعه و مشخص بودن آن به علت دسترسی به آن و فراهم بودن وسایل مورد نیاز از قبیل کتب درسی ، دفاتر، کتاب لغت، خط کش، قلم و نظایر آن جهت مطالعه موجب تمرکز حواس بیشتر و آمادگی ذهنی هنگام مطالعه می شود. پس یکی از بهترین راه های برقراری تمرکز اختصاص دادن یک اتاق مجهز به آنچه لازم دارید ، در موقع مطالعه است. این اتاق خیلی زود مناسب تمرکز و یادگیریتان شده و کار شما را به طور خودکار راحت تر می کند و بعد برایتان یک عادت مفید می شود. « برای داشتن تمرکز به هنگام مطالعه ابتدا باید خود را از دنیای خارج جدا کنید و محیط مناسبی برای مطالعه بر گزینید . چنین محیطی باید آرام، روشن و دارای هوای مناسب باشد. هیچ چیز به اندازه سر و صدا ، خسته کننده و مانع تمرکز حواس نیست. ایجاد محیط کار مناسب، به دلیل ایجاد آرامش و شرایط مناسب اهمیت دارد و زمینه ای است برای تمرکز و دقت» یادبگیر که بگویی «نه»:
« زمانیکه تصمیم گرفتید باید مطالعه کنید اما دوستان یا هم اتاقی های شما در خواست می کنند که دور هم جمع شوید ؛ هنر گفتن «نه» را در خود تقویت کنید . اگر این اراده در شما ضعیف است ، می توانید روی در اتاق مطالعه خود بنویسید « مزاحم نشوید» اگر موفق نشدید می توانید کارهای دیگری انجام دهید که نشان دهد شما دوست ندارید که کسی باعث از هم گسیختن افکار شما شود».

▪ ترک افکار منفی و داشتن افکار مثبت:
مطالعه عمیق و یادگیری ثمر بخش وقتی حاصل می شود که فرد تصور مثبتی از خود داشته باشد و به خود اعتماد کند . زیرا اعتماد به خود در موفقیت مؤثر است و مهارت را بیشتر و نیرو را افزایش داده و مغز را سالمتر می کند . وقتی می خواهید کاری انجام دهید از گفتن کلماتی همانند : نمی خواهم ، نمی دانم، نمی توانم بپرهیزید. جمله« این کار محال» است را از دفتر زندگی خود خط بزنید ، ترس و بدگمانی و بی ارادگی را از ذهن خود دور کنید . هرگز به خویشتن اجازه ندهید که هیجانات و افکار منفی شما را در خود غرق سازد و تمرکز حواس شما را مختل کند. اعتماد به نفس داشته باشید و پیوسته به نزد خود تکرار کنید که قادر به انجام کار هستم ، می توانم انجام دهم و باید انجام دهم . بدین طریق تفکر مثبت را در خود پرورش دهید. قوی بودن اعتماد به نفس احساس شعف و شادی را در شما بوجود می آورد و در حالت شادمانی از تمرکز حواس خوبی برخوردارید. بهتر فکر می کنید، بهتر مطالعه می کنید و نتیجه کارتان بهتر می شود.
مارگریت کوربت می نویسد « انسان در بحر اندیشه های خوشایند حافظه بهتری پیدا می کند و ذهن در حالت آرامی قرار می گیرد و میل به یادگیری را در خود بوجود می آورد» لذا خود پنداری مثبت مهمترین کمک برای تمرکز و یادگیری است اگر بتوانیم تصورات غلط ومنفی را از ذهن خود دور نموده و تصورات مثبت را جایگزین کنیم ، می توانیم علاقه به مطالعه و یادگیری را در خود ایجاد کنیم چرا که علاقه به مطالعه شرایط اصلی و اساسی ایجاد تمرکز حواس به هنگام مطالعه است .آلفردآدلر روانشناس مشهور ، در دوره جوانی در درس ریاضی بسیار ضعیف بود
. معلمش این موضوع را با والدینش در میان گذاشت آنها باور کردند که
آدلر در درس ریاضی ضعیف است ، آدلر هم این موضوع را پذیرفته بود . یکی از روزها که معلم مسئله ای را روی تخته نوشته بود و شاگردان کلاس از حل مسئله عاجز مانده بودند ، آدلر جواب مسئله را پیدا کرد ، پای تخته رفت و در میان حیرت همگان مسئله را حل کرد . فهمید که توانایی درک و فهم مطالب درس ریاضی را دارد ، استعدادش را باور کرد، تصورات مثبت را جایگزین تصورات منفی کرد و از آن به بعد یکی از دانش آموزان ممتاز درس ریاضی شد

▪ طرح سئوال:
طرح سئوال یکی از شیوه های مطالعه دقیق و فعالانه است که در تمام اوقات مطالعه، مفید است. طرح سئوال پیش از مطالعه دقیق، فرد را وادار می کند تا به طور فعالانه و با تمرکز و دقت کافی و با انگیزه و علاقه به مطالعه بپردازد . طرح سئوال هنگام مطالعه یکی از روشهایی است که خواننده را فعال و به طور عمقی او را در گیر مطالعه می کند وسبب برانگیختن جدیت و تلاش وی به هنگام مطالعه می شود و فرد برای یافتن پاسخ به سئوالات بایستی تمرکز حواس خود را حفظ نماید ، زیرا در هنگام مطالعه ، نمی توان بدون تمرکز پاسخ سئوالات را پیدا کرد. بعد از خواندن مطالب با طرح سئوال می توان میزا ن فراگیری خود را ارزش یابی نموده و به نقاط قوت و ضعف خود پی برد و سبب ایجاد نظر انتقادی نسبت به مطالب در فرد می شود. خواننده در مطالعات بعدی برای از بین بردن نقاط ضعف خود با دقت و تمرکز بیشتری مطالعه می کند.

● آگاهی از شیوه های صحیح مطالعه و یادگیری:
« برخی از والدین به طور مدام به فرزندان خود می گویند درس بخوانید، مطالعه کنید، ولی هرگز نمی گویند چگونه مطالعه کنید و روشهای صحیح مطالعه را نمی دانند» بنابر این آگاهی از شیوه های صحیح مطالعه و یادگیری چون:
▪ تند خوانی
▪ عبارت خوانی
▪ خواندن اجمالی
▪ خواندن تجسمی و … به خواننده کمک می کند تا تمرکز حواس خود را هنگام مطالعه حفظ نمایند

۱) تند خوانی:
تند خوانی باعث توجه و تمرکز بیشتر و فهمیدن مطالب و در نتیجه باعث یادگیری بهتر می شود . فکر و ذهن ما قادر است هزاران کلمه را در دقیقه از خود عبور دهد ولی اگر سرعت مطالعه ما پائین باشد، ذهن وقت اضافی می آورد و ناچار به این شاخه وآن شاخه می پرد و در نتیجه حواس پرتی ایجاد می شود . اما مطالعه سریع و یا تند خوانی فرصت جولان به ذهن نمی دهد و سبب برقراری تمرکز حواس هنگام مطالعه می شود.

۲) عبارت خوانی :
عبارت خوانی یعنی خواندن عبارات و جملات به عوض خواندن کلمات . عبارات خوانی به نوع دیگری به تمرکز حواس کمک می کند از این طریق خواننده باید با سرعتی که نزدیک به سرعت اندیشیدن اوست . بخواند، اگر سرعت آنقدر کم باشد که ذهن از حالت فعال بودن باز بماند ، احساس دلزدگی ایجاد می شود و چیزهای دیگری ذهن فرد را مشغول می کند و از روند مطالعه خارج می شود . بنا بر این اگر سرعت خواندن با سرعت اندیشیدن هماهنگ باشد باعث افزایش تمرکز حواس می شود.

۳) خواندن اجمالی:
روش خواندن اجمالی مبتنی است بر یک نمونه گیری سریع از نکات اساسی و صرف نظر کردن از جزئیات، در این روش خواننده مطالب را سازمان بندی می کند ، آنگاه هدف از مطالعه خود را مشخص نموده و مقدار زمان مطالعه و میزان دشواری کتاب را تخمین می زند و سپس از طریق سئوال کردن کنجکاوی ، علاقه، دقت و تمرکز حواس فرد ، افزایش میابد.

۴) خواندن تجسسی:
منظور از روش تجسسی طرح انواع سئوالات جزئی و کلی و مطالعه عمیق و اثر بخش در جهت دست یافتن به پاسخ این سئوالات است … کسی که به دنبال چیزی می گردد به احتمال بیشتری آن چیز را پیدا می کند لذا هدف خواندن تجسسی افزایش دامنه تمرکز و درک عمیق تر معانی است . به همین دلیل خواندن تجسسی تمرکز حواس و علاقه فرد را افزایش می دهد و به او کمک می کند تا مطالب دشوار را تجزیه و تحلیل نموده و آنها را بهتر بفهمد. فهمیدن مطالب موجب تحکیم آنها در حافظه می شود پس خواندن تجسسی برای غلبه بر تنبلی ، حالت کسلی، پرتی حواس، از طریق تحریک حس کنجکاوی و شرکت فعالانه در مطالعه به کار می رود.

ـ جدیت در مطالعه:
به محض نشستن پشت میز مطالعه خواندن را با جدیت شروع کنید ، چرا که اگر سریع مشغول به کار مطالعه شوید ، تمرکز حواس زود به دست می آید « این ضرب المثل چینی را به یاد داشته باشید که: فتح ستارگانی که هزاران فرسنگ از ما دور هستند با بر داشتن قدم اول امکان پذیر است» شک و تردید حاصلی جز حواس پرتی یا انحراف حواس و تسلیم به تخیلات واهی ندارد ، اجازه ندهید چیزی جز مطالعه ذهن شما را مشغول کند . با خود تصمیم بگیرید تا مقدار زمانی را برای مطالعه مشخص کنید و خود را به مدت زمانی خاص محدود کنید . در این زمان از مطالعه دست نکشید ، به مطالعه ادامه دهید ، اما زمان مطالعه را طولانی نکنید بیهوده وسواس به خرج ندهید ، بهانه تراشی نکنید به خود تلقین کنید که فرد با اراده ای هستید و می توانید هر درسی را به خوبی یاد بگیرید. جدی باشید و با علاقه و انگیزه مطالعه کنید تا هنگام مطالعه دچار حواس پرتی نشوید.

ـ استفاده از رهنما:
یکی از شیوه های برقراری تمرکز حواس، استفاده از یک رهنما چون ؛ انگشت سبابه، مداد و … به هنگام مطالعه است . زیرا استفاده از یک رهنما هنگام مطالعه باعث تمرکز حواس بهتر ، افزایش سرعت مطالعه، عادت به روان خواندن، جلوگیری از برگشت دوباره خوانی و اتلاف وقت و جلوگیری از خستگی چشم و ذهن می شود.

ـ خط کشیدن زیر مطالب مهم:
استفاده از این روش یکی از شایعترین راهبردی است که اغلب دانش آموزان و دانشجویان از آن استفاده می کنند.لذا هنگام مطالعه باید با استفاده از یک مداد ، ایده ها و مطالب مهم و اساسی را علامتگذاری نمود. زیرا برای مشخص نمودن ایده ها و مطالب مهم و اساسی و خط کشیدن زیر آنها لازم است با تمرکز حواس و دقت خاصی به مطالعه مشغول شد. پس خط کشیدن زیر مطالب مهم باعث برقراری تمرکز حواس و جلوگیری از حواس پرتی می شود

ـ یاداشت برداری هنگام مطالعه:
یاداشت برداری نوعی تکرار درس است که هم سبب تمرکز حواس و هم موجب بیشتر به خاطر سپردن مطالب می شود . یاداشت برداری خوب ، کاری جدی و فعال است که با اندیشیدن ملازمه دارد ، لذا برای یاداشت برداری باید هنگام مطالعه فعال بود و لازمه فعال بودن ، داشتن تمرکز حواس است و برای برقراری تمرکز حواس جهت نوشتن ، هماهنگی چشم و مغز به منزله نوعی یادگیری تجسمی چند بعدی با قدرتی بی نظیر است که تمرکز حواس را تقویت نموده و فهم مطالب و سرعت یادگیری را افزایش می دهد.

ـ پیشنهادات:
سعی کنید با ایجاد انگیزه های نیرومند و در نظر گرفتن اهدافی که برایتان مهم و جالب توجه است نسبت به مطالعه در خود شوق و علاقه ایجاد کنید. زیرا علاقه داشتن نسبت به موضوعی سبب تمرکز حواس در هنگام مطالعه آن موضوع می شود.موقعیتهایی که نمی توانید در آنها تمرکز حواس داشته باشید ، تجزیه و تحلیل کنید ، احساسات خود را مورد بررسی قرار دهید و بدانید که چه عواملی افکار شما را دگرگون می کنند. افکار منفی و بیمارگونه را از خود دور کنید و هر موقعیت را تا حدی که می توانید به طور منطقی تعبیر و تفسیر کنید.موضوعهای مطالعاتی خود را تقسیم بندی کنید یعنی هر موضوعی را که می خواهید مطالعه کنید، آن را به قسمتهای کوچکتر تقسیم کرده و به تدریج در زمانهای مختلفی آنها را مطالعه کنید.
هر وقت مصمم شدید مطالعه کنید یا کار دیگری انجام دهید ، بکوشید بر عزم خود پا بر جا باشید تا آن کار را به اتمام برسانید .
زمانهای مطالعه خود را با فعالیتهای متنوع تقسیم نمائید تا اینکه بتوانید تمرکز حواس خود را برای مدت زمان طولانی تری حفظ کنید و مطالعه را در آن ساعت از روز انجام دهید که برای شما مناسب تر است .استفاده از یک استراحت کوتاه در هر ساعت، انرژی لازم برای حفظ تمرکز حواس را برای مدت زمانی طولانی تری در اختیار فرد می گذارد.هرکاری به جای خویش نیکوست پس برنامه مطالعاتی داشته باشید و برای هر کاری وقت به خصوص تعیین کنید.با آگاهی ازفنون مطالعه بکارگیری آنها در هنگام مطالعه در خود ایجاد تمرکز کنید زیرا کاربرد فنونی که خواننده را در عمل مطالعه فعال می سازد، کلید اساسی ایجاد تمرکز است.به جای اینکه بکوشید دنیای خارج را تغییر دهید ، خود را تغییر دهید و لازم نیست که دیگران ویا رفتار آنها را مطابق دلخواه خویش تغییر داده شوند.چند برگ کاغذ روی میز مطالعه خود داشته باشید و مواردی از افکار منحرف کننده و مزاحم را یاداشت کنید و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نمائید
ممکن است حواس پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی خوابی ، خستگی، و یا علت یا علل درونی دیگری باشد، در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنید.هنگام مطالعه لباس راحتی به تن کنید ، لباسی که نه بسیار زبر باشد نه بسیار نرم ، نه بسیار گشاد باشد نه بسیار تنگ.
مطالعه در حالتهایی نظیر دراز کشیدن ، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن تکیه زدن به دیوار و امثال اینها مفید نمی باشد. زیرا در چنین موقعیتهایی نمی توان تمرکز حواس خود را حفظ نمود ، بنا بر این هنگام مطالعه سعی شود خم شدن کمر عادت نشود و فاصله کتاب تا چشم سی سانتیمتر باشدمحرکهای محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تیلفون، و… که باعث حواس پرتی شما می شوند از موقعیت مطالعه خود حذف کنید.
بهترین وضعیت برای درس خواندن نشستن پشت میز مطالعه می باشد و بدترین وضعیت درازکش می باشد چرا که در این وضعیت، فرد سریع از حال و هوای مطالعه خارج می شود و تمرکز حواس خود را از دست می دهد محل مطالعه باید از هر نظر مانند نور ، دما، درجه حرارت و … مناسب باشد انگیزه بسیار بالایی برای مطالعه داشته باشید زیرا افرادی که دارای انگیزه بسیار بالایی هستند می توانند تمرکز حواس خود را برای چندین ساعت حفظ کنند.
پزشکان بدون مرز

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:47  توسط محسن عزیزی  | 

  * حقایقی درباره‌ی کمرویی

 

1. کمرویی می‌تواند ارثی و یا بیولوژیکی باشد، اما عمده‌ی کمرویی‌ها برخاسته از پرورش غلط والدین است، اغلب        کمرویی‌ها در طی تجارب زندگی کسب می‌گرددند.

2. نیمی از افراد جامعه را کمرو تشکیل می‌دهد.

3. کمرویی دو نوع است: آشکار و نهفته

افرادی که در انظار عموم کمرو شناخته می‌شوند تنها 30 درصد کمروها را تشکیل می‌دهند اما 70 درصد دیگر    را کمروهای برونگرا تشکیل می‌دهند. اینگونه افراد در درون خود در رنج دایمی به سر می‌برند، این دسته از کمروها ردی از خود به جای نمی‌گذارند و تنها کمرویی به طور ذهنی احساس می‌شود. آنها کمرویی را در تپش قلب و تعریق شدیدشان احساس می‌کنند، با اینکه به ظاهر آرام و با اعتماد به نفس جلوه می‌کنند اما درگیر گفتگوی درونی " تحقیر نفس" به سر می‌برند، پیوسته خود را ملامت می‌کنند که نالایق هستند و همواره این سؤال برایشان مطرح است که آیا طرف صحبتشان آنها را دوست دارد و یا برایشان ارزش قائل می‌باشد یا خیر؟

به رغم اینکه بسیار اجتماعی به نظر می‌رسند اما ذهنشان مملو از افکار و احساسات منفی نسبت به خودشان است، هنگامی که گفتگو خاتمه می‌یابد آنها احساس رنجیدگی و شکست خوردگی می‌کنند. برای مثال یک استاد دانشگاه کمروی برونگرا ممکن است حین سخنرانی درباره‌ی حیطه‌ی تخصصی خود بسیار توانا و قابل باشد ولیکن در یک موقعیت اجتماعی دیگر ممکن است بسیار درمانده ظاهر گردد.

4. شیوع کمرویی در دختران تا سنین نوجوانی بیش از پسران است ( به خاطر نوع رفتار متفاوت والدین ) اما در بزرگسالی معمولاً نقش جنسیت در کمرویی کمرنگ می‌‌شود.

5. کمرویی در فرهنگهای ملل امری نسبی است. یک نوجوان آمریکایی معمولی ممکن است نزد فرهنگ مردم اروپا گستاخ به نظر آید و یا یک جوان ایرانی معمولی در نزد مردم آمریکا فردی کمرو جلوه کند. همچنین کمرویی در یک فرد منفرد نیز امری نسبی است. یک بازیگر ممکن است بر روی صحنه بسیار پرحرف و با اعتماد به نفس ظاهر شود اما هنگام مصاحبه بسیار کمرو شود و یا معمولاً افراد در حضور برخی افراد خجالتی و در مقابل دوستان خود اجتماعی باشند.

6. کمرویی برچسبی است که از سوی دیگران به ما زده می‌شود، برچسبها نیز فرد را توصیف نمی‌کنند، آنها تنها فرد را درون دسته و گروه خاصی قرار می‌دهند و باید به خاطر سپرد که برچسبها و دسته‌بندیها خود شخص نمی‌باشند.

7. کمرویی اهمیت بخشیدن زیاد به نوع تفکر دیگران نسبت به خودمان است.

8. افراد کمرو ممکن است در حضور دیگران مغرور و بی‌علاقه جلوه کنند اما آنها تنها احساس دستپاچگی و عصبی بودن می‌کنند.

9. کمرویی بهای گزافی است که افراد کمرو در سنین مختلف ناچار به پرداخت آن می‌باشند.

10.                      کمرویی باعث محدود شدن آزادی و تجلی استعدادهای فرد می‌شود.

11.            طبق پژوهشهای گسترده تنها متغیری که همواره مؤفقیت را می‌تواند پیش بینی کند " فصاحت و روانی گفتار " است. افرادی که قادرند توجه دیگران را به حضور خود جلب کرده و نسبت به آن احساس خوبی داشته باشند درصد مؤفقیتشان بسیار زیاد است، اما از آنجایی که افراد کمرو از اینکه در کانون توجه دیگران قرار گیرند بیمناک و گریزانند لاجرم در زندگی به مؤفقیت چندانی دست نمی‌یابند. در فرهنگ جوامع که همه افراد برنده را دوست دارند کمرویی به مثابه‌ی گام نهادن در مسابقه دو با کفشهای سربی است.

12.                     کمرویی به معنای از دست دادن فرصتهای زندگی است.

13.           کمرویی زمینه‌ را برای تنهایی فراهم می‌آورد، پژوهشها نشان داده که تنهایی و انزوا به افول و تنزل قوای روانی و جسمی فرد منجر می‌شود، افراد کمرو حتی بیش از دیگران دچار مرگ زودرس می‌شوند.

14.                     یکی از عوامل مستعد کننده‌ی ابتلاء افراد به پارانویا و بدبینی کمرویی و تنهایی است.

15.                     کمرویی احتمال گرایش افراد را به مواد مخدر و روانگردان افزایش می‌دهد.

16.           افراد کمرو از کمک خواستن از دیگران اجتناب می‌کنند بنابراین ناچارند مشکلاتشان را به تنهایی حل و فصل کنند، به همین خاطر بیشتر به ناراحتی‌های روانی گرفتار گردیده و زندگی سخت و دشواری را برای خود رقم می‌زنند.

17.           افراد کمرو پیوسته در گذشته و آینده سیر می‌کنند ( افکار و احساسات مرتبط با پیامدهای آینده و ملامتها، حسرتها و رنجشهای گذشته) و قادر نیستند از زمان حال خود لذت ببرند.

18.                     کمرویی در ارتباط مستقیم با استرس و اضطراب می‌باشد که می‌تواند سلامت روان و جسم فرد را به مخاطره جدی اندازد.

19.                     پیشرفت تکنولوژی با کاهش تعاملات رو در رو سندرم تنهایی و کمرویی دامن زده است.

20.           با آنکه آثار سوء کمرویی بیشتر دامن افراد کمرو را می‌گیرد اما اصلاح کمرویی می‌تواند برای آحاد جامعه سودمند و مطلوب باشد.

21.                     کمرویی از درونگرایی متمایز است، درونگرایان آگاهانه از موقعیتهای اجتماعی اجتناب می‌‌ورزند چرا که آنان چنین می‌‌پندارند

 

 

 

   

 

 

 

 

   منابع

1. آرونسون، الیوت-­ روانشناسی اجتماعی. (مترجم حسین شکرکن ). انتشارات رشد، 1371.

2. افروز، غلامعلی- روانشناسی کمرویی و روشهای درمان- انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.

3. پاول، ترو ورجی- انرایت، سیمون جی. فشار روانی، اضطراب و راههای مقابله با آن. ( ترجمه عباس بخشی‌پور رودسری، حسن صبوری مقدم). مشهد: انتشارات به نشر، 1384.

4. توماس دوسن لوران، ریموند دو- چاره‌ی کمرویی، قدرت، اراده، دقت. (مترجم محمد حسین سروری) 1364.

5. داکو، پیر. روانشناسی خجالت. ( ترجمه بهروز آقایی)، تهران: انتشارات خامه، 1365.

6. ژاگو، پل – غلبه بر کمرویی. (ترجمه حسین بنی احمد ) تهران: انتشارات ققنوس، 1382.

7. شارتیه، ژان – کمرویی و راههای درمان آن. (ترجمه هوشیار رزم آزما ). تهران: نشر سپنج،1379.

 

 

 

 

 

با تشکر ویژه از سرکار خانم مرضیه سروی بابت ارسال این مقاله

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:52  توسط محسن عزیزی  | 

   * خودآگاهی و کمرویی

 

خودآگاهی مفرط نوع حاد و شدید خودآگاهی می‌باشد. با اندکی ته مایه‌ی پارانویا، احساس ناخوشایند در تیرس دیگران بودن است، گویی همه در حال نگاه‌کردن به شما هستند، خودآگاهی مفرط پایه و اساس کمرویی است.

·  خودآگاهی ادراک صریح و آشکار حس " وجود داشتن" است که شامل تصور تامی است که شخص به عنوان یک فرد منفرد جدای از دیگران و با تفکرات شخصی و منحصربه فرد دارد.

·  خودآگاهی مفرط نوع خاصی از آگاهی است که همواره حضور دارد. فرد همواره نگران و بیمناک است که چگونه نزد دیگران به نظر آید. هنگامی که فرد در وضعیت خودآگاهی شدید به سر می‌برد حتی از کوچکترین و بی‌اهمیت‌ترین جنبه‌ی رفتار و کنشهای خود، آگاهی دارد. این هوشیاری و آگاهی مفرط معمولاً در توانایی فرد در انجام کنشهای پیچیده اخلال ایجاد می‌کند. زمانی که خودآگاهی مفرط فروکش می‌کند فرد مجدداً توانایی تمرکز کردن را باز می‌یابد. فردی که مستعد خودآگاهی شدید است معمولاً کمرو، خجالتی و درونگرا برچسب زده می‌شود. خودآگاهی بیش از اندازه معمولاً با احساس ناخوشایند همراه بوده و با عزت‌نفس در ارتباط تنگاتنگ است. خودآگاهی شدید نقش عمده‌ای در رفتار فرد دارد. افراد کمرو و با خودآگاهی شدید به حد افراط، بی‌رحمانه و سختگیرانه در اشتغال ذهنی تمام جوانب شکل ظاهری و رفتاری خود به سر می‌برند، آنها در میان دو ترس گرفتار شده‌اند: که نزد دیگران ناپیدا و بی‌اهمیت جلوه کنند یا دیده شوند یا بی‌ارزش تلقی گردند.

خودآگاهی مفرط، افراد مختلف را در درجات سطوح متفاوتی تحت تأثیر قرار می‌دهد، بطوریکه برخی افراد پیوسته و مداوم در حال خودارزیابی و خودبازبینی بوده، حال آنکه برخی دیگر کاملاً بی‌توجه به خودشان می‌باشند.

    -   چگونه از خودآگاهی شدید خود بکاهیم؟

      وقتی که در وضعیت خودآگاهی شدید به سر می‌بریم مفهومش این است که بیش از اندازه به خود توجه می‌کنیم، کانون توجه ما بیش از حد به نحوه‌ی انجام کاری است که به آن مشغول می‌باشیم و این فرمول اجرای ضعیف است، چنانچه کانون توجه خود را از خود به دیگران منتقل کنیم، می‌توانیم بهتر ارتباط برقرار کرده، اجرا کننده‌ی بهتر و شنونده‌ی بهتری باشیم، دیگران نیز وقتی می‌بینند ما به آنها توجه می‌کنیم از اینکه کنار ما هستند لذت می‌برند. هدف این است که چنان شیفته و مجذوب دیگران شویم که تمام توجه و تمرکز ما معطوف به آن باشد که: آنها چه می‌گویند؟ چگونه می‌گویند؟ چرا چنین می‌گویند؟ چگونه رفتار می‌کنند؟ به چه علت اینگونه رفتار می‌کنند؟

 

 * راههای کاهش خودآگاهی شدید

1.       سعی کنید بیشتر توجه خود را متمرکز اطرافیان خود و نحوه‌ی گفتار و رفتارشان کنید.

2.    نه تنها به صحبتهای دیگران گوش دهید بلکه به نحوه‌ی ادای کلماتشان نیز دقت کنید. به الگوهای گفتاری، تغییر لحن، سرعت بیان، تن صدا و بلندای صدای آنها توجه کنید.

3.    از قوه‌ی تخیل و خیالپردازی خود برای تغییر خلق و خوی و روحیه‌ی خود سود برید، و چنان ذهن خود را مشغول سازید که مجالی برای خودآگاهی باقی نماند.

4.    تکنیک‌های خودآرام‌سازی را فرا گیرید. آرام‌سازی پاسخهای شما را از شرطی سازی خارج می‌سازد. وقتی شما در یک سری شرایط یکسان خیلی سریع و مضطرب واکنش نشان می‌دهید به خاطر آن است که به واسطه‌ی تجارب یکسانی که در گذشته کسب کردا‌ید بدن شما یاد گرفته که بدون تفکر به محرکات تکراری پاسخی آنی و شرطی شده بدهید، سریعتر از آنکه شما مجال اندیشیدن بیابید. وضعیت ناخوشایند اضطراب‌آور را هنگامی که کاملاً ریلکس و آرام هستید در ذهنتان بازآفرینی کنید تا مغز شما پاسخ جدید فرا بگیرد.

5.       در موقعیتهای اجتماعی تمام کانون توجه شما بایستی گفتگوها باشد.

6.    خود را سرگرم نگه دارید، وقتی ذهن شما مشغول باشد کمتر خودآگاهی مفرط بر ذهن شما سیطره می‌یابد، با دیگران صحبت کنید، با آنها تبادل اطلاعات کنید، در بازیها شرکت کنید و...

7.    انتقال توجه از خود به غیر را تمرین کنید. سعی کنید هنگامی که در حال تماشای یک برنامه‌ی مهیج تلویزیونی هستید یکباره مرکز توجه خود را به یک شیء دیگر معطوف سازید بطوریکه کاملاً غرق در آن شوید.

8.    سعی کنید خالصانه و صادقانه نسبت به دیگران ابراز علاقه کنید. از آنها تمجید کنید و اسباب راحتی و آسایش آنها را برایشان فراهم آورید.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:51  توسط محسن عزیزی  | 

  * تأثیر اضطراب اجتماعی و کمرویی بر نیمی از نوجوانان

 

     نتایج تحقیقات نشان می‌‌دهد که دختران خواستار پشتیبانی اجتماعی بیشتری هستند و در مقایسه با پسران توجه بیشتری به روابط دارند.

     مجموعه‌ای از یافته‌های کارشناسان مسائل اجتماعی در خارج از کشور در برگیرنده‌ی شواهدی در خصوص نگرانی از بابت تنهایی و انزوای فردی و نداشتن "همراز" در میان تعداد زیادی از نوجوانان بود و برخی دیگر نیز اظهار کردند که اگر چه دوره‌ی نوجوانی معمولاً دوران مشارکت اجتماعی گسترده است اما چه بسا دوره‌ی تنهایی و انزوای شدید نیز باشد و در کنار دوستان و همسالان بودن لزوماً این تنهایی و انزوای درونی را نمی‌زداید.

     همچنین آنان دریافتند که نوجوانان تحولات فراوان در خلق و خو و دوره‌های مکرر تعمیق در زمینه‌ی روابط و هویت را گزارش داده و وقت خود را اغلب به تنهایی می‌گذرانند.

     فراگیر بودن تنهایی، کمرویی و اضطراب اجتماعی گزارش شده از سوی جوانان پدیده‌ای چشمگیر است، در مطالعه‌ی اوقات فراغت و سبکهای زندگی جوانان، یک ششم آنها گزارش داده‌اند که بخش زیادی از وقت آزاد خود را به تنهایی سپری می‌کردند، زیمباردو یکی از پژوهشگران اظهار می‌کند بیش از نیمی از نمونه‌ی نوجوانان کم سن و سال خود را بیش ازحد کمرو و خجالتی معرفی کردند در حالیکه دیگر پژوهشگران گزارش دادند که یک سوم نمونه‌ای از نوجوانان بزرگتر تعامل اجتماعی با اعضاء جنس مخالف را دشوار می‌پنداشتند.

     محققان دیگر اظهار کرده‌اند که اضطراب اجتماعی، کمرویی و کنترل‌های اجتماعی بر حدود یک هشتم تا نیمی از نوجوانان تأثیر می‌گذارند، شدت این دشواری‌های اجتماعی و میزان تکرار مشکلات رابطه‌ای برای در نظرگرفتن آنها به عنوان مشکلات موقت و میزان توانمندی جوانان برای غلبه بر اضطراب یا محدودیتهای اجتماعی با اتکاء به خود یا از طریق ارتباط زیاد با تعاملهای اجتماعی – طبیعی در سراسر دوره‌ی نوجوانی چندان شناخته شده نیست.

      تحقیقات حاکی از تفاوت شیوه‌های سازگاری نوجوانان دختر و پسر است، دختران پشتیبانی اجتماعی بیشتری را طلبیده و در مقایسه با پسران توجه بیشتری به روابط داشته‌اند. دختران همچنین راهکارهای بیشتری را که توأم با  " امید داشتن به بهترین حالت" و خوش‌بینی واهی بود اتخاذ می‌کردند. در میان گذاشتن راز با دوست در هنگام راحتی و نگرانی موضوعی بود که زنان جوان به مراتب بیش از مردان جوان به آن تعامل نشان می‌دادند.

    جوانان در پاسخ به این سؤال که چه چیزی ممکن است باعث قطع روابط دوستی شود؟ پاسخ دادند که افشای راز و د زدیدن دوست دختر فرد مقابل برای پسران امری به غایت خیانت آمیزست.

جوانان تنها افراد جامعه نیستند که در دوستی‌های خود دچار مشکل می‌شوند اما مسایل روانی – اجتماعی پیش روی نوجوانان ما را مطمئن‌تر می‌کند که اینگونه مشکلات برایشان اهمیت زیادی داشته باشد نوجوانان ممکن است خودمحور باشند آنها گاهی اوقات درک دیدگاههای افراد و تعبیر رفتارهای آنها را مشکل می‌یابند.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:50  توسط محسن عزیزی  | 

   * کمرویی و اضطراب اجتماعی

 

  بسیاری از متخصصان و محققان ریشه‌ی اصلی کمرویی را در ترس یا اضطراب اجتماعی مسی‌دانند.

اضطراب از نظر روانشناسی و روانپزشکی یعنی " ناآرامی، هراس و ترس ناخوشایند و فراگیر با احساس خطر قریب‌الوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست." به سخن دیگر اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید یا فرآیندی آگاه کننده و اخطاری به فرد درباره‌ی یک خطر یا موقعیت ضربه‌آمیز است. الگوی پدیدآیی اضطراب در موجود زنده امری است کاملاً فطری و ضرورتی برای بقای حیات و صیانت نفس، تلاش و حرکت و آمادگی برای مقابله با تهدیدها و خطرهای طبیعی و اجتماعی به شمار می‌رود. اما زمانی که نگرانی‌های فرد نسبت به مسائل مختلف به طور فراگیر فزونی یابد به‌تدریج شاهد بروز اضطراب مرضی خواهیم بود. ریشه‌ی اضطراب درونی و روانی است و در مراحل رشد شخصیت پدیدار می‌شود و همان‌گونه که ذکر شد پاسخی برای تهدیدی ناشناخته و نامشخص و دارای جنبه‌ی تعارضی و غالباً مزمن است. اضطراب اجتماعی نتیجه‌ای است از احتمال یا وقوع  نوعی ارزیابی شخصی در موقعیتهای مختلف اجتماعی. به دیگر سخن فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایل به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد اجتناب می‌ورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیتهای اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد، می‌تواند واقعی یا خیالی باشد، در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی است، تصور می‌کند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی قرار خواهند داد. و یا ممکن است طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران  واقع شود و در فشار و مخمصه قرار گیرد، هنگامی که چنین اضطرابی بروجود فرد مستولی شود اعتماد به نفس کاهش می‌یابد، قدرت نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران به حداقل می‌رسد و احساس تنش یا ناتوانی در تنش زدایی، افسردگی، ناآرامی و بیقراری، گریز از ارتباطات معمول اجتماعی و دل‌مشغولی‌های مفرط، شخصیت فرد را فرا می‌گیرد. در تعدیل اضطراب، عوامل بسیاری از جمله نحوه نگرش یا بازخورد فرد، باورهای قلبی، ارزشها و اعتقادات دینی و تربیت خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد. با اذغان به این که همه انسانها از کوچک تا بزرگ اساساً تشویق پذیر و تنبیه گریز هستند و دوست ندارند که بخشی از رفتار یا جنبه‌های مختلف شخصیتشان توسط دیگران مورد ارزیابی و نقادی قرار گیرد و چنین شرایط ی اصحنه‌های امتحانی برایشان خوشایند نیست،اما آن دسته از کودکان، نوجونان و بزرگسالانی که به طور غیر عادی دچار ترس یا اضطراب اجتماعی هستند، کمترین تمایلی برای حضور در موقعیتهای اجتماعی و ارتباط با دیگران ندارند، چرا که همه موقعیتهای اجتماعی و تعادل بین فردی را صحنه‌های ارزیابی و انتقاد تلقی می‌کنند. فی‌المثل حضور درجلسات مصاحبه و گزینش تحصیلی و شغلی، دیدار با فردی مسئول یا مقتدر برای اولین بار، صحبت، سخنرانی و ارائه گزارش در حضور مخاطبان برجسته، مصاحبه در برنامه‌های پخش مستقیم تلویزیون یا رادیو، ورود به اطاقی مملو از آدم های غریبه و موقعیتهای از این قبیل تقریباً همه افراد را تا حدودی مضطرب می‌کند، لکن بعضی از کودکان، جوانان و بزرگسالان غالباً در هر موقعیت اجتماعی که ممکن است رفتار ایشان مورد ارزیابی قرار گیرد، دچار اضطراب شدید می‌شوند برای این قبیل افراد، اضطراب یک ویژگی شخصیتی محسوب می‌شود و نه یک وضعیت گذرا.

 

  * اضطراب اجتماعی در شرایط زیر بیشتر مشاهده می‌شود:

  1. ترس از عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران.

  2. ترس از قرارگرفتن در موقعیتی که می‌بایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهارنظر کرد.

  3. ترس از مقابله کردن با شرایط خاص اجتماعی، عصبانیت‌ها و پرخاشگری‌ها.

  4. ترس از مواجه شدن و همکلام شدن با جنس مخالف.

  5. ترس از ناتوانی در برقراری و حفظ روابط بسیار صمیمی بین فردی.

  6. ترس از بروز جدی تعارض و احساس دوگانگی در خانواده و طرد شدن توسط والدین.

  7. ترس از طرد شدن و از دست دادن روابط بین فردی، کمرویی و احساس تنهایی.

    فردی که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست احساس می‌کند که از دوستان و نزدیکان جداست و به طور قابل ملاحظه‌ای کمتر از دیگران از روابط اجتماعی بهره می‌برد. چنین فردی نمی‌تواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، ترس‌ها و نگرانی‌ها و آرزوها و امیدهایش را با نزدیکان و دوستانش در میان بگذارد و پاسخ‌ها و عکس‌العمل‌های آنها را دریافت کند. احساس تنهایی نیز همانند کمرویی نوعی ناتوانی اجتماعی است و هر کدام از ما در موقعیت یا شرایط خاص ممکن است احساس کنیم که تنها هستیم.

      افرادی که دچار احساس " تنهایی" می‌شوند و این احساس با شدت و مداومت افکار و رفتار ایشان را فرا می‌گیرد، به تدریج از تمایلات اجتماعی و ارتباطات بین فردی‌شان کاسته می‌شود تا به حداقل می‌رسد، و از این نظر بعضی از ویژگی‌های افراد کمرو را پیدا می‌کنند. کمرویی ناتوانی و معلولیت فرد در برقراری ارتباط است و " تنهایی" مشکل انسان در اثر فقر ارتباطی است. باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمی‌‌تواند باشد.

      همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای تنها بودن نیست. ممکن است یک نفر در جمع آشنایان و دوستان و یا در حین حضور در جشن ازدواج یکی از بستگان احساس کند که تنهاست و برعکس شخصی ممکن است دریک محیط و مکان کاملاً دور از خانواده و دوستان واقعاً تنها باشد بدون اینکه احساس تنهایی کند، شایان ذکر است که به دلیل ویژگی‌ها و نیازهای خاص روانی – اجتماعی نوجوانان ظهور پدیده‌ی تنهایی (احساس تنهایی) در بین آنها به طور فوق‌العاده‌ای بیشتر از شیوع این احساس در میان بزرگسالان است.

     بنابراین احساس تنهایی ممکن است کاملاً گذرا و موقتی باشد و فرد دوباره نشاط زندگی و تمایل به فعالیت اجتماعی را بازیابد. اما هر گاه چنین احساسی به علل گوناگون از جمله ناکامی‌های مکرر، نگرانی و اضطراب شدید، رفتارتبعیض‌آمیز و بی‌عدالتی، فشارهای گوناگون خانوادگی و اجتماعی، سرخوردگی و توسعه‌ نگرش و بازخورد منفی نسبت به رفتار ناخوشایند و واکنش‌های منفی اطرافیان، فقر انگیزشی و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان تقویت گردد با شدت هر چه بیشتر فراگیر شود و فرد مبتلا عمیقاً احساس تنهایی می‌کند، نه تنها همانند افراد کمرو دچار ناتوانی یا معلولیت اجتماعی می‌شود بلکه اضطراب و احساس تنهایی زمینه افسردگی جدی را در وی به وجود می‌آورد و ممکن است دست به اقدامات غیرعادی نظیر گریز و فرار از خانه و محل زندگی و کار، بعضی کژروی‌های اجتماعی، اعتیاد و خودکشی بزند. درصد قابل توجهی از کسانی که خودکشی کرده‌اند یا اقدام به خودکشی می‌کنند تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رهاشدگی از طرف صمیمی‌ترین نزدیکان و دوستان خود داشته‌اند.

      بنابراین می‌بایست به طور خیلی جدی به این پدیده توجه داشت و افراد مبتلا به این را با اتخاذ روشهای اصلاحی و درمانی مناسب مورد درمان و توان‌بخشی اجتماعی قرار داد. بدون تردید در دنیای پیچیده‌‌ی امروز فراوانی‌ ناراحتی‌ها و رنج‌های ناشی از مشکلات ارتباطی و سازگاری اجتماعی نظیر: اضطراب، افسردگی، کمرویی و احساس تنهایی و ... به مراتب بیش از بیماری‌های قلبی است! در واقع بسیاری از موارد ناراحتی‌های قلبی خود نتیجه‌ی فشارهای عاطفی و روانی و روابط ناسالم یا نامؤفق بین فردی است.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی بابت ارسال این مقاله

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:50  توسط محسن عزیزی  | 

  * کمرویی از دیدگاه بین فرهنگی

 

       کمرویی پدیده‌ی گسترده و متنوعی است که نزد افراد و خانواده‌ها و جوامع و فرهنگ‌های مختلف معانی متفاوتی دارد، کودک یا نوجوانی که ممکن است از نظر روان‌شناسی اجتماعی فردی کمرو باشد اما از نظر خانواده یا مدرسه به عنوان یک کودک مؤدب و متین تلقی گردد. به عبارت دیگر بعضی‌ها افراد کمرو را انسان‌هایی ساکت، مؤدب و محترم می‌دانند و تصور می‌کنند که این قبیل افراد، شهروندان سالم و بی‌آزاری هستند و برخی نیز افراد کمرو را انسان‌هایی مطیع، حرف گوش کن، مستعد و مقبول اجتماع می‌دانند. بعضی نیز کمرویی را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت تلقی می‌کنند و آن را برای پسرها یک ویژگی یا منش ناپسند می‌دانند، در حالی که کمرویی همان گونه که قبلاً اشاره شد یک معلولیت اجتماعی و مانع رشد مطلوب شخصیت است و برای هر دو جنس امری است نامطلوب و ناهنجار، برخی دیگر کمرویی را در افراد بخصوص نزد دختران مترادف با حیا و عفت می‌دانند و آن را تأیید، تمجید و تشویق می‌کنند، در حالی که "حیا" یکی از برجسته‌ترین صفات انسان‌های متعالی بوده، شاخص ایمان و بیانگر رشد مطلوب شخصیت است. به بیان دیگر قدرت خویشتن داری امری است ارادی وارزشمند وبرعکس کمرویی پدیده‌ای کاملاً غیرارادی، ناخوشایند وحکایتگر ناتوانی ومعلولیت اجتماعی است، پدیده‌ی کمرویی در کشورهای مختلف و از دیدگاه مطالعات بین فرهنگی و حاکمیت نظام‌های ارزشی متفاوت و غالب بودن بعضی از اهداف خاص تربیتی درخانه و مدرسه نیز بسیار مهم و قابل توجه است. در بسیاری از جوامع غربی که کارگزاران آنها به طور مستقیم و غیرمستقیم مشوق و مروج رقابت‌های گسترده، فزون خواهی‌های فردی، آزادی‌های فوق‌العاده شخصی و سلطه‌طلبی و لجام گسیختگی فرهنگی هستند، به لحاظ شایع بودن همین اندیشه‌ی خودمحوری، برتری‌جویی، منفعت‌طلبی و پرخاشگری در خانواده و کلاس و مدرسه درصد افراد مبتلا به کمرویی، فوق‌العاده کمتر از جوامعی است که کودکان و نوجوانان را به سخت‌کوشی و تلاش، قناعت و سازگاری و تواضع تشویق می‌کنند. اما در کشورهایی که مردم عمدتاً با تبعیت‌پذیری محض و شخصیت انفعالی زندگی می‌کنند، حکومت‌های دیکتاتور منش، آزادی‌های مشروع فردی و اجتماعی را کاملاً محدود می‌کنند، فرصت تقویت احساس خودپنداری و رشد مطلوب شخصیت افراد فراهم نمی‌شود و زمینه‌ی پدیدآیی رفتارهای پرخاشگرانه، کمرویی و اجتماع گریزی بیشتر مشاهده می‌گردد. بر همین اساس در جوامع کمونیستی، کمرویی در میان اقشار مختلف جمعیت به مراتب بیش از جوامع دیگر است.

     انتظار این است که در جوامع اسلامی با توجه به ارزش‌های والای قرآنی و وظایف و تکالیف مشروع فردی و گروهی، ضرورت پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی و اتصاف به فضیلت‌های اخلاقی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان به دور از افراط و تفریط و در تربیت اجتماعی رشدی متعادل و متوازن داشته باشد و افراد با تجلی شجاعت اخلاقی در گفتار و رفتار از کمرویی، جسارت و پرخاشگری برکنار باشند. بدون تردید مسلمانان کمرو نمی‌توانند در انجام بعضی از وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی خود مؤفق باشند.

     فی‌المثل خمیرمایه‌ی ایفای وظیفه‌ی مهم امربه معروف و نهی از منکر برخورداری از شجاعت اخلاقی و مهارت برقراری ارتباط اجتماعی متقابل، مفید و مؤثر است.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:49  توسط محسن عزیزی  | 

* کمرویی  و روشهای درمان آن

 

   انسان اصالتاً موجودی است اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران. بسیاری از نیازهای عالیه ی انسان و شکوفاشدن استعدادها و خلاقیت‌هایش فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی می‌تواند ارضاء شود و فعلیت یابد. در واقع خودشناسی، برقراری ارتباط مؤثر و متقابل با دیگران، پذیرش مسئولیت اجتماعی و نیل به کفایت اقتصادی از اهداف اساسی همه‌ی نظام های تربیتی است

     در دنیای پیچیده‌ی امروز، یعنی در عصر ارتباطات سریع و پیوندهای اجتماعی، ضرورت هر چه بیشتر تعاون و همکاری‌های ملی و همفکری‌های علمی، حضور فعالیت فرهنگی و احاطه بر زنجیره‌ی علوم، فنون و تکنولوژی برتر، بدون تردید پدیده‌ی کمرویی یک معلولیت اجتماعی است. در هر جامعه درصد قابل توجهی از کودکان، نوجوانان و بزرگسالان بدون آنکه تمایلی داشته باشند ناخواسته خودشان را در حصاری از کمرویی محبوس و زندانی می‌کنند و شخصیت واقعی و قابلیتهای ارزشمند ایشان در پس توده‌ای از ابرهای تیره‌ی کمرویی ناشناخته می‌ماند، چه بسیار دانش‌آموزان و دانشجویان هوشمند و خلاقی که در مدارس و دانشگاهها فقط به دلیل کمرویی و معلولیت اجتماعی همواره از نظر پیشرفت تحصیلی و قدرت خلاقیت و نوآوری نمره‌ی کمتری از همسالان عادی خود عایدشان می‌شود، چرا که کمرویی یک مانع جدی برای رشد قابلیت‌ها و خلاقیت فردی است.

      پدیده‌ی کمرویی در بین بزرگسالان و افراد مسن بسیار پیچیده‌تر است و چنین پیچیدگی روانی ممکن است در اغلب موارد نیازهای درونی، تمایلات، انگیزه‌ها، قابلیت‌ها، فرصت‌ها، هدفها و برنامه‌های شغلی، حرفه‌ای و اجتماعی ایشان را به طور جدی متأثر و دگرگون کند.

      پرداختن به پدیده‌ی کمرویی و بررسی مبانی روانشناختی آن، از این رو حائز اهمیت است که تقریباً همه‌ی ما به گونه‌ای تجاربی از کمرویی را در موقعیت‌های مختلف داشته‌ایم. اما نکته مهمتر این است که بعضی‌ها در همه‌ی شرایط و موقعیت‌های اجتماعی به کمرویی قابل توجهی دچار می‌شوند. بنابراین می‌توان گفت که اکثر قریب به اتفاق مردم در مواردی از زندگی اجتماعی خود به گونه‌ای دچار کمرویی می‌شوند. بعضی‌ها صرفاً در موقعیتهای خاص دچار  کمرویی می‌شوند. بعضی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان که شمارشان نیز قابل ملاحظه است، تقریباً در همه‌ی موقعیت‌های اجتماعی دچار کمرویی می‌شوند. .روند تحولات اجتماعی گویای این حقیقت است که مسئله‌ی کمرویی غالباً با گذشت زمان فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی و تشدید فشارهای اجتماعی رقابتها، گوشه‌گیری‌ها، عزلت گزینی‌ها و تنهایی‌ها گسترده و شدیدتر می‌شود و درصد بیشتری از جوانان  و بزرگسالان را فرا می‌گیرد، مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و استفاده از روش‌های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش کمرویی و تشدید آن پیشگیری کنیم. باید توجه داشت که کمرویی می‌تواند به تدریج به صورت نوعی بیماری روانی (روانژندی) درآید. بنابراین کمرویی باید هر چه زودتر شناسایی، پیشگیری و درمان شود.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:48  توسط محسن عزیزی  | 

  * آثار اصلی کمرویی

 

1- آّثار جسمی

       - ترس، باعث گرفتگی در گلو یا در اطراف قلب و یک احساس خالی بودن در شکم می‌شود.

- دشواری در گفتار: یک نوع انقباض در قفسه سینه که در نتیجه‌ی آن سخن گفته شده ضعیف، لرزان و                          جسته گریخته می شود، تارهای صوتی کشیده وسخت می شوند. تن صدا تغییر کرده و سخن با لکنت زبان و نامفهوم گفته می شود.

- انقباضات عضلانی: شخص خجالتی این باور را دارد که دیگران به او نگاه می کنند در نتیجه پاهایش      سفت و سخت می شود و در حین ورود به یک مکان دچار اشتباه می شود. (به اثاثیه برخورد می کند، استکان را    روی میز واژگون می کند)

- خستگی: احساس ضعف مفرط که ناشی از همان انقباض عضلانی می باشد.

- کندشدن حواس: فرد خجالتی هوشیاریش کم شده و نیز ادراک حسی او کاهش می یابد. به عنوان مثال: یک فرد خجالتی که ناگریز است در مقابل جمع صحبت کند اگر فردی به او نگاه کند در آن لحظه این ترس فقط روی آن متمرکز می شود و تنها آن فرد را می بیند و توجهش بر روی این عامل ترس جلب می شود. به خاطر همین است که سخنران کمرو دائماً فراموش می کند که قبلاً به چه نکته‌ای اشاره کرده است.

اختلالات عروقی: باعث سرخ شدن یا رنگ پریدگی در ناحیه صورت می‌شود که علت آن انقباض یا انبساط رگهاست.

اختلالات ترشحی: ترشح بزاق متوقف شده و لبها شدیداً خشک می‌شوند، تعریق شدیدی درکف دستها و زیر بازوها به وجود می‌‌آید.

2- آثار روانی:

      یک فرد خجالتی دائماً احساس دلهره دارد و از این امر پروا دراد که توسط دیگران دست کم گرفته شود. این ترس او را مثل یک پروانه در قفس شیشه‌ای محدود می‌کند. اگر از یک فرد خجالتی ولی باهوش سؤال شود غالباً خاموش می‌ماند مثل این است که او مات و مبهوت شده باشد. در واقع گنگ و گیج خواهد بود. مغزش درست کار نمی کند، می‌خواهد کار کند ولی نمی‌تواند و ترمزهای محکمی او را در جا نگه می‌دارد، بنابراین در پی تعارفات خود را مخفی کرده تا مجبور به مبارزه نباشد.

 

 

 

 

* علت کمرویی

    از نظر روانشناختی عواملی مانند: احساس حقارت (ناچیز و منفور بودن)، عزت نفس پایین، ترس و عدم توانایی مهارت در انطباق با محیط وتنبیه و توهین شدن در دوران کودکی وجود دارند که سبب بروز کمرویی می‌شوند.

اغلب پرسیده می‌شود که آیا کمرویی اصولاً قابل درمان است یا نه ؟ بله مطمئناً اما زمانی که به منشأ اصلی آن پی برده شود و از ریشه بهبود یابد.

 

 *روشهای مقابله با کمرویی:

-  عقاید و باورهای غلط خود را تصحیح نمایید.

- تفکیک آنچه حقیقتاً هستند از آنچه که تصور می‌کنید (شناخت نقش واقعی خویش و دوری جستن از نقش خیالی) در واقع شناخت بهتر از خود و یا صادق بودن.

-  به حال توجه کنید و گذشته را فراموش نمائید.

-  واقع بین باشید و از زندگی در دنیایی که برای خود ساخته‌اید دست بردارید.

-  سعی کنید از انزوا و گوشه‌گیری دوری کنید.

-  با موقعیتهای جدید سازگاری کنید.

-  سعی کنید احساسات و عواطف خود را کنترل نمائید (از طریق استراحت، ورزش  و مراقبتهای دارویی).

-  آهسته سخن گفتن، به نرمی اشاره کردن با سر و دست و با آرامش خوردن را تمرین کنید.

-  ارتباط چهره به چهره داشته باشید.

-  در مقابل تمایل به تفکر منفی مقاومت کنید.(سیستم تفکر جایگزین)

-  سعی کنید شرایطی را که قبلاً برای شما غیرقابل تحمل بوده کنترل کنید.

-  به جستجوی دوستان صمیمی که رفتار تحکم آمیز نداشته و هیچگاه از کمرویی شما سخن نمی‌گویند بپردازید.

-  همانطور که نقاط قوت خودتان را می‌پذیرید نقاط ضعف خود را قبول کنید.

-  احساس مسئولیت کنید، به آینده بنگرید و از فرصتها به نحو احسن استفاده کنید.

-  خوش‌بین باشید و مثبت بیندیشید. مثلاً به جای گفتن خسته شدم بگوئید استراحت بیشتری نیاز دارم.

-  سعی کنید از کار کردن و انجام وظایف خود لذت ببرید.

-  از مهارتهای اجتماعی استفاده کنید.

-  در صورت نیاز با مشاوران و روانشناسان ارتباط برقرار کنید.

 

با تشکر از خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 17:47  توسط محسن عزیزی  | 

 

      * نظریه های کمرویی

 

      اصولاً خجالت یا کمرویی یک عاطفه اجتماعی است. آثار و علائم این حالت بیشتر در جمع افراد است که در شخص ظاهر می شود. این حالت از احساس خود کم بینی سرچشمه می گیرد و در برخی موارد آنقدر شدت می یابد که تمامی شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار می دهد به طوریکه چنین فردی از انجام اعمال روزمره در زندگی اجتماعی باز می ماند و بسیاری از موقعیت ها و فرصتهای اجتماعی خود را به سادگی از دست می دهد، چنین فردی از حضور در اجتماع دچار ناراحتی های گوناگونی می شود که در وضعیت جسمانی او نیز اثر می گذارد و موضوع عدم قاطعیت و کمرویی چون تأثیر شدیدی بر عملکرد و کارایی اجتماعی فرد می گذارد توسط محققین به صورت گسترده مورد بررسی قرار گرفته است. منظم ترین کارها در این زمینه توسط رفتارگراها انجام شده که با استفاده از اصول تقویت و پاداش سعی در از بین بردن این مسأله داشته اند.

-  سالتر با تمرین هایی که برای رفع عدم قاطعیت معرفی کرد سعی در جلوگیری از بروز علائم اضطراب داشت. به نظر وی آموزش بیان احساسات، صحبت کردن توام با حرکات بدنی، ابزار نظر مخالف و ... باعث بهبود عدم قاطعیت و کمرویی می شود.

-  ولپی اعتقاد داشت رفتار ابراز وجود عبارت است از ابراز متناسب هر گونه احساس جز اضطراب.

وی اعتقاد داشت برای کاهش اضطراب اجتماعی و عدم قاطعیت بایستی رفتارهای مخالف آن را به فرد آموزش داد. در نظر وی رفتارهای ابراز وجود با اضطراب متناقض هستند به همین خاطر در صورت وجود یکی، دیگری محو خواهد شد.

-  اریکسون در تقسیم مراحل رشد دوانی – اجتماعی معتقد است فرد در دومین مرحله رشد با دو موضوع روبرو  می شود: خودکفایی در برابر شرم و تردید، احساس کنترل شدید یا از دست دادن کنترل می تواند پایه گذار احساس شرم و تردید در کودک گردد که تأثیر آن در تمام زندگی پایدار می ماند.

-  در دیدگاه روانکاوی، فروید ضمن بررسی مراحل شکل‌گیری شخصیت انسان از فعل‌پذیری و حالت انفعالی داشتن که در افراد کمرو و بدون قاطعیت زیاد دیده می‌شود بحث کرده‌است. وی اعتقاد داشت اگر در مرحله‌ی دهانی ارضاء بیش از حد یا ناکامی شدیدی پیش آید فرد در بزرگسالی دو منش خواهد داشت یکی منش اتکایی که سعی می‌کند همیشه دیگران را راضی نگه دارد، از خود اراده‌ای ندارد واحساس حقارت می‌کند و دیگری منش پرخاشگری که بعد در اثر آن فردی سلطه جو و فحاش می‌شود.

در جای دیگر کمرویی و اضطراب اجتماعی را نوعی اضطراب اخلاقی می‌داند که در آن فرد می‌ترسد احساس، فکر و یا عملی که مورد پسند اخلاق اجتماع و بخصوص خانواده نیست را انجام دهد.

-     رویکرد شناختی ترس از روابط اجتماعی و کمرویی را ناشی از پندارها و افکاری می‌داند که بر انسان حاکم می‌باشد.

آلبرت الیس بر فرض‌های غیر منطقی و تآثیرگذاری آنها تأکید می‌ورزد، وقتی یک فرض غیر منطقی نظیر"اجتناب و فرار از مشکلات زندگی و مسئولیت‌های شخصی آسانتر از مواجه شدن با آنهاست" توسط شخصی پذیرفته می‌شود، پیامد آن احتمالاً به صورت گوشه گیری و خجالت کشیدن از موقعیتهای اجتماعی خواهد بود.

     شخص کمرو به سادگی آّسیب پذیر خواهد شد، کمترین حمله یا انتقاد بر او صدمه خواهد زد، زیرا چنین شخصی در درونش این باور را دارد که دیگران او را دوست ندارند، نمی خواهند با او معاشرت کنند، او را درست درک نمی کنند و درباره‌اش قضاوت نادرستی دارند.

    یکی از ویژگی های اصلی فرد کمرو زودرنجی و حساسیت فوق العاده است، حساسیت مبرم به تأیید اجتماعی از سوی افراد مختلف به ویژه والدین، همسالان و معلمان زودرنجی را در او پدید می آورد. تمایل به بهتر بودن و میزان اهمیتی که برای اثبات ارزشمند بودن از نظر موقعیت مادی، کسب مقام و پیشرفت‌ها قائل می شویم به شدت باعث اضطراب اجتماعی و کمرویی می شود. برای اینکه مورد علاقه باشیم و پذیرفته شویم بایستی پاسخهای مطلوب را ارائه دهیم، این تأکید بیش از اندازه در مقابل پیشرفت فردی در شیوع پدیده‌ی کمرویی مؤثر است در واقع وقتی ارتباط ما مطلقاً " سوگیرانه و بسته" است پس طبیعی است نگران آن باشیم که مبادا آنچه ارائه می‌دهیم (رفتار) به قدر کافی خوب نباشد زیرا در غیر این صورت کنار گذاشته خواهیم شد.

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 13:42  توسط محسن عزیزی  | 

*  کمرویی

    کمرویی وانزوا طلبی از جدی ترین مشکلات کودکان است که می تواند تا بزرگسالی نیز ادامه یابد، انزوا و دوری از دوستان و همسالان در اوایل زندگی کودک را در معرض خطر ناسازگاری های بعدی قرار می دهد.کودکان انزوا طلب هر چند برای والدین ومعلمین خود هیچگونه ناراحتی ایجاد نمی کنند ولی به سبب رنجش ناشی از احساس ناامنی به دنیای درون خویش پناه می برند واز اجتماعی شدن فاصله می گیرند چه بسا بعضی از آنان به بیماری های روانی هم دچار می شوند.

      تمام ناراحتی های روانی مثل خجالت، عقده ی حقارت وترس نتیجه ی مستقیم احساس گوشه گیری یا تنها زیستن است. شخص کمرو به دلیل خجالت است که میل دارد تنها وجدا از اجتماع باشد. بسیاری از افراد خجالتی تظاهر می کنند که این شیوه زندگی کردن برای آنها راحت است وکمترین زحمتی دارد. اما به طور مسلم آنها از گوشه گیری رنج می برند وفقط برای توجیه خود چنین ادعایی را مطرح می سازند. آنها با تنهایی خویش می سازند، چرا که با اجتماع سازش ندارند.

    به اعتقاد زیمباردو، خجالتی بودن یک معلولیت اجتماعی و روانی است.

    کمرویی یک توجه غیر عادی و مضطربانه به خویشتن در یک موقعیت اجتماعی است که در نتیجه ی آن فرد دچار نوعی تنش روانی- عضلانی می شود، شرایط عاطفی وشناختی اش متأثر می گردد وزمینه ی بروز رفتارهای خام ونسنجیده و واکنشهای نامناسب در وی فراهم می شود.

به عبارت دیگر پدیده ی کمرویی به یک مشکل روانی – اجتماعی وآزاردهنده شخصی مربوط می شود که همواره به صورت یک ناتوانی اجتماعی ظاهر می گردد.

به بیان ساده کمرویی یعنی خود توجهی فوق العاده وترس از مواجه شدن با دیگران.

 

    بنابراین کمرویی:

1. روبه رو شدن با افراد جدید را برای فرد نگران کننده و دشوار می کند.

2. وارد شدن به اماکن جدید، کسب وکار وفعالیت ساده را برای فرد سخت می نماید.

3. مخفی شدن از انظار و احساس عجز در عین توانمندی را سبب می شود.

    امروزه خیلی بیشتر از آنکه به ارزش هوش برای رشد و ترقی شخصیت بها دهیم ،ارزش درک ارتباطات میان فردی و مهارت های اجتماعی را بعنوان سرمایه ی فعال حیات روانی انسان ها ارزیابی می کنیم. یعنی کسی توانایی این را داشته باشد که روابط بین فردی خود را که ابتدا از توازن وتعادل روابط او با خودش تغذیه می شود، بهبود بخشد. اگر کسی از این سرمایه محروم باشد مسلماً با تجارب منفی در سطح همه ی ارتباطاتش برخورد خواهد کرد. از ارتباطات بسیار خصوصی گرفته که در آن  شخص همیشه احساس حقارت و فهمیده شدن دارد تا آنجا که مسئله ی جرأت ورزی و حق طلبی در سطح ارتباطات رسمی و یا کلان اجتماعی مطرح می شود، دسترسی نداشتن به رفتارهای مناسب که کمرویی یکی از تظاهرات جدی آن است، مانع احساس تعادل روانی و مؤفقیت اجتماعی می شود.

    باوری که از خود داریم اثرات عمیق بر روی همه ی جنبه های زندگی ما می گذارد. افرادی که دید آنها مثبت است معمولاً از اعتماد به نفس و اطمینان بیشتری در زندگی خود برخوردارند و هیچگاه منتظر تعریف و تمجید اطرافیان خود نیستند و در مقابل آن افرادی که حس اعتماد به نفس کمتری دارند همیشه زیر سؤالات و انتقادهای دیگران قرار می گیرند و هیچگاه نمی توانند مؤفق و سربلند باشند.

 

   

 

  یکی از مشکلاتی که افراد کمرو با آن روبرو هستند این است که آنها تمایل ندارند به راحتی احساسات، افکار و رفتار خود را نشان دهند که می توان آن دلیل آن را ترس ناخودآگاه از این موضوع دانست که ممکن است سایرین رفتار، افکار و احساسات آنها را تأیید نکنند وحتی اگر رفتار، افکار و احساسات خود را بروز دهند واقعیت آنها را آشکار ننمایند بلکه به دنبال جلب تأیید دیگران هستند.

     این موضوع می تواند مشکلات دیگری از قبیل ناتوانی در برقراری ارتباط مناسب با دیگران، ناتوانی در تصمیم گیری و ناتوانی در بروز احساسات را ناشی گردد.

     نیاز به پیوند جویی یکی از ویژگی های افراد کمرو است. بنابراین مقبولیت، تأیید و اطمینان خاطر اجتماعی شرایط ارضاء کننده ی نیاز برای افراد دارای نیاز به پیوندجویی زیاد است.

      مشکلات بین فردی آنها باعث می شود برنامه ریزی درستی برای زندگیشان نداشته باشند و از نیروهای بالقوه خود درست استفاده نکنند. به حدی که حتی از ایجاد ارتباط با دیگران به نحوی سرباز می زنند. آنها اغلب از سوی افراد چیره تر مورد سوء استفاده قرار می گیرند و به همین دلیل عزت نفس کمی دارند.

      تقریباً در همه ی اوضاع جمعی به نحوی ناراحت و مضطرب هستند. عدم توانایی آنها در ابراز حقوق شخصی خود منجر به نفرت و خصومت می گردد که به نوبه ی خود گاهاً احساسات نامتناسب، گناه و پشیمانی به بار می آورد. گاهی اوقات خشم و ناراحتی ناشی از مشکلات فوق باعث می شود فرد بطور غیرمنطقی عمل کرده و به پرخاشگری دست بزند.

 کاهش اعتماد به نفس یکی از عواقب کمرویی است. ناتوانی در بیان صریح احساسات و عواطف موجب تصور منفی فرد از خود و در نهایت کاهش اعتماد به نفس می شود.

 

     * رابطه ی کمرویی و اعتماد به نفس

     مهمترین علت کمرویی در مقابل دیگران یا موقعیتهای تازه این است که فرد بیش از حد محدودیتها، کمبودها و نقطه ضعفها فکر می کند، یک فرد کمرو قبل از روبه رو شدن با کسی که او را نمی شناسد بطور مرتب با خود فکر می کند که اگر از من چیزی بپرسد که ندانم چه بگویم؟ اگر از من کاری را بخواهد که بلد نباشم چه کنم؟ و...

    به این ترتیب می بینیم که تمام فکر شخص خجالتی روی عدم توانایی ها متمرکز می شود آنهایی که اعتماد به نفس کمتری دارند برای اینکه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند به مقدار زیادی به تأیید دیگران وابسته هستند، آنها معمولاً از ریسک کردن اجتناب می کنند به خاطر اینکه از شکست می ترسند، معمولاً انتظار مؤفق ندارند، معمولاً خودشان را دست کم می گیرند و اگر تشویق یا تحسین بشوند آنرا کوچک جلوه می دهند یا رد می کنند، برخلاف این افراد افراد با اعتماد به نفس بالا ریسک رد شدن از طرف دیگران را قبول می کنند به خاطر اینکه به توانایی های خودشان اعتماد دارند. آنها خودشان را می پذیرند و این حس را ندارند که باید خودشان را وفق بدهند تا پذیرفته شوند.

    اعتماد به نفس الزاماً خصوصیتی نیست که در همه ی ابعاد زندگی فرد تبلور داشته باشد، معمولاً افراد در بعضی جنبه ها اعتماد به نفس دارند (مانند: درس یا ورزش) اما در بعضی از جنبه ها اصلاً اعتماد به نفس ندارند (مثل: قیافه یا روابط اجتماعی).

 

 

بخشی از پایان نامه سرکار خانم مرضیه سروی

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 13:40  توسط محسن عزیزی  | 

یکی از بهترین راه‌ها برای رشد خلاقیت، خبره شدن در آن حوزه است. با داشتن درک عمیق از موضوع، بهتر قادر خواهید بود که به تفکر درباره راه‌حل‌های ابتکاری و نوآورانه برای مسائل بپردازید

۲۰ راهنمایی از روان‌شناسی برای افزایش خلاقیت
به گفته رابرت استرنبرگ، روان‌شناسِ شناختی، خلاقیت را می‌توان چنین تعریف کرد: «... فرایند به وجود آوردن چیزی که هم بدیع و تازه باشد و هم باارزش و به درد بخور» (۲۰۰۳). خلاقیت به معنی یافتن راه‌های جدید برای حل مشکلات و نزدیک شدن به شرایط است. خلاقیت، مهارتی نیست که فقط منحصر به هنرمندان، موسیقیدانان یا نویسندگان باشد. بلکه مهارت سودمندی است که در همه مردم می‌تواند وجود داشته باشد. راهنمائی زیر به افزایش خلاقیت شما کمک می‌کنند:

۱) نسبت به رشد خلاقیت متعهد باشید
نخستین گام این است که خود را به طور کامل وقف رشد و توسعه توانائی‌های خلاقانه خود کنید. از تلاش دست برندارید. هدف گذاری کنید، روی کمک دیگران حساب باز کنید و برای رشد مهارت‌های خود، زمانی را در هر روز کنار بگذارید.

۲) خبره شوید
یکی از بهترین راه‌ها برای رشد خلاقیت، خبره شدن در آن حوزه است. با داشتن درک عمیق از موضوع، بهتر قادر خواهید بود که به تفکر درباره راه‌حل‌های ابتکاری و نوآورانه برای مسائل بپردازید.

۳) برای کنجکاوی خود ارزش قائل شوید
یکی از موانع متداول بر سر راه خلاقیت، کم اهمیت دادن به کنجکاوی است. هنگامی که کنجکاوی شما نسبت به چیزی برانگیخته می‌شود به جای آن که خود را سرزنش یا توبیخ کنید، به تحسین خود بپردازید و به خود پاداش دهید. برای خود این فرصت را به وجود آورید که به کشف موضوعات تازه بپردازید.

۴) باور کنید که خلاقیت به خودی خود با ارزش است
رشد انگیزه‌های درونی بسیار اهمیت دارد. این باور را در خود تقویت کنید که خلاقیت به خودی خود ارزشمند است حتی اگر به دستاورد خاصی منجر نشود.

۵) خطرپذیر باشید
برای تقویت مهارت‌های خلاقانه خود، باید آماده خطرپذیری باشید. ممکن است تلاش‌های شما همیشه به موفقیت نیانجامد امّا مطمئن باشید که تقویت استعدادهای خلاقانه و دستیابی به مهارت‌های تازه در آینده به دردتان خواهد خورد.

۶) به خود اعتماد داشته باشید
بی‌اعتمادی به توانائی‌های خود، مانع خلاقیت می‌گردد. به همین دلیل، تقویت حس اعتماد به نفس اهمیت زیادی دارد. پیشرفت‌هایی که به دست آورده‌اید را ثبت کنید، از تلاش‌های خود خشنود باشید و همیشه در صدد یافتن راهی برای تحسین خلاقیت خود باشید.

۷) زمان لازم را برای خلاقیت در نظر بگیرید
اگر زمان لازم و کافی را برای رشد استعدادهای خلاقانه خود اختصاص ندهید، در این کار موفق نخواهید شد. در هر هفته زمانی را برای تمرکز بر روی یک نوع پروژه خلاقانه کنار بگذارید.

۸) نگرش‌های منفی را کنار بگذارید
براساس یک مطالعه پژوهشی که در سال ۲۰۰۶ صورت گرفته و نتایج آن در مجله آکادمی ملّی علوم به چاپ رسیده است، نگرش مثبت می‌تواند توانایی شما در تفکر خلاقانه را افزایش دهد. بدین خاطر، بر روی حذف و کنار گذاشتن افکار منفی یا خود-انتقادی که می‌تواند مانع رشد مهارت‌های خلاقانه شما گردد، تمرکز کنید.

۹) بر ترس خود از شکست غلبه کنید
ترس از اشتباه کردن یا شکست خوردن از پیشرفت شما جلوگیری می‌کند. هرگاه چنین افکار و احساسی به سراغتان آمد، به خودتان یادآور شوید که اشتباهات، خود بخشی از فرایند است. با وجودی که گاهی اوقات ممکن است با موانعی در مسیر خلاقیت خود روبرو شوید امّا نهایتاً به اهداف خود خواهید رسید.

۱۰) برای به دست آوردن ایده‌های جدید از یورش فکری استفاده کنید
یورش فکری روش متداولی در محیط‌های علمی و حرفه‌ای است امّا می‌تواند به عنوان ابزاری قدرتمند برای رشد خلاقیت نیز مورد استفاده قرار گیرد. قضاوت‌های خود را کنار بگذارید و شروع به نوشتن هر ایده و راه‌حلی که به نظرتان می‌رسد بکنید. هدف از این کار، تولید هر چه بیشتر ایده در یک دوره زمانی کوتاه است. سپس بر روی پالایش و روشن‌تر کردن ایده‌های خود تمرکز کنید تا به بهترین گزینه ممکن دست یابید.

۱۱) بدانید که اغلب مسائل راه‌حل‌های متعدد دارند
بار بعد که به حل مساله‌ای پرداختید، سعی کنید به دنبال راه‌حل‌های مختلف بگردید. به جای آن که مستقیماً به سراغ نخستین ایده‌ای که به فکرتان رسید بروید، کمی تامل کنید و به راه‌های دیگر برای نزدیک شدن به مساله فکر کنید. این کار ساده، راه خوبی برای ایجاد مهارت‌های حل مساله و تفکر خلاق در شماست.

۱۲) برای فعالیت‌های خلاقانه خود دفتر یادداشت تهیه کنید
برای پیگیری فرایند خلاقیت در خود و ایده‌هایی که به نظرتان رسیده است، دفترچه یادداشتی درست کنید. وجود این دفترچه کمک شایانی به بازتاب دستاوردهای شما و در نظر گرفتن راه‌حل‌های احتمالی دیگر خواهد بود. ایده‌هایی که در این دفترچه ثبت می‌شوند می‌توانند در آینده الهام بخش شما گردند.

۱۳) نقشه ذهنی ایجاد کنید
«نقشه ذهنی» وسیله خوبی برای مرتبط ساختن ایده‌ها و جستجو برای پاسخ‌های ابتکاری و خلاقانه به سوالات است. نقشه ذهنی چنین درست می‌شود: ابتدا موضوع یا واژه اصلی را روی کاغذ بنویسید. سپس عبارات یا ایده‌های مرتبط را پیرامون آن بنویسید و به آن پیوند دهید. این روش با وجودی که شبیه یورش فکری است امّا به شاخه شاخه شدن ایده‌ها کمک می‌کند و امکان مشاهده چگونگی ارتباط آن‌ها با هم را فراهم می‌سازد.

۱۴) خود را به چالش بکشید
فرایند رشد مهارت‌های خلاقانه، پایان پذیر نیست. بنابراین، چالش مداوم خود به منظور رشد بیشتر قابلیت‌ها و توانائی‌هایتان بسیار اهمیت دارد. به جستجوی رویکردهای پیچیده‌تر برآئید، چیزهای جدید را امتحان کنید و از به کارگیری همان راه‌حل‌هایی که در گذشته استفاده کرده‌اید اجتناب نمائید.

۱۵) روش «۶ کلاه» را امتحان کنید
روش «۶ کلاه» مستلزم نگاه کردن به مساله از ۶ دیدگاه متفاوت است. با این کار می‌توانید نسبت به موقعی که فقط از یک یا دو دیدگاه به مساله می‌نگریستید، ایده‌های بیشتری به دست آورید.
کلاه قرمز: به وضعیت طور احساسی بنگرید. احساستان به شما چه می‌گوید؟
کلاه سفید: به وضعیت به طور عینی بنگرید. واقعیت‌ها چه هستند؟
کلاه زرد: به وضعیت با دید مثبت بنگرید. کدام عناصر راه حل عمل خواهند کرد؟
کلاه سیاه: به وضعیت با دید منفی بنگرید. کدام عناصر راه حل عمل نخواهند کرد؟
کلاه سبز: خلاقانه فکر کنید. ایده‌های دیگر چه هستند؟
کلاه آبی: کلّی و جامع فکر کنید. بهترین راه حل کلّی چیست؟

۱۶) به دنبال منابع الهام‌بخش بگردید
هرگز انتظار نداشته باشید که خلاقیت به یکباره اتفاق افتد. به دنبال منابع جدید الهام‌بخش برای به دست آوردن ایده‌ها و انگیزه‌های تازه که به تولید پاسخ‌های یگانه به سوالاات می‌انجامد، بگردید. کتاب بخوانید، از موزه‌ها بازدید کنید، به موسیقی مورد علاقه‌تان گوش کنید و یا به بحث سازنده با یک دوست بپردازید. از هر روش یا راهبردی که برایتان مفیدتر است استفاده کنید.

۱۷) برای خلاقیت، فرصت ایجاد کنید
علاوه بر جستجوی منابع الهام‌بخش، باید خودتان نیز فرصت لازم را برای خلاقیت ایجاد کنید. مثلاً در دست گرفتن یک پروژه تازه یا پیدا کردن ابزارهای جدید برای استفاده در پروژه‌های فعلی.

۱۸) سناریوهای متفاوت را در نظر بگیرید
به هنگام تمرکز بر روی حل یک مسأله، از سوالات «چه می‌شود اگر ... » برای در نظر گرفتن سناریوهای احتمالی استفاده کنید. اگر این راه را در پیش گیریم نتیجه‌اش چه خواهد شد؟ با نگاه کردن به این سناریوهای مختلف، بهتر می‌توانید به راه‌حل‌های خلاقانه برای مسائل دست یابید.

۱۹) از روند نما استفاده کنید
هنگامی که پروژه جدیدی را در دست می‌گیرید، روندنمایی (فلوچارت) برای نمایش پروژه، از ابتدا تا انتها، بکشید. به مسیرها یا دنباله مختلف رویدادهایی که ممکن است اتفاق افتد نگاه کنید. روند نما به شما کمک می‌کند که محصول نهایی را بهتر مجسم کنید و مشکلات احتمالی را از میان بردارید.

۲۰) از روش «گلوله برف» استفاده کنید.
تا کنون متوجه شده‌اید که چگونه یک ایده خوب معمولاً به ایده خوب دیگری می‌انجامد؟ شما می‌توانید با استفاده از روش «گلوله برف» به هنگام تولید ایده برای پروژه‌های خود، از این مزیت بهره‌مند شوید. اگر ایده برای کار جاری شما مفید و مناسب نباشد، آن را برای کارهای بعد و استفاده در پروژه‌های آتی کنار بگذارید.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

مقالات مرتبط:

چگونگی داشتن فکر خلاق

خلاقیت را در چیزهای عادی جستجو کن

آنچه براي خلاق شدن بايد بدانيد

آموزش خلاقیت

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 9:38  توسط محسن عزیزی  | 

بیش فعالی یک مشکل پزشکی است که باعث می‌شود‌ بیمار نتواند‌ توجه کند‌ و اعمال را بد‌ون فکر انجام می‌د‌هد‌.

اختلال بیش فعالی و کمبود‌ توجه (ADHD) یک عارضه رفتاری است که کود‌ک مبتلا به آن د‌ر تمرکز و د‌نبال کرد‌ن د‌ستورات د‌چار اشکال است.
این اختلال نوعی بیماری است که باعث می‌شود‌ تمرکز کرد‌ن بر اعمال فرد‌ برایش مشکل باشد‌.
بیش فعالی یک مشکل پزشکی است که باعث می‌شود‌ بیمار نتواند‌ توجه کند‌ و اعمال را بد‌ون فکر انجام می‌د‌هد‌.

● انواع بیش‌فعالی
۱) نوع غالباً بی‌توجه
۲) (ADHD) )نوع غالباً بیش فعال (تکانشگر)
۳) نوع مرکب
کود‌کان مبتلا به نوع اول بیش فعالی د‌ر توجه و د‌قت و تمام کرد‌ن کارها مشکل د‌ارند‌ و کود‌کان حواس‌پرت و آشفته‌ای هستند‌. محققان د‌ریافته‌اند‌ که این کود‌کان د‌ر انجام کارهای تحصیلی نیز مشکل د‌ارند‌.
د‌ر نوع بی‌توجهی کود‌ک بیشترین مشکل را د‌ر نگهد‌اری توجه و تمرکز د‌ارد‌. به نظر می‌رسد‌ که او هیچ توجهی به صحبت‌های طرف مقابل نمی‌کند‌، د‌ر اتمام کارهایش حتی آن کارهایی که خود‌ش د‌وست د‌ارد‌، مشکل د‌ارد‌، به جزئیات بی‌توجه است، هنگام بازی یا انجام تکالیف تمرکز کافی ند‌ارد‌، وسایل خود‌ را مد‌ام گم می‌کند‌ یا د‌ر خانه و مد‌رسه جا می‌گذارد‌. د‌ختران بیشتر از پسران به این نوع اختلال د‌چار می‌شوند‌.
د‌ر نوع پرتحرکی/ تکانشگری، کود‌ک بسیار پرتحرک بود‌ه وعمد‌تاً د‌ست به کارهای خطرناک از جمله بازی با وسایل برقی، بالا رفتن از د‌یوار یا کمد‌‌ها و ... می‌زند‌، پرحرف است، رفتارهای پرخاشگرانه از خود‌ نشان می‌د‌هد‌، د‌ائماً می‌خواهد‌ جلب توجه کند‌، سرجای خود‌ مد‌ام وول می‌خورد‌، حرکت‌های بی جا از خود‌ نشان می‌د‌هد‌، با د‌ست‌هایش زیاد‌ بازی می کند‌. برای انجام هر کاری عجله د‌ارد‌ و همیشه د‌ر حال د‌وید‌ن است. این نوع اختلال بیشتر د‌ر پسران د‌ید‌ه می‌شود‌.

● همه‌گیر شناسی
به نظر می‌رسد‌ این اختلال د‌ر ۳ تا ۵ د‌رصد‌ از کود‌کان د‌ر سنین مد‌رسه رواج د‌اشته باشد‌، پژوهش‌ها حاکی از آن است که پسران بیشتر از د‌ختران (نسبت ۳ به ۱ و یا ۵ به ۱) به این اختلال مبتلا می‌شوند‌. همچنین این اختلال د‌ر زایمان‌های اول به شرط پسر بود‌ن نوزاد‌ (تاثیر جنسیت) و خانواد‌ه‌هایی که والد‌ین آن ها د‌چار مصرف مواد‌ مخد‌ر، اختلال اجتماعی، اختلال بیش‌فعالی و ... هستند‌ شایع‌تر است.

● سبب شناسی
▪ کاهش برخی مواد‌ شیمیایی خاص د‌ر مغز (مثل گلوکز و قند‌)
▪ آسیب‌های مغزی نظیر مسمومیت ناشی از سرب
▪ آسیب‌های د‌وران جنینی و عوامل عصب‌شناختی

● وراثت
▪ عوامل روانی اجتماعی نظیر محرومیت از ماد‌ر (کود‌کان پرورشگاهی)، محیط‌های اضطراب‌زا د‌ر خانه و مد‌رسه، کود‌کان طبقات پایین اجتماع و خانواد‌ه‌های ازهم‌ پاشید‌ه
▪ متغیرهای محیطی
▪ مصرف بیش از حد‌ بعضی از مواد‌ د‌ر رژیم‌های خاص غذایی (مثل مصرف بیش از حد‌ رنگ‌های خوراکی و شکر)

▪ حساسیت غذایی

● چگونگی د‌رمان
آنچه بیشترین تاثیر را بر روند‌ و تاثیر د‌رمان می‌گذارد‌، تشخیص به موقع و زود‌هنگام اختلال و ارجاع سریع کود‌ک به پزشک متخصص است که امکان کاهش آسیب را فراهم می‌سازد‌.

● د‌ارو د‌رمانی
د‌اروهای محرک د‌ر د‌رمان بیش فعالی به مقد‌ار زیاد‌ی مورد‌ استفاد‌ه قرار می‌گیرند‌، به علاوه بی‌خوابی، خلق ملالت بار، کند‌ی د‌رک، پیشرفت رشد‌ و وزن توأم با بی‌اشتهایی، تهوع، سرد‌رد‌ و حتی توهمات حسی از یک طرف و نگرانی سوءمصرف د‌ارو د‌ر د‌رمان کود‌کان مبتلا به این اختلال از سوی د‌یگر تلاش‌های جد‌ید‌ی را طلب می‌کند‌.
د‌ارو د‌رمانی باید‌ زمانی به کار گرفته شود‌ که مد‌اخلات د‌رمانی د‌یگر امتحان شد‌ه باشند‌ و خانواد‌ه نتواند‌ د‌ر آموزش کنترل کود‌ک شرکت کند‌، کود‌ک فوق‌العاد‌ه غیرقابل کنترل باشد‌ و سابقه تیک عصبی، اختلال، روان پریشی و اختلال تفکر ند‌اشته باشد‌ و مهم‌تر اینکه امکان بررسی و ارزیابی تاثیرات د‌ارو وجود‌ د‌اشته باشد‌.

● رفتار د‌رمانی
تقویت مثبت رفتارهای عاد‌ی توسط معلمان و والد‌ین به همراه بی‌تجهی و تند‌مزاجی ها و پرخاش‌جویی‌های کود‌ک و تمهید‌ات رفتاری ـ شناختی، مجموعه د‌رمانی موثری را تشکیل می‌د‌هند‌. د‌ر رویکرد‌ رفتاری ـ شناختی، کود‌ک خود‌ کانون تغییرات خویش است و با خود‌گرد‌انی، طی مشاهد‌ه خود‌ به مقابله با بی‌اختیاری و کمبود‌ توجه و فقد‌ان نگرش آگاهانه می‌پرد‌ازد‌. به نظر می‌رسد‌ ترکیب د‌ارو و د‌رمان با د‌رمان‌های رفتاری ـ شناختی، موفق‌ترین روش د‌ر د‌رمان این اختلال باشد‌. روش‌‌های رفتار د‌رمانی زیر برای د‌رمان پیشنهاد‌ می‌شود‌:
▪ مشاوره فرد‌ی، گروهی یا خانواد‌گی
▪ برنامه‌ریزی آموزش (مخصوص د‌انش‌آموزان بیش‌فعال)
▪ رژیم غذایی (کم کرد‌ن شکر و رنگ‌های مصنوعی از برنامه غذایی)

● توصیه‌هایی به معلمان
▪ معلمان باید‌ میزان عیب‌جویی و انتقاد‌ از این د‌انش‌آموزان را تا حد‌اقل ممکن کاهش د‌هند‌.
▪ میزان توجهشان به این کود‌کان باید‌ متناسب بود‌ه و کم و زیاد‌ نشود‌.
▪ باید‌ همکاری مد‌اوم و لازم را د‌ر برنامه اصلاحی کلاس د‌اشته باشند‌.
▪ ایجاد‌ یک رابطه عاطفی بسیار سازند‌ه و مثبت بین معلم و د‌انش‌آموزان بیش فعال ضروری است.
▪ برقراری ارتباط میان مشاور مد‌رسه، مد‌یر، والد‌ین کود‌کان، روان‌شناس و روان پزشک کود‌ک موثر است.
▪ مسلماً تد‌ریس و آموزش به این د‌انش‌آموزان باید‌ د‌ر موقعیت‌هایی باشد‌ که توجه آن‌ها به معلم است.
▪ برای این د‌انش‌آموزان باید‌ هر بار و د‌ر هر زمان فقط یک تکلیف تحصیلی تعیین کرد‌.

● توصیه‌هایی به والد‌ین
▪ پیش‌بینی برنامه منظمی برای فعالیت‌های روزانه کود‌ک مانند‌ بید‌ار شد‌ن، بازی کرد‌ن و وعد‌ه‌های غذا
▪ آگاهی کود‌ک از قوانین خانه و د‌ر پی د‌اشتن عواقب د‌ر صورت رعایت نکرد‌ن
▪ نوشتن قواعد‌
▪ تقویت با پاد‌اش و تحسین رفتارهای خوب
هنگامی که به کود‌ک خود‌ د‌ستوری می‌د‌هید‌، آهسته و واضح صحبت کنید‌ و به ساد‌گی سخن بگویید‌. بهتر است از کود‌ک بخواهید‌ که د‌ستورات را تکرار کند‌.
▪ نظاره کود‌ک هنگام حضور د‌ر جمع د‌وستان
▪ بازخورد‌ مثبت با کلام و د‌اد‌ن جایزه به واسطه تسلط بر مهارت‌های اجتماعی برای کود‌کان مبتلا به بیش‌فعالی
▪ تقد‌م تشویق بر تنبیه
▪ جد‌ا د‌انستن رفتار ناپسند‌ کود‌ک از او
▪ نشان د‌اد‌ن مد‌اوم علاقه به او برای افزایش اعتماد‌ به نفس کود‌ک
▪ ثبات و پاید‌اری د‌ر انتظارات خود‌ از کود‌ک
▪ فاصله گرفتن از کشمکش
▪ همکاری نزد‌یک با مد‌رسه و آگاهی از پیشرفت تحصیلی کود‌ک
▪ ناد‌ید‌ه گرفتن تخلف‌های کوچک

● توصیه‌هایی به بیش‌فعالان
▪ سعی کنید‌ مرتب ورزش کنید‌
▪ به اند‌ازه کافی بخوابید‌
▪ با تمرین‌های آرام‌سازی، آرامش را به خود‌ برگرد‌انید‌
▪ د‌ر صورت مصرف د‌ارو د‌ستورات پزشک را به د‌قت اجرا کنید‌
د‌ر صورت بروز عوارض د‌ارویی به پزشک خود‌ اطلاع د‌هید‌ و با او مشورت کنید‌.

معصومه طیبی

روزنامه اطلاعات

مقالات مرتبط:

 

طبقه بندی D.M.S از اختلالات روانی

افسردگی


اسکیزوفرنی


اوتیسم

بی اشتهایی عصبی (1)

آشنایی با اختلال چند شخصیتی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 18:10  توسط محسن عزیزی  | 
هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند. یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

● برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
▪ منطق در مقابل شهود
▪ تفکر در مقابل احساس
▪ قضاوت در مقابل ادراک
این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

● سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ تقریباً ۶۰٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ یادگیری از طریق تجربه مستقیم
ـ لذت بردن از کار گروهی
ـ ایده گرفتن از منابع خارجی
ـ اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

● سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟
با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا
ـ تقریباً ۴۰٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا
ـ کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.
ـ از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.
ـ معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.
ـ گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

● سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟
یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های منطقی
ـ تقریباً ۶۵٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های منطقی
ـ تمرکز بر حال
ـ عملی و منطقی
ـ استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل
ـ علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

● سبک یادگیری شهودی چیست؟
یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های شهودی
ـ تقریباً ۳۵٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های شهودی
ـ به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.
ـ از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.
ـ بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.
ـ از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

● سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های متفکر
ـ تقریباً ۵۵٪ مردان و ۳۵٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های متفکر
ـ علاقه به عقل و منطق.
ـ تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.
ـ تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

● سبک یادگیری احساسی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های احساسی
ـ تقریباً ۴۵٪ مردان و ۶۵٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های احساسی
ـ علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.
ـ هماهنگ با احساسات خود و دیگران.
ـ تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

● سبک یادگیری قضاوتی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی
ـ تقریباً ۴۵٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی
ـ از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.
ـ تصمیم‌گیری قاطع.
ـ بسیار سازمان‌یافته و منظم.
ـ عقاید قوی.
▪ دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

● سبک یادگیری ادراکی چیست؟
یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.
▪ تعداد یادگیرنده‌های ادراکی
ـ تقریباً ۵۵٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

▪ مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی
ـ تصمیم گیری بی‌مقدمه.
ـ تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.
ـ از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.
ـ بسیار انعطاف‌پذیر.
ـ گاهی اوقات در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شوند.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 13:6  توسط محسن عزیزی  | 

آیا فکر می‌کنید که روان‌شناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران می‌خورد؟ اگر این گونه فکر می‌کنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روان‌شناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوه‌های گوناگون می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

آیا فکر می‌کنید که روان‌شناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران می‌خورد؟ اگر این گونه فکر می‌کنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روان‌شناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوه‌های گوناگون می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. هر چند خواندن مطالب پژوهشی برای افراد عادی نسبتاً سنگین است امّا نتایج این پژوهش‌ها و آزمایش‌ها می‌تواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره داشته باشد. آنچه در زیر آمده است، ۱۰ کاربرد عملی روان‌شناسی در زندگی روزمره است.

۱)پیدا کردن انگیزه بیشتر

هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درس‌هایی از روان‌شناسی می‌تواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قوی‌تر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، می‌توانید برخی از راهنمائی‌ها و توصیه‌های زیر را که برگرفته از پژوهش‌هایی در روان‌شناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:
معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقه‌مندی خود.
تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.
یادگیری چیزی تازه بر پایه دانسته‌های موجود خود.
قرار دادن هدف‌های روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.
پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.

۲) بهبود مهارت‌های رهبری
فرقی نمی‌کند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارت‌های رهبری ، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهش‌های روان‌شناسی به دست آمده می‌تواند مهارت‌های رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروف‌ترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریه‌های رهبری انجامیده است که ۳ سبک مختلف رهبری را مطرح می‌سازد. بر پایه یافته‌های این مطالعه و پژوهش‌های بعدی، یکی از روش‌های زیر را می‌توانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:
مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.
درباره راه‌حل‌های ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید. 
تمرکز خود را بر انگیزش ایده‌ها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.
ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبت‌کردن یا نوشتن است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل می‌دهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیام‌های غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:
استفاده از برخورد چشمی مناسب.
توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.
یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.

۴) درک بهتر دیگران
همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفه‌ای شما بازی می‌کند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی می‌تواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روان‌شناس، ضریب هوش هیجانی درواقع می‌تواند مهم‌تر از ضریب هوشی باشد (۱۹۹۵).
برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را می‌توانید در نظر بگیرید:
ارزیابی و برآورد دقیق واکنش‌های هیجانی خود.
ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.
سعی در دیدن وضعیت‌ها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.

۵) تصمیم‌گیری دقیق‌تر
پژوهش‌ها در روان‌شناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیم‌گیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود می‌توانید یاد بگیرید که تصمیم‌های عاقلانه‌تری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیم‌گیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روش‌های زیر استفاده کنید:
از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.
هزینه‌ها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.
به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکه‌ای)

۶) تقویت حافظه
آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثه‌ای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد می‌آورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کرده‌اید؟ پژوهش‌هایی که در زمینه چگونگی شکل‌گیری خاطره‌های جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهش‌هایی درباره این که چرا فراموش می‌کنیم، یافته‌هایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روش‌های افزایش قدرت حافظه عبارتند از:
تمرکز بر روی اطلاعات.
مرور آموخته‌ها.
کنار گذاشتن آنچه موجب حواس‌پرتی می‌شود.

۷) تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر
دانیل کانه‌من، روان‌شناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیم‌گیری، چگونه عدم قطعیت‌ها و ریسک‌ها را مدیریت می‌کنند انجام داده‌اند. پژوهش‌های بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافته‌های مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر است. در یک مطالعه (۲۰۰۴) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر می‌توانند پس‌انداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:
تعلّل نکنید! از همین امروز پس‌انداز کردن را شروع کنید.
متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست می‌آورید را برای دوران بازنشستگی خود پس‌انداز کنید.
از تعصبات شخصی که می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.

۸) گرفتن نمره بهتر
دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهش‌ها نشان داده‌اند که امتحان گرفتن به شما کمک می‌کند که آنچه آموخته‌اید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (۲۰۰۶).
مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک می‌کند (۲۰۰۶). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آن‌ها امتحان گرفته شده بود قادر بودند ۶۱ درصد از مطالب را به یاد آورند
در حالی که آن‌هایی که فقط مطالعه کرده بودند ۴۰ درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور می‌توانید از این یافته‌ها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفته‌اید در حافظه‌تان حک گردد.

۹) بهبود کارآیی
صدها کتاب و مقاله به ما روش‌هایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش می‌دهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیه‌ها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیده‌اید که انجام چند کار همزمان، می‌تواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهش‌ها نشان داده‌اند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درس‌هایی که از روان‌شناسی برای بهبود کارایی خود می‌توانید بگیرید عبارتند از:
پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.
تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.
کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی می‌شود.

۱۰) رعایت سلامتی
روان‌شناسی می‌تواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روان‌شناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار می‌گذارد. چند نمونه که می‌توانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:
مطالعات نشان داده‌اند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانه‌های اختلال عاطفی فصلی را کاهش می‌دهند.
پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ورزش می‌تواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.
مطالعات نشان داده‌اند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم می‌تواند به انتخاب‌های سالم‌تری منجر گردد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان یار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:52  توسط محسن عزیزی  | 
به اعتقاد مشاوران خانواده، راه دستیابی به ازدواجی موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی، بسیار ساده و سرراست است: «باید بدانی چه موقع معذرت‌خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علاقه‌ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری.» مانند بسیاری از سخنان موجز و نغز دیگر، سادگی ظاهری این دستورالعمل، فریبنده است. در حقیقت دانستن این که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت‌خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی‌هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت‌های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد. نکته جالب توجه در مورد این مهارت‌ها این است که بدانیم این‌ها شباهت زیادی به اجزا یا ابعاد تشکیل دهنده سازه هوش هیجانی دارند. هوش هیجانی ( EI ) توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است: «توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آن‌ها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». در واقع این هم‌خوانی و تجانس آشکار بین انواع توانایی‌هایی که هوش هیجانی را می‌سازد و توانایی‌هایی که لازمه گفتگو و تعاملات موفقیت‌آمیز زناشویی می‌باشند، ما را به این موضوع رهنمون می‌سازد که هوش هیجانی ( EI ) در زمینه ازدواج موفق و زندگی زناشویی، نقشی مهم و غیر قابل انکار دارد. حال سؤال این است که هوش هیجانی به چه طریقی می‌تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ و زوجین به چه نوع مهارت‌های هیجانی نیاز دارند تا به کمک آن‌ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگی زناشویی خود و فراز و نشیب‌های آن فایق آیند؟

هوش هیجانی ( EI ) چیست؟
واژه جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته آن، توانایی‌های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می‌باشد، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می‌دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می‌برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند.
توانایی‌های هوش هیجانی ( EI ) بطور کلی عبارتند از:
▪ توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران
▪ توانایی استدلال کردن راجع به عواطف
▪ توانایی اداره و تنظیم مؤثر عواطف
این توانایی‌های سه گانه، ظاهراً عوامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می‌شوند.

● ادراک هیجانی و روابط زوجین
از سال ۱۹۹۵ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر است:
▪ ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد.
▪ در ازدواج‌هایی که زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند، برانگیختگی‌های هیجانی زیادتری دیده می‌شود. به عبارت دیگر، بیشتر تعارض‌ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی‌های هیجانی صورت می‌گیرد.
▪ افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلاً بعضی از زوج‌ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی‌توجه هستند و آنان را نادیده می‌گیرند یا آمادگی سوء تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلاً حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می‌نمایند.
▪ انسان‌ها دارای تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلاً برخی از زوج‌ها عادت دارند پیام‌های هیجانی مبهم و گیج کننده‌ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می‌خندند و هم اخم می‌کنند). پژوهشگران دریافته‌اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت‌های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن‌ها با شادی‌های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد.
▪ زوج‌های خرسند در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند.
▪ زوج‌های ناراضی از زندگی زناشویی در عکس‌العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می‌کنند.
▪ زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن‌ها عمل می‌نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می‌دهد، احتمالاً از علائم غیر کلامی - بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می‌نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام‌های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می‌خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدیدکننده‌ای چون حرکات ابرو یا چشم.
▪ ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج‌های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی‌های هیجانی بالا در طول کشمکش‌های زناشویی (که از طریق اندازه‌گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می‌شود) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی‌باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه‌گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می‌دهند، روان‌شناسان آن را «حصار سنگی» نامیدند.
▪ زوج‌های شاد و خوشبخت نسبت به زوج‌های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند.
▪ برخی از مردان احساس می‌کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند: یکی از طرف موقعیت‌هایی که قادر به کنترل آن‌ها نمی‌باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، چون اضطراب و اندوه که به‌وسیله این موقعیت‌ها ایجاد می‌شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب‌پذیری و ناتوانی می‌نمایند، عصبانی می‌شوند و مایل به تجربه حالت‌های هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت‌ها می‌باشند.
▪ در زمینه زندگی زناشویی، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالاً یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش‌های خشم‌آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش‌های مضطربانه، و علت بروز چنین واکنشی احتمالاً ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم‌های جسمی و خشونت‌آمیز همراه است.
▪ در تعامل‌های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می‌باشند، احساس درهم شکسته شدن می‌نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی (چون انقباضات و دردهای معده، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و ... ) که آنان را تهدید می‌کند، احساس ناتوانی،  اضطراب و دستپاچگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته‌های مطالعات انجام شده بر روی تعامل‌های زندگی زناشویی، فرض می‌شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی‌شان آگاه گردند.

افسانه وکیلی روانشناس و مشاور کودک و خانواده

کلینیک تخصصی افسردگی و اضطراب روان‌یار

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:58  توسط محسن عزیزی  | 
مباحثی از روان شناسی که اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آن را به عنوان یک متغیر با نفوذ و با اهمیت عنوان می نماید, تئوری شخصیتی است که آدلر ارائه نموده است. آدلر اگر چه کاربرد عزت نفس  را در درمان و بسط و توضیح تئوری اش بکار می گیرد اما به وضوح, اهمیت عزت نفس  را دریافت نموده است (اسمیت, ۱۹۸۷, ص ۳۲). آدلر مکتب خود را "روان شناسی فردی" نامید و نخستین کسی بود که جنبه اجتماعی بودن آدمی را بیان کرد وی در کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی خود, بر اعمال و رفتار آدمی که زاییده کششهای اجتماعی است تاکید می نماید, روان شناسی آدلری تاکید می کند که تعارض از درون شخصیت سرچشمه نمی گیرد بلکه بین شخصیت و جهان اجتماغی فرد است (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۱). نکات بارز نظریات آدلر و کمک های وی در چند مورد خلاصه می شود: یکی از کمک های معنوی آدلر به روان شناسی مفهومی است که او از عفده حقارت بدست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری, نقطه شروع "شیوه زندگی" است. دومین کمک آدلر تاکید بر کیفیت محیط خانواده و شبکه روبط اجتماعی افراد خانواده است. رد مفهوم دو بعدی خود آگاهی و نا خود آگاهی و اعتقاد به اینکه انسان موجودی خود آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد و در نهایت "من خلاقه" که بر غنای روان شناسی فردی اشاره دارد که به نظر آدلر هسته اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتای شخصیت است از جمله خطوط عمده روان شناسی فردی آدلر می باشد (شفیع آبادی و ناصری, ۱۳۷۵, ص ۹۳). خود خلاق یک نظام شخصی و ذهنی است که تجربه های فرد را تعبیر می کند, به آنها معنا می بخشد و از طریق جستجو و تحقیق, اقدام به خلق آنها می نماید تا شیوه زندگی که منحصر به خودش می باشد, محقق سازد. خود خلاق ویژگی هایی چون وحدت, ثبات و فردیت به شخصیت می بخشد و سرچشمه فعال زندگی است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۸). آدلر, ساخت شخصیت را ارثی نمی داند بلکه اکتسابی می داند. پس از تولد, طفل تا زمانی که شخصیت وی به طرف معینی جهت گیری نکرده می داند با آن چکار باید کند. خط راهنمود دهنده که شخصیت در نخستین سال های زندگی برای خود تدارک می بینند, همانا هشیار شدن به تجهیزات سرشتی, نقیصه های خود, ناثیر محیط اطراف و به کار گرفته شدن این مصالح توسط نیروی خلاق فرد است که در یک طرح و هدف, در ساخت شخصیتی که هدف خاص خود را دارد, همگرا می شود (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۲).
شیوه زندگی, ترکیبی مشخص و منحصر به فرد از انگیزه ها, خصلت ها, علایق و ارزش هاست که در هر عملی که فرد انجام می دهد تجلی می شود که تعیین کننده نحوه اندیشیدن, آموختن و رفتار کردن است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۹). بنابراین این طرح از پیش تعیین شده که زیر بنای تمام زندگی روانی را تشکیل می دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات می گیرد, در سال های نخست زندگی فراهم می شود که نقطه عطف آن بر نحوه کیفیت روابط والدین و کودک استوار می شود. رابطه بین مادر وکودک, تماس بدنی و روانی به هنگام شستشو, نظافت و لبخند ها و واکنش های کودک, در تحکیم روابط مادر و کودک بسیاری اساسی است در این مقطع زمانی, شرایط باید به گونه ای فراهم شود که فرد متوجه ارزش شخصی و قدرت خویش شود و در نتیجه آن تمایل به تسلط یافتن که در نهاد هر کسی نهفته است ارضا می گردد. موفقیت ها, توانایی های و عمل چیزی جز اثبات شخصیت واحساس مهمتری نیست (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۷). اعتقادات مربوط به شیوه زندگی به چهار گروه تقسیم می شود:

۱) مفهوم خود یا خویشتن پنداری یعنی اعتقاد به اینکه "من که هستم".
۲) "خود" آرمانی یا اعتقاد به اینکه "من چه باید باشم" یا "مجبورم چه باشم تا جایی در میان دیگران باشم".
۳) اعتقادات اخلاقی یعنی مجموعه ای از چیزهایی که فرد درست یا نادرست می داند (شفیع آبادی و ناصری, ۱۳۷۵, ص ۹۴).
بنابراین شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان کودکی ریخته می شود و فرد بنا به ویژگی و کیفیت سه عامل بدنی, روانی و اجتماعی, شیوه خاصی برای برتری جویی و جبران احساس حقارت در پیش می گیرد که بندرت در سال های بعدی زندگی دگرگون می شود. برتری جوئی تسلط بر دیگران و کسب امتیازات اجتماعی نیست بلکه وحدت بخشیدن به شخصیت است و کوششی است برای آنکه شخص بهتر و کاملتر شود, استعداد ذاتی و بالقوه خود را بالفعل گرداند, به عبارتی برتری جویی از نظر "آدلر" گام برداری در راه کمال خود می باشد (سیاسی, ۱۳۷۴, ص ۱۱۲).
 
● علل احساس کهتری از دید آدلر:

علل احساس کهتری را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم کرد:

الف) محیط:
عامل اصلی که موجب احساس کهتری می شود, محیط خانواده از اهم آن است. مقایسه های نادرست, فرزندان بزرگ را بچه پنداشتن, تحقیر کردن, دامن زدن به رقابت ها, زیاده از حد از فرزند خواستن و از سویی دیگر نازپروردگی همگی از عواملی هستند که موجب ایجاد احساس خود کهتری می شوند. در وهله نخست محیط خانوادگی غالباً نقش مساعدی ایفا می نماید و احساس کهتری را که در بدو امری عادی است به طرز نامطلوبی تند وتیز می کند. مساله اکثر پدران و مادران خود خواه و مغرور که می خواهند حتماً فرزند آنان در شمار نوابغ باشد مرتباً او را با سایر افراد خانواده و یا فرزندان همسایه و یا دوستان درخشانتر او مقایسه می کنند و او را در عذاب سرزنشی می گذارند که چرا همسان و همتراز آنان نیست. گاهی برادران و خواهران بزرگتر, خواهر یا برادر کوچک خود را دائماً به چه می پندارند و آنان را هیچ می شمارند و خصوصاً اگر با استعداد تر باشند آن وقت بر اساس یک نوع حسادت ناآگاهانه دائماً ایشان را تحقیر می کنند. بطور کلی نباید از انسان بیش از آنچه در توانایی اوست, انتظار داشت در غیر این صورت همواره محکوم به قبول این فکر است که هیچ گاه نتیجه رضایت بخشی بدست نیاورده و از کوشش خود حاصلی بر نگرفته است. مهم تر آنکه احساس می کنند, تنها دیگران راضی نمی نماید بلکه رضایت خاطر خود را نیز فراهم نیاورده است و در نتیجه هر بار عمیق تر از پیش این مساله در ذهن وی ریشه می دواند که از سطح و طراز عادی و طبیعی پایین تر است. همچنین اگر به فردی در آغاز زندگی این فرصت داده شود که در موقعیت های بسیار آسانی مرتباً غوطه ور گردد این حالت نیز بر خلاف انتظار وی را به سوی کهتری هدایت می کند زیرا آنچه که احساس اعتمادی که بدین ترتیب بدست آورده است در برابر موقعیت های جدید متزلزل شود آن وقت احساس می کند که تا آن زمان در اشتباه به سر می برده و دریچه چشم او بر روی حقایق گشوده می شود. بدین دلیل و به دلایلی نظیر آن, کودکانی که در خانه عزیز دردانه اند و پدر و مادر پروانه وار به دور آنان می چرخند, غالباً با احساس کهتری رو به رو می شوند. زیرا پس از بهشتی که در آن سرمست بسر برده اند, اولین روز مدرسه برای آنان آغاز مصیبت بزرگی است انگار از بهشت به دوزخ عدم گذاشته اند. در واقع اینها در اولین برخورد با محیط خارج از خانواده چون نمی توانند به توقعات محیط جدید پاسخ دهنند و خویش را سازگار نمایند, احساس کهتری می کنند.

ب) کهتری واقعی بدنی یا روانی:
کودکانی که نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها در رنج می باشند, مورد ناراحتی والدین و تحقیر همکلاسان و دوستان واقع می شوند که می تواند به احساس حقارت بدنی یا روانی منجر شود. یک نقص عضو ممکن است بسیار ناچیز باشد اما چگونگی برداشت و اهمیت دادن به آن برای طقل مهم است.

ج) محرومیت از محبت و به خود رها شدگی:
آدلر تاکید فراوانی به این جنبه می نماید که بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است.
مادر باید در برداشت عاطفی کودک, به عنوان پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد تو قرار گیرد. از محبت مادرانی که جوانه احساس همبستگی و تعاون بارور می شود. این دسته عوامل, ایجاد کننده احساس کهتری اند که آثار و تبعات آن, کیفیت شیوه زندگی را دامن می زنند تا آنجا که دوران کودکی که در واقع طلایی ترین دوران زندگی است برای بعضی از کودکان به منزله دوره ای جلوه گر می شود که در آن مهلک ترین ضربه ها بر عواطف و احساسات آنان وارد می آید و آنان را از همان زمان درمانده, زبون و سرافکنده می نماید. شکل گیری احساس کهتری, بوجود آورنده انگیزه ای می شود که سرچشمه رفتار و کردارهایی است که از تسلیم تا شورش, کم رویی و پس رفتن تا استیلا, شرارت تا اطاعت و از رخوت و عدم اراده تا اراده آهنین و .... طبقه بند ی می شود (منصور, ۱۳ ۶۹, ص ۲۲). نقش واکنش جبران در احساس حقارت ها با اهمیت است که در بعد زیستی جهت سرپوش گذاردن بر روی نارسایی و کمبودهای بدنی و کار برده می شود تا ارگانیزم به تعادل جدید و در عین حال با ثباتی بردس. قلبی که به آن جراحتی وارد می گردد, بیش از حد بزرگ می شود تا به یک معنی به کمک کمیت, کمبود کیفیت خود را جبران نماید و این در زمینه های روانی نیز مصداق می یابد. با این اختلاق که در مورد جبران دو هدف را دنبال می کند. اول اینکه سعی می کند به عنوان وزنه ای در برابر نارسایی ها و کمبودها عمل نماید و دیگر اینکه می کوشد فرد را در برابر احساس نارسایی, حمایت و مصونیت بخشد که اولی را جبران پیروز شونده می نامند که در عین رنج بردن از کمبود بدنی با داشتن عزت نفس زیاد به جبران مضاعف دست می یابند. در نوع دوم, فرد از قدرت قهرمانی برخوردار نیست بلکه سعی می کند با کتمان کردن کهتری خود, اطرافیان را نسبت به نظری که درباره او دارند فریب دهد که نمونه های آن دروغگویی, لاف زدن و خود ستایی می باشد. فیروز کریمی
گذشته از این, جبران می تواند به صورت تسلی بخش و در قالب خیال بافی و رویا تجلی نماید (همان منبع, ص ۳۲). احساس کهتری, حاصل هوشیاری شخص نسبت به ناتوانی خود در راه ارضای امیال در برابر بزرگسالان و در نهایت تبعیت اجباری از شرایط محیطی است. به عبارتی آن معلول سه تجزبه همزمان: احساس ناتوانی, احساس ضعیف تر بودن و احساس تابع بودن بزرگسالی می باشد. آدلر سه منبع عمده را که عزت نفس را کاهش می دهد بیان می کند:

▪ حقارت عضوی:
با پدید آمدن نقص جهانی و احساس کهتری حاصل از آن, عزت نفس تحت تاثیر قرار می گیردو آدلر با گسترش این مفهوم, اصطلاح عقده حقارت در رابطه با احساس ضعف و بی کفایتی که هر کس با آن زاده می شود و باید بر آن تسلط یابد را عنوان می نماید.

▪ احساس حقارت:
تجربه و پیامد این حقارت که در بردارنده احساس اتکایی و انتظار حمایت دیگران است, نوعی پرخاشگری را به همراه دارد.

▪ نازپروردگی:
به نظر آدلر, کودکان نازپرورده نیز دستخوش احساس کهتری می باشند چرا که اینان مستبد و خود رای هستند؛ از نظر اجتماعی پرورش نیافته اد و ارزش ها و خواسته های آنان رشد غیر واقعی دارد, خود محور و متقاضی هستند و از بلوغ لازم روانی برخوردار نمی باشند. آدلر این گروه از کودکان را به عنوان افرادی که بالقوه برای اجتماع خطرناک هستند نام می برد. در ماهیت منظومه خانواده, ترتیب تولد افراد خانواده به نظر آدلر توام با خصوصیات رفتاری می باشد از جمله اینکه فرزند اول پس از تولد فرزند دوم به جهت کاهش محبت و توجه به وی, احساس ناامنی و تنفر می نماید. فرزند دوم جاه طلب و در پی سبقت جویی است و کوچکترین فرزند نیز لوس و پر توقع است آدلر در تئوری شخصیت خود, انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی, خلاق و هدفدار می داند که احساسی از حقارت زیر بنای رشد روانی اوست و همواره تو را در ججت توقع و برتری و کمال سوق می دهد لذا در درمان, هدف عمده آن است که اجساس یاس را در فرد از بین برده و به او توان و شهامت و جسارت داده شود که این صورت عزت نفس لازم را بدست آورد. چرا که لازمه زندگی این است که انسان به ارزش خود یپی برده و بدون تعیین ارزش های شخصی که مبین شیوه زندگی است زندگی دشوار خواهد بود. آدلر برتری جویی ....... میل تسلط بر دیگران بلکه کوششی در جهت کمال خود می داند و احساس حقارت نیز جهد وکوشش برای غلبه بر نواقص است. که از طریق مکانیزم جبران صورت می گیرد (منصور, ۱۳۷۹, ص ۲۴).

سایت جلیوند

 

مقالات مرتبط:

نظریه روانشناسی فردی آلفرد آدلر

روش هایی برای افزایش اعتماد به نفس


 خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا


 خصوصیات افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند


 اعتماد به نفس بالا یک ضرورت حیاتی


 فرضیاتی که بر اعتماد به نفس وعزت نفس اثر می گذارد


 علل پیدایش خویشتن وعزت نفس


 مولفه های اساسی عزت نفس


 - عزت نفس از دیدگاه قرآن ،احادیث ودانشمندان اسلامی :


 نظریه های عزت نفس


 شکل گیری وتحول عزت نفس


 چرا عزت نفس اهمیت دارد و به آن نیازمندیم ؟


 مفهوم عزت نفس

آیا ترتیب تولد بر شخصیت تاثیرگذار است؟


ترتيب تولد فرزند و شخصيت - بخش دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 11:0  توسط محسن عزیزی  | 
در خلال چند سال گذشته، گروهی از پژوهشگران درصدد برآمدند تا به‌علت دروغ گفتن کودکان پی ببرند.
دکتر نانسی دارلینگ که قبلاً در دانشگاه پنسیلوانیا بود، گروه تحقیقاتی ویژه‌ای متشکل از ۱۲ محقق تشکیل داد که همه زیر ۲۱ ساله بودند. این گروه با استفاده از هدایایی مانند سی‌دی مجانی، دانش‌آموزان دبیرستانی را تشویق کردند تا ساعاتی را با آنان سپری کنند.
به هر دانش‌آموز یک دسته ۳۲ عددی کارت داده شد. روی هر کارت یک موضوع نوشته شده بود که نوجوانان معمولاً در آن باره به والدین خود دروغ می‌گویند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن این کارت‌ها پرداختند تا ببینند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هایی به والدین خود دروغ می‌گویند و علت این کار چیست.
دارلینگ می‌گوید: محققان ابتدای مصاحبه به نوجوانان می‌گفتند والدین به شما همه چیز می‌دهند و شما باید همه چیز را به آنان بگویید. در پایان مصاحبه، نوجوانان برای اولین بار می‌دیدند چقدر دروغ می‌گویند و چقدر مقررات خانواده را زیر پا گذاشته‌اند. به گفته دارلینگ، ۹۸ درصد گزارش کردند به والدین خود دروغ می‌گویند.
از میان ۳۶ موضوع، میانگین نوجوانان در ۱۲ مورد به والدین خود دروغ می‌گفتند. مثلاً درباره چگونگی خرج کردن پول توجیبی، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباس‌هایی که بیرون از خانه می‌پوشند، دروغ می‌گفتند. درباره فیلم‌هایی که در سینما می‌دیدند و کسانی که با آنان به سینما می‌رفتند، دروغ می‌گفتند.
درباره مصرف الکل و مواد‌مخدر و گشتن با دوستانی که والدین نمی‌پسندیدند نیز راست نمی‌گفتند. گفته‌های آنان درباره کارهایی که به هنگام سرکار بودن والدین خود انجام می‌دهند، نیز راست نبود. این دروغگویی شامل چند موضوع جزئی دیگر نیز می‌شد.
دانش‌آموزان ممتاز نیز کم و بیش چنین رفتارهایی داشتند؛حتی بچه‌هایی که به انواع کلاس‌ها می‌رفتند، از دروغگویی به دور نبودند. ظاهراً هیچ بچه‌ای آن قدر سرگرم نبود که چند قانون را نشکند. آمار یادشده را با میانگین آمار در سراسر آمریکا مقایسه کردند. معلوم شد این آمارها اختلاف معناداری با هم ندارند.
دو دهه است والدین راستگویی را مهم‌ترین صفتی که دوست دارند بچه‌هایشان داشته باشند، توصیف می‌کنند. دیگر صفات مانند اعتماد به نفس یا تشخیص خوب به پای آن هم نمی‌رسد. روی کاغذ بچه‌ها این پیام را دریافته‌اند. در نظرسنجی‌ها، ۹۸ درصد اعتماد و راستگویی را در رابطه شخصی ضروری می‌دانند. براساس سن، ۹۶ تا ۹۸ درصد بچه‌ها گفتند دروغگویی از نظر اخلاقی اشتباه است.
پس چه وقت آن ۹۸ درصدی که معتقدند دروغگویی اشتباه است، به همان ۹۸ درصدی تبدیل می‌شوند که دروغ می‌گویند؟
این کار از سنین بسیار پایین آغاز می‌شود. در واقع، کودکان باهوش – یعنی بچه‌هایی که از نظر سایر شاخص‌های آموزشی نمره بالاتری می‌گیرند – می‌توانند از ۲ یا ۳ سالگی دروغ بگویند. دکتر ویکتوریا تالور، استادیار دانشگاه مک‌گیل و از کارشناسان برجسته دروغگویی کودکان می‌گوید: دروغگویی به هوش کودکان مربوط است.
با وجود اینکه فکر می‌کنیم راستگویی  مهم‌ترین فضیلت در بچه‌هاست، معلوم شده است دروغگویی مهارت پیشرفته‌تری است. بیشتر والدین وقتی می‌شنوند بچه‌هایشان دروغ می‌گویند، تصور می‌کنند وی کوچک‌تر از آن است که بفهمد دروغ چیست یا چرا دروغگویی اشتباه است.
آنان تصور می‌کنند وقتی بچه بزرگ شود و تمایزها را بفهمد، دیگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است که عکس این تصور صحیح است – یعنی بچه‌هایی که تفاوت‌های ظریف بین دروغ و راست را متوجه می‌شوند، زودتر از این امر به نفع خود استفاده می‌کنند و هر گاه فرصت دست دهد، برای دروغگویی مستعدترند. بسیاری از کتب آموزش والدین توصیه می‌کنند اجازه دهند این دروغگویی ادامه پیدا کند، چون با بزرگ شدن بچه‌ها متوقف می‌شود. اما به گفته تلوار، حقیقت جز این است و بچه‌ها به آن عادت می‌کنند.
در مطالعاتی که بچه‌ها را در محیط‌های طبیعی بررسی کرده است، معلوم شده است یک بچه ۴ ساله هر دو ساعت یک بار دروغ می‌گوید، در حالی که یک بچه ۶ ساله یک بار در ساعت دروغ می‌گوید. بچه‌های کمی پیدا می‌شود که از این امر مستثنا باشند.

● چرا دروغگویی نشانه مشکلات بزرگ‌تر است
زمانی که کودکی به سن مدرسه می‌رسد، دلایل دروغگویی پیچیده‌تر می‌شود. پرهیز از تنبیه همچنان عامل اصلی دروغگویی است، اما دروغگویی راهی برای افزایش قدرت بچه و حس کنترل وی است، یعنی با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گویی و یاد گرفتن اینکه می‌تواند سر پدر و مادرش کلاه بگذارد.
وقتی بچه‌ها پا به دبستان می‌گذارند، بسیاری از آنان دروغگویی به همشاگردان را به‌عنوان یک سازوکار مواجهه آغاز می‌کنند تا ناراحتی خود را بیرون بریزند یا جلب توجه کنند. هرگونه افزایش ناگهانی دروغگویی علامت خطر است و نشان می‌دهد چیزی در زندگی بچه به گونه‌ای تغییر کرده است که وی را آزار می‌دهد.
تلوار می‌گوید: دروغگویی اغلب نشانه مشکل رفتاری بزرگ‌تری است. این کار راهبردی برای بقاست. در مطالعات معلوم شده است اکثریت بچه‌های ۶ ساله‌ای که مکرراً دروغ می‌گویند، تا ۷ سالگی از آن دست می‌کشند. اما اگر دروغگویی راه موفقیت‌آمیزی برای مقابله با موقعیت‌های دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد کرد. حدود نیمی از بچه‌ها چنین وضعیتی پیدا می‌کنند و اگر در ۷ سالگی هنوز زیاد دروغ می‌گویند، احتمالاً این عادت در تمام دوره کودکی ادامه خواهد یافت.

● نیاز نوجوانان برای حفظ جزئیات
حالا این را با چگونگی آموزش کودکان به چُغُلی نکردن مقایسه کنید. وقتی والدین به بچه‌ها می‌گویند چغلی دیگران را نکنند، معنای آن در واقع این است که می‌خواهند بچه‌ها یاد بگیرند اول مسائل را با هم حل و فصل کنند. اما چغلی کردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شده‌اند وقتی بچه‌ها نزد پدر و مادرشان می‌روند تا چیزی بگویند، در ۹۰ درصد موارد راست می‌گویند. گاه والدین احساس می‌کنند چغلی کردن بچه‌ها پایانی ندارد. اما بچه‌ها چنین احساسی ندارند، چون در ازای هر بار که بچه‌ برای کمک‌خواهی نزد پدر و مادرش می‌رود، ۱۴موقعیت دیگر وجود دارد که خودش به تنهایی با مشکل روبه‌رو می‌شود.
در اواسط دبستان، بدترین توصیفی که بچه‌ می‌تواند راجع به‌خود بشنود، این است که چغلی می‌کند. بنابراین بچه در نظر می‌گیرد، گزارش مشکلی به بزرگتران باعث می‌شود تا بچه‌های دیگر وی را خیانتکار به حساب آورند و از آن طرف به وی گفته شود بهتر است خودش مشکل را حل کند. هر سال، حجم مشکلاتی که بچه‌ها با آن روبه‌رو می‌شوند، به‌طور تصاعدی بالا می‌رود. چغلی کردن عین بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگی‌ به آنان اینگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئیات به والدین آغاز شده است.
نوجوانان با نگفتن جزئیات زندگی خود به والدین، حریم و هویت اجتماعی برای خود دست و پا می‌کنند که فقط متعلق به آنان و مستقل از والدین یا دیگر چهر‌ه‌های صاحب اختیار است. از نظر نوجوان، کمک خواستن از یکی از والدین تأیید تلویحی این است که وی آن قدر بلوغ پیدا نکرده است که با آن مشکل برخورد کند. صحبت در این باره با والدین می‌تواند از نظر روانی تأثیر نامناسبی بر نوجوان داشته باشد و فرقی هم نمی‌کند که این اعتراف داوطلبانه باشد یا به زور. ضروری است که بعضی مسائل به کسی مربوط نباشد.
بزرگ‌ترین شگفتی در این تحقیق، مشخص شدن زمان نیاز شدید به‌خودمختاری است. بر خلاف باور بیشتر افراد، این نیاز در ۱۲ سالگی اندک، در ۱۵ سالگی متوسط و در ۱۸ سالگی به بیشترین حد نمی‌رسد. تحقیقات دارلینگ نشان می‌دهد مخالفت در برابر اقتدار والدین حدود۱۴تا ۱۵ سالگی اوج می‌گیرد. در حقیقت، این مقاومت در ۱۱سالگی اندکی بیش از ۱۸ سالگی است. در فرهنگ عامه، ما فکر می‌کنیم سال‌های دبیرستان دوره مخاطره است، اما نیروهایی که باعث ایجاد فریب می‌شود، زودتر از آن شکل می‌گیرد. در مطالعه‌ای که روی نوجوانان انجام شد، دارلینگ پرسشنامه‌هایی برای والدین نوجوانان مصاحبه‌شده ارسال کرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وی متوجه شد که والدین به‌طور آشکار از آن بیم دارند که نوجوانان خود را به طغیان خصمانه و واضح سوق دهند.
دارلینگ می‌گوید بسیاری والدین امروز معتقدند بهترین راه برای باز کردن دهان نوجوانان آن است که دست بچه‌ها را بیشتر باز بگذارند و قاعده‌ای برایشان معین نکنند.
دارلینگ دریافت، والدینی که دست بچه‌هایشان را باز می‌گذارند، بیشتر درباره کارهای آنان اطلاعات به دست نمی‌آورند. این والدین صرف‌نظر از کارهای بچه‌ها، مهربان و باگذشت هستند اما بچه‌ها نبود مقررات را نشانه آن می‌دانند که پدر و مادرشان اهمیت نمی‌دهند .
دارلینگ به این نتیجه رسید از قضای روزگار والدینی که در واقع پیوسته مقررات را اعمال می‌کردند، کسانی بودند که خونگرم بوده و بیشترین رابطه کلامی را با بچه‌هایشان داشتند. آنان مقرراتی را در برخی حوزه‌های رفتاری وضع کرده‌اند و دلیل آن را نیز توضیح داده‌اند. انتظار آنان از بچه‌ها حرف‌شنوی است. آنان در دیگر حوزه‌های زندگی از خودمختاری بچه‌ها حمایت می‌کردند و اجازه می‌دادند به میل خود تصمیم بگیرند. بچه‌های این قبیل پدر و مادران کمتر از بقیه دروغ می‌گفتند. به جای آنکه ۱۲ مورد را از والدین خود پنهان کنند، احتمالاً مثلا ۵ مورد را از آنان پنهان می‌کردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگویی و متضاد مشاجره، موافقت کردن است اما در ذهن نوجوانان، اینگونه نیست. برای یک نوجوان، مشاجره کردن متضاد دروغگویی است.

تلخیص و ترجمه - وحید رضا نعیمی

روزنامه همشهری

مقالات مرتبط:

کودکم ناسزا می گوید، چه باید کرد؟

چه کنیم بچه‌ها به حرفمان گوش کنند؟

لجبازی کودکان

دروغگويي در كودكان

روشهای ارتباط با کودکان

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 10:3  توسط محسن عزیزی  | 

حرفه مربیگری فوتبال یکی از شغلهای پر مخاطره در جهان به شمار می رود و فشارهای روانی ناشی از ماهیت این حرفه موجب فرسوده شدن مربیان فوتبال می شود.

علی دایی
حرفه مربیگری فوتبال یکی از شغلهای پر مخاطره در جهان به شمار می رود و فشارهای روانی ناشی از ماهیت این حرفه موجب فرسوده شدن مربیان فوتبال می شود. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر فشار روانی مسابقه بر غلظت کورتیزول، تستوسترون و ایمونوگلوبولین A مربیان لیگ برتر فوتبال در فصل مسابقات ۸۴-۸۳ بود. آزمودنی های این تحقیق را ۱۶ نفر از مربیان حرفه ای لیگ برتر با میانگین سنی ۹.۱۸±۵۲.۲۷ و سابقه مربیگری در لیگ ۶.۰۱±۱۱.۶۷ سال تشکیل دادند. نمونه های بزاقی در روز مسابقه در پنج مرحله (یک ساعت قبل از مسابقه، قبل از مسابقه، بین دو نیمه، پایان مسابقه و یک ساعت پس از مسابقه) جمع آوری شدند. برای تعیین غلظت کورتیزول و تستوسترون بزاقی از روش رادیو ایمونو اسی و برای تعیین میزان ایمونوگلوبولین A از روش نفلومتری و دستگاه می نی نف استفاده شد. داده های حاصل از تحلیل آزمایشگاهی نمونه های بزاقی، با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر (ANOVA) و آزمون تعقیبی شفه برای آزمون فرضیه ها استفاده شدند. نتایج این پژوهش با سطح معناداری P<۰.۰۵ نشان دادند که بین میزان غلظت کورتیزول بزاقی مربیان زمان استراحت با یک ساعت قبل از مسابقه، قبل از مسابقه، بین دو نیمه و پایان مسابقه و همچنین بین دو نیمه با یک ساعت بعد از مسابقه تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین بین میزان غلظت تستوسترون بزاقی مربیان یک ساعت قبل از مسابقه با پایان مسابقه، پایان مسابقه با یک ساعت بعد از مسابقه تفاوت معناداری وجود داشت، اما تاثیر معناداری بر غلظت IgA بزاقی مربیان نداشت.
 

تاثیر فشار روانی مسابقه بر غلظت کورتیزول، تستوسترون و IgA بزاقی مربیان لیگ برتر فوتبال ایران

دانلود کامل مقاله در لینک زیر:

دانلود فایل tasire feshare ravani mosabeghe.pdf

338 KB

 

مقالات مرتبط:

سایر پایان نامه ها و پژوهش ها

فشار رواني (استرس )

روشهاي كنترل فشار رواني

امان از فشارهای روانی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:38  توسط محسن عزیزی  | 
امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که ناگزیرازارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک ومساعدت وارتباط با دیگران ، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که ناگزیرازارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک ومساعدت وارتباط با دیگران ، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد .حال سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کنیم وجهت افزایش این ارتباط چه کارهایی باید انجام دهیم یا اینکه چه کارهایی نباید انجام دهیم.در معاشرت باید با روی گشاده ونرمی ومهربانی با همه رفتار نمود وتند خویی با هرکس که باشد بد است .اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم واز زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده کنیم ،اغلب به نتیجه دلخواه می رسیم وبا دیگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراری ارتباط موثرمی باشد .بعضی ها گمان می کند که ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ویا بحث کردن است ، اینها از عناصر مهم ارتباطی هستند ولی در واقع ارتباط را رفتاری می گوییم که پیامی در خود دارد که توسط طرف مقابل ما درک می شود، خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی ،آگاهانه یا ناآگاهانه ، عمدی و…. ولی اگر ادراک شود ،جنبه پیام ارتباطی پیدامی کندوهمین عدم درک پیام رابطه رامختل،معشوق ونارسامی سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسیاری از شادیها وغصه ها و رنجها زندگی است ، زندگی شاد ، زندگی سرشار از دوستی است . روشن است که با افراد متفاوت ، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت تاکید بر خصوصیات مشترک ارتباط را موثر می کند ، ما انسانها با یکدیگر مشترکات فراوان داریم ،با کمی تمرین می توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آنها دوست وهم رای شویم.

شیوه های افزایش ارتباط خود با دیگران

۱)صریح وصادق بودن:
سعی کنیم در روابط خود با دیگران صریح وصادق باشیم ، در گفته های خود صریح وصمیمی باشیم واز هر نوع ابهامی اجتناب کنیم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نکنیم طرف مقابل ما به اشتباه می افتد وبه حدس وگمان متوسل می شود واز واقعیت دور می گردد.

۲) احساسات خود را بیان کردن:
بااحساس خود روراست باشیم ، سعی کنیم مشکلات زندگی واحساساتی که داریم،باهمسر وشریک وباطرف مقابل خوددر میان بگذاریم .حتی اگر گمان کنیم که باعث ناراحتی آنها میشود اگر می خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول ومنطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم ، بهترین روش روراست بودن است واحساس خود را باوی در میان گذاشتن است .اگر مشکلی را حل نشده باقی بگذاریم ویا موضوعی را که مداقه وگفتگو در باره آن الزامی است به میان نکشیم ، مثل این است که دمل چرکین ودردناکی را سرجایش گذاشته وبه حال خود رها کرده باشیم .

۳) زمینه مشترک ونکات مشابه را یافتن :
درجست وجوی زمینه های مشترک باشیم، سعی کنیم در ارتباطمان بیشتر ا نکات مشترک ومشابه را بیابیم . اهداف ونیازها ونگرانیها را از نظر او نگاه کنیم وبرای اینکه شرایط طرف مقابل را درک کنیم باید اموراو را از دید ونظر او ببینیم وبا پرس وجو ، از اموری که نگرانی او باعث شده ، متوجه گردیم ،همین نکات مشترک زمینه های مساعدی هستند که شالوده همدلی ووحدت وتفاهم را برروی آن می توان بنا کرد ، عبارتی مثل : ((من وتو هردو همین را می خواهیم ))را می توان بیان نمود.

۴) همدلی وهمدردی کردن:
سعی کنیم با شخص احساس مشترک داشته باشیم . شادی وغم خود به حساب آوریم وموقعی که او احساس غم می کند ما نیز با او همدرد وهم غم شویم وبالعکس مساعی ما این باشد که سیستم حسی فردارتباط برقرار کنیم .

۵) شنونده خوبی بودن:
شنونده خوبی باشیم وگوش کردن را یاد بگیریم .گوش کردن به سخن وکلام دیگری موجب می شود تا او در نهایت آرامش خیال ، به طور واقع ، منویات قلبی واحساسات خود را با ما در میان بگذارد وبرایمان احترام قائل شود وآماده شنیدن نظرات ما شود.

۶) سیستم روحی افراد را شناختن وتقلید از آنها:
برای این کار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهیم وببینیم غالبا" از چه نوع کلماتی استفاده می کنند آنگاه با استفاده از همان نوع کلمات ، تقلید از لحن صدا،حالات وحرکات چشم ها به گونه ای با آنها نحوه فکر وعملکرد ذهنی شان مطابق باشد.

۷) شخصیت افراد در نظر گرفتن:
باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد ، برون گراست یا درون گرا ، برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده ها وارزشهای برای آنها اهمیت دارد و آنگاه بکوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنی شان با آنها رفتار کنیم وصحبت کنیم وبالعکس ، برای همدلی با برون گرایان به آنها نشان دهیم که آنچه می گویند وعمل می کنند با اندیشه ورفتار مردم هماهنگ است.

۸) تقویت نمودن عزت نفس :
برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خود آگاه شویم ، به کاستی هایمان پی ببریم ، جهت گیری هایمان را در قبال رویدادهای مردم وشرایط گوناگون بشناسیم وبه فکر اصلاحشان باشیم وبا کمک حرمت نفس وارزشی که برای خودمان قائل هستیم حق انتخابمان چندبرابرمیشود وارتباطمان با دیگران به نحو چشمگیری بهبود می یابد .

۹) محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاری احترام آمیزداشته باشیم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماریم،کوچک کردن همدیگر،به خصوص درحضور دیگران درمناسبات وروابط ،اثرتخریبی دارد،رفتار توام باظرافت وملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می شود،بلکه صفا وصداقت واقعی واعتمادکامل نیز در بردارد.

۱۰) سکوت نمودن :
سکوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط است ویکی از جنبه های مهم ارتباط است ، مشروط بر اینکه حاوی پیامی باشد، سکوت می تواند در مناسبات انسان عشق ورضایت وخشنودی وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

۱۱) عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنرانی ونصیحت خشک تو خالی بیان نکنیم . موعظه می تواند جنبه افراطی ومخرب درروابط داشته باشدومابایدسعی کنیم حداعتدال رانگاه داریم وبرای سخنانمان ارزش قائل شویم وجایی که ازمانظرمی خواهند ، نظر بدهیم .

۱۲) وقت وموفقیت شناس بودن :
یادبگیریم که چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی،هیچگاه طرف مقابلمان رادست نیدازیم ،ازگفتن جملات وکلماتی که باراخلاقی وفرهنگی مناسبی ندارنددربیان منظورمان ، خوداری نماییم ،شوخی کردن بایدباتوجه به موقعیت وزمان خاصی باشد .

۱۳) مخالفت نمودن به شیوه مناسب :
یاد بگیریم که چگونه بدون بحث وجدلهای مخرب ، مخالفت خود را نشان دهیم ، جرو بحثها غالبا" بابلند کردن صدا ، دادوفریاد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات وخلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می گیرد .اکثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند ، به این علت با تسلطی که بر نفس خود دارند می توانند از درگیری واهانت خود داری کنند .کسی که می خواهد شمارا خشمگین کندتاازکوره در برویدبهترین راه مقابله باآن برگزیدن روشن سازنده به جای عکس العمل وروش مخرب ومنفی است که اوبه آن توسل جسته است .

۱۴) یکی بودن قول وعمل :
سعی کنیم قول وعملمان یکی باشد .هنگامی که خودمان برای گفته های خود ارزش قایل نیستیم ، چه انتظاری می توان داشت که دیگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامی که ما قول می دهیم کاری را انجام دهیم سعی کنیم آن را به مرحله عمل برسانیم واگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود مکلف به وعده ای که از عهده آن بر نمی آییم ، نکنیم روراست وصادقانه بگوییم نمی توانیم .پس برای اینکه دیگران را به خوبی درک کنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها کسب کنیم واین امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش کردن ، دقت نظر ، همدلی ، طرح سئوالات مفید وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سیستم حسی فرد دیگر ، مشاهده همه چیز از نگاه او وسر در آوردن از نیازها وعلایقش به ما کمک می کند که اطلاعات را به نحوی دریافت کنیم که به سهولت قایل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسی ارتباط ، همان درک شدن ودرک کردن است . زندگی یک مسابقه صرف نیست،می توانیدبا اشخاص به گونه ای رفتار کنید که هرکس خودرا یک برنده در نظر بگیرد واحساس پیروزی کند. شرایط پیروز شدن یکی وباختن دیگری هرگز به نفع کل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران ، بلکه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر جای می گذارد .وقتی با دیگران همگام می شویم در واقع به دورن آنها می رویم ودر ذهن آنهاجا می گیریم ودر ارتباطمان باید سعی مان در افزایش وارتفاء بیش ازبیش این رفتارهاباشدودرنتیجه تجربه ای از آنها پیدا کنیم.همگام شدن موثربه ماامکان می دهد با دیگران برخورد همدلانه وبه یاد ماندنی داشته باش.
سایت آفتاب

 

مقالات مرتبط:

 

با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند


آداب رفتار و معاشرت با همکاران


 اعتماد به نفس و مثبت اندیشی

 چگونه احترام ديگران را جلب كنيم؟

چگونه میتوانید نظر دیگران را در مورد خود تغییر دهید؟

چگونگی ارتباط با دیگران

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:16  توسط محسن عزیزی  | 

اولین گام به منظور اداره و کنترل خشم این است که باور کنید می‌توانید این کار را انجام دهید. با اینکه همه ما خشم را در زندگی روزمره خود داریم، ولی سعی می‌کنیم آن را با شیوه‌ای سازنده ابراز کنیم.

اولین گام به منظور اداره و کنترل خشم این است که باور کنید می‌توانید این کار را انجام دهید. با اینکه همه ما خشم را در زندگی روزمره خود داریم، ولی سعی می‌کنیم آن را با شیوه‌ای سازنده ابراز کنیم. برخی افراد تا زمانی که فشار ناکامی و خشم درونی ، زندگی روزانه آنان را طاقت فرسا نکرده است، خشم را در خود نگه می‌دارند.
برخی دیگر ظاهرا در عصبی شدن ، فریاد کشیدن ، زدن و پرتاب کردن و در کل رفتارهایی که قلبها را می‌شکند، به اموال آسیب می‌رساند و گاهی بدتر از این اعمال ، متخصص و خبره هستند. کدام؟ کنترل یا حذف پرخاشگری؟ خشم مخرب از لحاظ فردی و اجتماعی به ما آسیب می‌زند. اداره و کنترل خشم لزوما به معنی ابراز کمتر خشم نیست، بلکه به معنی فراگیری شیوه‌ای از ابراز خشم است که برای ما و کسانی که پیرامون ما هستند، مفید باشد.
هرچند ممکن است تصور ابراز خشم به شیوه‌ای سازنده ، تازه و غریب به نظر رسد، ولی باید گفت که چنین امری ممکن است. برای مثال ، برخی افراد وقتی درباره خشم خود می‌نویسند، یا آن را نقاشی می‌کنند، با دوستان و یا اعضای خانواده صحبت می‌کنند، قدم می‌زنند، ورزش می‌کنند و یا آمیزه‌ای از این رفتارها و سایر فعالیتها را انجام می‌دهند، به آرامش دست می‌یابند. تشخیص خشم نخست نشانه‌های اولیه و هشدار دهنده خشم بروز می‌کند. بیشتر ما انسانها از نشانه‌ها و سرنخ‌های موقعیتی ، بدنی و شناختی که بر پاسخهای خشم ما مقدم هستند، ناآگاه هستیم. آگاهی از این نشانه‌ها گامی بسیار اساسی در اداره خشم می‌باشد، زیرا این آگاهی خواهد توانست قبل از آنکه کنترل خشم دشوار شود، وقت زیادی را برای مداخله در اختیار ما قرار دهد.
کنترل اولیه پرخاشگری برای کنترل اولیه توجه زیادی به حالات زیر بکنید:
موقعیت‌هایی ( افراد و مکانهایی ) که شما را خشمگین می‌کنند. تغییرات بدنی که قبل و در حین خشم شما رخ می‌دهند. برای مثال ، افزایش ضربان قلب ، احساس فشار در سر ، احساس داغ شدن ، مشت شدن دستها ، دندان به هم فشردن ، احساس گرفتگی و سفتی عضله در ناحیه شکم ، سینه و غیره. نشانه‌های شناختی یعنی افکاری که شما درباره گذشته ، حال و آینده دارید و قبل از احساسات خشم و ناکامی پیدا می‌شود. داشتن فهرستی از این نشانه‌ها در مدیریت خشم بسیار مفید است. یک نفر ممکن است قبل از خشمگین شدن فکر کند که دیگران به او و حرفهایش توجهی نمی‌کنند. دیگری فکر کند، دیگران قصد توهین یا بی‌توجهی عمدی را دارند و پدری فکر کند که آینده فرزند او با این کارهایش تباه خواهد شد.
همین شناسایی علائم هشدار دهنده ، موجب کاهش شدت ، مدت و یا فراوانی خشم شما می‌شود. مهار خشم با وقفه اندازی حال که شما نشانه‌ها و سرنخهای خشم خود را شناخته‌اید، هرگاه متوجه این علائم شدید، مکثی کنید و نفس عمیقی بکشید. یک وقفه چند ثانیه‌ای و نفس عمیق می‌تواند اثر پایداری بر شما بگذارد. خشمی که احساس می‌کنید، آنچه که به خود می‌گویید و آنچه در اثر این خشم انجام خواهید داد، تحت تاثیر این وقفه شما قرار خواهد گرفت. تغییر اندیشه خشم آمیز شیوه اندیشه ما با شیوه احساس ما مرتبط است. برخی اندیشه‌ها ما را مستعد خشم و ناکامی می‌کنند. شیوه‌های رایجی که مردم قبل از بروز خشم آن را بکار می‌گیرند، عبارتند از: توقف کردن روی مساله مشکل آفرین ، تمرکز روی جنبه‌های منفی ، ناچیز شمردن وجوه مثبت ، انتظار داشتن کمال از خود و دیگران ، نتایج دلخواهی گرفتن ، داشتن نگرش انعطاف ناپذیر و تفکر دو قطبی ( خوب _ بد ، سیاه _ سفید ).
شیوه‌های درمانی که می‌توانند به ما کمک کنند، عبارتند از: از چشم دیگران به موقعیت و مشکل نگریستن ، تامل در باب آنچه مایلید انجام دهید، تامل درباره پیامدهای احتمالی اعمال خود ، قبول این نکته که همه خطاپذیرند و جستجوی شیوه‌هایی که به کمک آنها می‌توان یک موقعیت مشکل‌زا را به نحو مثبت کنترل و اداره کرد. ایجاد بینش و آگاهی نسبت به توان کنترل خود هرگاه متوجه شدید که توانسته‌اید با یک موقعیت برانگیزنده خشم به خوبی مقابله کنید، یا خشم خود را به شیوه مناسب ابراز دارید، از خود بپرسید چگونه من آن را انجام دادم؟ هر فردی نوعی توان و استعداد برای کنترل خشم دارد. توان شما چگونه است؟ روی این مساله بسیار تمرکز و تمرین کنید و آن را تقویت کنید. عفو هدیه‌ای است که شما می‌توانید به خود بدهید. افراد خوب هم می‌توانند تجارب منفی و بد داشته باشند. سو استفاده ، بی اعتنایی ، بی توجهی و تنگ نظری ، همه و همه واقعیتهای جهانی هستند که در آن زندگی می‌کنیم. گاهی اوقات عفو کسانی که موجب درد و رنج ما شده‌اند، غیرقابل تصور است. هراس ما ممکن است این باشد که گذشت موجب می‌شود، رفتار شخص موجه شمرده شود.
چرا من کسی را عفو کنم که موجب خشم یا رنج شدیدی در من شده است؟ پاسخ این است که ما دیگران را به خاطر خودمان می‌بخشیم. وقتی ما کسی را می‌بخشیم، به کنترل او روی چگونگی احساس خود پایان می‌دهیم. ما به خودمان شانس یک زندگی تازه را می‌دهیم، زندگی‌ای که در آن تنفرهای کهنه و مزمن جایی ندارند. بنابراین ، عفو هدیه به دیگران نیست، بلکه هدیه به خودمان است. تنفر وقت و انرژی زیادی می‌گیرد. وقت و نیرویی که تنفر از شما می‌گیرد، می‌تواند به مردم و فعالیتهایی اختصاص یابد که برای شما شادی و رضایت و برای آنها خدمت و محبت به دنبال دارد. انتخاب عفو برای کنترل خشم به تدریج حاصل می‌شود. شما نباید مادامی که احساس آمادگی در این زمینه نکرده‌اید، آن را انتخاب کنید. اگر موارد کوچک را عفو کنید، به تدریج یاد خواهید گرفت که چگونه خطاهای بزرگ دیگران را عفو کنید. راجع به عفو بزرگان دینی و اجتماعی فکر و تحقیق کنید و از آنها پیروی نمایید. خودتان را بیان کنید. پس از آنکه خشم خود را وارسی کردید و احساس نمودید که خشم شما موجه است، درباره نوع رفتاری که می‌خواهید انجام دهید فکر کنید، صبر کنید و بعد تصمیمی عقلانی بگیرید. وقتی خشم شما موجه است، صادقانه مشخص کنید که چه احساسی دارید.
احساس کینه ، عصبانیت ، نفرت ، انتقام ، لذت یا چیز دیگری. هرچه خود و احساس خود را بیشتر بشناسید، بهتر عمل خواهید کرد. انتخابهای سالم برای پیشگیری از خشم خشم فرصت طلب است و در بدنی که خسته ، فرسوده و بیمار است به آسانی جان می‌گیرد. در نتیجه به منظور اداره و کنترل خشم به خواب منظم ، غذای خوب ، لذت از اوقات فراغت ، تفریح و عبادت و معنویت نیاز دارید. روان درمانی پرخاشگری اگر کنترل خشم مشکل جدی شماست و با این آموزشها بهبودی نداشتید، ممکن است افسردگی و اضطراب و وسواس زیربنای آن باشد. انتخاب مناسب و مفید در چنین مواردی مشاوره با روانپزشک ، روان شناس یا پزشک است.
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 21:47  توسط محسن عزیزی  | 

بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند.

زندگی همواره سرشار از لحظات تلخ و شیرین است و نمی توان انتظار داشت که موضوعات و مشکلات ناراحت کننده به وجود نیایند.
البته در عمق و شدت ناراحتی ها نیز وضعیت آقایان متفاوت از خانم هاست. شاید توجه کرده باشید که خانم ها در ساختار فکری خود نیز با آقایان تفاوت هایی دارند. وقتی آقایان از مسئله ای ناراحت هستند یا فکرشان مشغول چیزی است ترجیح می دهند تنها باشند و با کسی صحبت نکنند، زیرا معتقدند که با فکر کردن خودشان می توانند راه حلی برای مسئله مورد نظر پیدا کنند. در چنین شرایطی خانم ها تصور می کنند که آقا از آنجایی که با ایشان احساس صمیمیت نمی کند مایل به مطرح کردن موضوع نیست. چرا که خانم ها عادت دارند در مواردی که با مشکلات روبه رو می شوند مشکل خود را با دیگری در میان بگذارند تا حتی الامکان شنونده باشد و با ایشان احساس همدردی کرده و تایید کند که ناراحتی شان قابل توجه است.
حالا آیا راه هایی وجود دارد که این رنجیدن خانم ها به حداقل برسد یا خیر؟
پاسخ مثبت است. به موارد زیر توجه نمایید تا صحت مطلب را تأیید نمایید:
احساس خوشحالی همواره درونی است
بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند.
چنانچه ما بپذیریم که ریشه بسیاری از اتفاقات بیرونی در عمق وجود خودمان است قادر به تغییر آنها خواهیم بود.
در برخی شرایط ممکن است شما اصولا احساس خوبی نداشته باشید. در چنین شرایطی هر صحبت یا اتفاقی می تواند شما را برنجاند برای مثال مادری را مجسم کنید که بسیار خوشحال و آرام است. در این حال به کودک خود یک بستنی می دهد اما کودک در دقایق اولیه بستنی را تصادفا روی لباس و زمین می ریزد. در این حال از آنجایی که مادر احساس خوبی داشته با روی خوش لباس و زمین را تمیز می کند. اما مادری را مجسم کنید که ناراحت و عصبانی است و از زندگی خود رضایت ندارد. اگر این اتفاق در مورد کودک این مادر بیفتد احتمالا شروع به داد و فریاد کرده و خود را قربانی کارهای اشتباه اطرافیان می بیند. در هر دو مورد یک اتفاق افتاد اما نحوه نگرش به موضوع متفاوت بود.
وقتی از موضوع یا صحبتی ناراحت می شوید بهتر است اول به احساس خود رجوع کنید. اگر احساس خوبی داشتید به مسئله بپردازید در غیر این صورت با خود بگویید بعدا راجع به آن فکر می کنم. در بسیاری از موارد اگر یک یا چند ساعت از مسئله بگذرد یا حتی اگر شب را به صبح برسانید فکرتان آزادتر شده و در صورت پرداختن مجدد به مسئله خواهید دید که اصلا اوضاع به آن بدی نیز نبوده است پس علتی ندارد که تمام روز خود را خراب سازید و فکر و ذهن خود را به جای پرداختن به کارهای سازنده و موفقیت به یک موضوع جزئی محدود نمایید که درنهایت نیز حاصلی عایدتان نمی شود.

از طرف مقابل سؤال کنید
در بسیاری موارد از حرکت- رفتار یا گفتاری ناراحت می شوید و آن را بارها در ذهن خود مرور می کنید و هر بار بیش از پیش ناراحت و رنجیده خاطر می شوید. در چنین شرایطی توصیه ما به شما این است که در همان لحظه از طرف مقابل بخواهید منظورش را برایتان توضیح دهد.
برای مثال از او بپرسید «منظورتان چیست؟» یا اینکه «منظورتان این است که...؟» یا اینکه وقتی کسی مرتب از شما ایراد می گیرد مودبانه از او بپرسید «پیشنهاد شما اگر جای من بودید چیست؟» یا اینکه «راه بهتری به نظر شما می رسد؟»
با چنین شیوه های ساده ای متوجه منظور واقعی او می شوید. شاید واقعا طرف مقابل قصد آزردن شما را نداشته. اگر هم داشته با این روش از ادامه کار او جلوگیری می کنید. بدون اینکه مدت ها رنجیده خاطر بمانید.

مخالفت بدون ناسازگاری را بیاموزیم
لازم نیست تمام انسان ها با یکدیگر هم عقیده باشند. تفاوت بخشی از زندگی طبیعی است. اما می توان با تدبیر این مخالفت ها را دلنشین کرد.
همواره به یاد داشته باشید صرف اینکه با کسی هم عقیده نیستید دلیل ندارد که با او دشمن بوده و از یکدیگر کینه داشته باشید. می توان با افراد روابط محبت آمیزی داشت اما در عین حال با برخی از عقایدشان مخالف بود. یکی از شیوه ها در چنین شرایطی این است که هدف نهایی را بر دوستی پایه گذاری کنیم. یعنی در مورد مسائلی که می دانید با طرف مقابل اختلاف عقیده دارید با او صحبت نکنید تا مجبور نشوید با بحث و مجادله او را متقاعد کنید.
وقتی با فردی مثل همسرتان بر سر تربیت فرزند یا هر مسئله دیگری اختلاف نظر دارید به جای اینکه هر یک سعی در به کرسی نشاندن حرف خود داشته باشید بهتر است با همدلی به وی بگویید: «می دانم که هر دو موافقت و مصالح کلی خانواده را می خواهیم فقط از شیوه ها و راه های مختلف به آن می رسیم. پس می توانیم راه های گوناگون را مورد بررسی قرار دهیم تا بهترین را انتخاب کنیم» نه اینکه مرتب غر زده و بداخلاقی کنیم تا طرف مقابل هم در لاک دفاعی فرو رفته و پافشاری بیشتری بر سر عقیده خود کند.
دقت داشته باشید که هر انسانی طرز تفکر خاص خود را دارد و نمی توان عقیده خود را به کسی تحمیل کرد. اگر هم چنین شود کوتاه مدت است و دوام ندارد. پس گاهی اوقات که رفتار یا گفتار طرف مقابل شما را می آزارد با تدبیر موضوع بحث را تغییر داده و به سمتی ببرید که هر دو بی طرفانه صحبت کنید. خواهید دید که پس از چند دقیقه آرامش لازم دوباره حاکم خواهد شد.

سحر کمالی نفر

روزنامه کیهان

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 10:30  توسط محسن عزیزی  | 

بهتر است نگویید که دوست ندارید فرزند باهوشی داشته باشید چون باور نمی‌کنیم. آنها که معتقدند «هوش» علاوه بر زمینه ژنتیک، تا حدی هم اکتسابی است و در طول زندگی و به نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و براساس آموزش‌های فرد در او شکل می‌گیرد، راه‌هایی را برای تقویت آن پیشنهاد می‌کنند.

شما هم شنیده‌اید که موز هوش را زیاد می‌کند؟
آیا شما هم به فرزندتان اصرار می‌کنید که موز بخورد یا اینکه به نظر شما هوش یک استعداد ذاتی و ژنتیک است که خداوند از بدو تولد به میزان متفاوت به افراد هدیه می‌کند؟
بهتر است نگویید که دوست ندارید فرزند باهوشی داشته باشید چون باور نمی‌کنیم. آنها که معتقدند «هوش» علاوه بر زمینه ژنتیک، تا حدی هم اکتسابی است و در طول زندگی و به نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و براساس آموزش‌های فرد در او شکل می‌گیرد، راه‌هایی را برای تقویت آن پیشنهاد می‌کنند. به نظر می‌رسد که هوش انسان، هم ارثی و هم اکتسابی است. در واقع با اینکه هوش پدیده‌ای ژنتیک و استعدادی خدادادی است، توانایی‌های ذهنی افراد طی دوران زندگی و از دوران کودکی آنها کم‌کم شکل می‌گیرد. براساس تحقیقات علمی‌انجام شده، با به کار‌بردن روش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی کودکان، می‌توان قدرت تفکر و هوش آنها را پرورش داد. شما هم می‌توانید از این ۹ روش برای باهوش‌تر کردن فرزندتان استفاده کنید.

● بازی برای هوش
شطرنج، جدول، پازل و دیگر بازی‌های فکری، همگی برای مغز کودک همچون ورزش هستند. بازی‌هایی مانند سودوکو (جدول اعداد) علاوه بر اینکه می‌توانند سرگرمی ‌لذت‌بخشی برای کودک شما باشند، تقویت‌کننده توانایی تفکر استراتژیک، حل مشکلات و تصمیم‌گیری در وضعیت‌های پیچیده هستند. انواع بازی‌های فکری را در خانه داشته باشید و علاوه بر این، گاهی مسائلی را به طور خیالی طرح کنید و برای حل این مشکلات و مسائل ساختگی، از کودکان‌تان کمک بخواهید. بگذارید با وضعیت‌های دشوار و موقعیت‌های پیچیده تصمیم‌گیری مواجه شده و راه‌های پیشنهادی خود را برای حل مسائل به شما بازگو کنند.

● در جست‌وجوی دانش باش
محققین معتقدند که والدینی که کودکان خود را به ارائه نظرات و ایده‌های جدید تشویق کرده و کنجکاوی آنها را مورد توجه و احترام قرار می‌دهند، درس بزرگی به آنها داده‌اند؛ اینکه «جست‌وجوی دانش اهمیت زیادی دارد». از کودکان‌تان در زمینه سرگرمی‌ها و علایقشان سؤالاتی بپرسید و از کنجکاوی آنها حمایت کنید، نکات و موارد جدید مربوط به سرگرمی‌هایشان را به آنها یاد دهید و برای تشویق کنجکاوی‌هایشان، آنها را به گردش‌های آموزشی ببرید. گردش در موزه‌های تاریخی و طبیعی، رصدخانه و پارک‌های حیوانات از این جمله‌اند.

● ورزش، ورزش، ورزش!
مطالعات گروهی از دانشمندان آمریکایی نشان داده ارتباط مستقیمی‌ بین فعالیت‌های ورزشی کودکان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها وجود دارد. بنابر تحقیقات این گروه، شرکت کردن کودکان در فعالیت‌های ورزشی، افزایش میزان اعتماد به نفس، مهارت در کارهای گروهی و توانایی‌های مدیریتی و رهبری را به دنبال دارد.
همچنین در مطالعات آنها ثابت شده بیشتر زنانی که در موقعیت کاری در نقش‌های مدیریتی و ریاست موفق بوده‌اند، در دوران کودکی و نوجوانی در فعالیت‌های گروهی و تیمی‌ ورزشی شرکت داشته‌اند. پس به جای اینکه پس از خوردن شام، جلوی تلویزیون لم بدهید، بهتر است با کودکتان توپ‌بازی کرده یا به پیاده‌روی بروید. بد نیست کودک خود را به شرکت در تیم‌های ورزشی مدرسه‌اش تشویق کنید.

● الفبای موسیقی، الفبای هوش!
شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار کودکتان در حالی که مشغول تمرین نوازندگی و آموختن موسیقی است اصلا لذت‌بخش نباشد اما باید بدانید که این سرگرمی‌لذت‌بخش کودکان، یکی از مواردی است که نیمکره راست مغز آنها را پرورش می‌دهد.
بنابر تحقیقات دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه‌ریزی دوره‌های آموزش موسیقی برای کودکان منجر به افزایش ضریب هوشی و توانایی‌های علمی‌ آینده آنها خواهد شد. هر چه سال‌های آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد، میزان این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد بود. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که آموختن موسیقی در دوران کودکی باعث کسب نمره‌های بهتر در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در دوران بزرگسالی می‌شود؛ پس اجازه دهید موسیقی‌دان درونی کودکتان خودش را نشان دهد.
خیلی خوب است اگر او را برای دوره های عمومی یا خصوصی آموزش موسیقی ثبت‌نام کنید.

● شیر مادر، عصاره هوش
شیر مادر اولین غذای مغز کودک است. تحقیقات انجام‌شده نشان می‌دهد که شیر مادر از ۲ جهت برای کودک مفید است؛ یکی اینکه از خطر احتمالی ابتلای کودک به بیماری جلوگیری می‌کند و دیگر اینکه به تنهایی یک غذای کامل برای نوزاد است. دانشمندان دانمارکی به این نتیجه رسیده‌اند که تغذیه نوزاد از سینه مادر، کودک را هم سالم‌تر و هم باهوش‌تر می‌کند. مطالعات ایشان نشان داده کودکانی که در دوران نوزادی ۹ ماه از سینه مادرشان تغذیه شده‌اند، به نسبت آنهایی که یک ماه یا کمتر شیر مادرشان را خورده‌اند، بسیار باهوش‌ترند. پس اهمیت شیر مادر باید از ابتدا مورد توجه قرار گیرد چرا که علاوه بر تضمین سلامتی نوزاد، برای آینده او و رشد مهارت‌های ذهنی‌اش هم مفید خواهد بود.

● کامپیوتر در خدمت هوش
شاید تعجب کنید چون بازی‌های کامپیوتری شهرت بدی پیدا کرده‌اند و بسیار مورد انتقاد قرار می‌گیرند. بله، درست است که بسیاری از آنها وحشیانه، بی‌فایده و غیرفکری هستند اما ما در مورد انواعی از بازی‌های کامپیوتری صحبت می‌کنیم که مهارت‌های فکری و استراتژیک و قدرت تصمیم‌گیری و خلاقیت کودک را پرورش داده و کارگروهی را به او آموزش می‌دهند. امروزه در دنیا بعضی شرکت‌های معتبر ساخت بازی‌های کامپیوتری، در تلاش هستند تا بازی‌های آموزشی‌ای بسازند که پرورش‌دهنده حافظه و توانایی‌های ذهنی کودکان خردسال (حتی کودکان نوپا) باشند. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد کودکانی که انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی را بازی می‌کنند، نسبت به آنهایی که این بازی‌ها را تجربه نکرده‌اند از قدرت درک و تجسم تصویری بیشتری برخوردارند.
جالب است بدانید معلمان بریتانیایی، امروزه در کلاس‌های درسشان از انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی استفاده می‌کنند.

● صبحانه یادت نره!
نتایج معتبر تحقیقات دقیقی که در دهه ۷۰ میلادی انجام شده، نشان داده است که خوردن صبحانه باعث تقویت حافظه، تمرکز و قدرت یادگیری می‌شود. کودکانی که صبحانه نمی‌خورند، معمولا زودتر خسته شده و کم‌طاقت‌تر و زودرنج‌تر هستند. این دسته از کودکان نسبت به آنهایی که روز خود را با خوردن صبحانه شروع می‌کنند، از سرعت عمل کمتری برخوردارند. با وجود کمبود وقت و برنامه‌های روزانه شلوغ امروزی شاید، کمتر کسی فرصت پیدا کند که هر روز بنشیند و صبحانه مفصلی نوش جان کند. اما کودک خود را حتی فقط با خوردن یک لیوان شیر هم شده، صبحانه‌خورده، روانه مهد کودک یا مدرسه کنید تا تمرکز بیشتری داشته باشد.

● خوب بخور تا باهوش بشی
قند، چربی‌های اشباع و دیگر خوراکی‌های بی‌فایده را از برنامه غذایی کودکان حذف کنید و به جای آن، مواد مغذی و مفیدی که به رشد ذهنی آنها کمک می‌کند، جایگزین کنید. سال‌های اولیه دوران کودکی ـ به‌ویژه ۲ سال اول ـ بسیار اهمیت دارد و لازم است تمامی‌ مواد لازم را در رژیم غذایی کودک قرار دهید.
برای مثال رشد شبکه مغزی کودک نیاز شدیدی به میزان کافی آهن دارد چرا که در کودکان دچار کمبود آهن، جریان اعصاب کند می‌شود. همچنین تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که میزان مقاومت در برابر بیماری‌ها در کودکانی که تغذیه سالمی‌ ندارند بسیار کم است. بنابراین تغذیه نادرست باعث می‌شود کودکان از مدرسه و همسالان خود عقب بمانند و دچار افت تحصیلی شوند. پس اگر می‌خواهید کودکتان در مدرسه نمره بهتری بگیرد، به تغذیه او هم توجه کنید.

● دوستی که هوش هدیه می‌دهد
کتاب یکی از روش‌های مفید قدیمی ‌است که امتحان‌اش را پس داده اما بعضی مواقع در مقابل روش‌های تکنولوژیک امروزی برای تقویت هوش، دست‌کم گرفته می‌شود؛ در حالی که کتاب قابل دسترس‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و در عین حال موفقیت‌آمیزترین روش برای آموزش و رشد ذهنی کودکان در تمامی ‌سنین است. برای کودکان‌تان از سنین پایین‌تر کتاب خواندن را شروع کنید. آنها را برای عضویت در کتابخانه ثبت‌نام کنید و کتابخانه منزلتان را پُر از کتاب کنید
سایت آفتاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 12:10  توسط محسن عزیزی  | 
نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.
بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.

● طلاق چیست؟
طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند .
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.
در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد .

● ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
۱) طلاق عاطفی:
زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
۲) طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
۳) طلاق قانونی:
در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
۴) طلاق توافقی والدین:
تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
۵) طلاق اجتماعی:
تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
۶) طلاق روانی:
وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.
کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"!
تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.

الهام طباطبایی

هفته نامه آتیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 17:46  توسط محسن عزیزی  | 

اعتماد‌ ‌به نفس پایین ممکن است د‌رشرایط مختلف ایجاد‌ ‌شود‌. د‌ر محیط‌های اجتماعی، ممکن است با افراد‌ی سر و کار د‌اشته باشید‌ ‌که شما را تحقیر می کنند‌. وضعیت ظاهری‌تان نیز تا حد‌ ‌زیاد‌ی د‌ر این زمینه موثر است. محیطی که د‌ر آن به د‌نیا آمد‌ه و پرورش یافته‌اید‌، نیز بسیار روی اعتماد‌ ‌به نفس تاثیر د‌ارد‌.

آیا معمولاً توانایی‌های خود‌ ‌را زیر سؤال می برید‌؟ اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما د‌چار کمبود‌ ‌اعـتـمـاد‌ ‌به نفس هستیـد‌.
افراد‌ ‌بسیاری هستند‌ ‌که از همه توانایی‌های خود‌ ‌به طور کامل استفـاد‌ه نمی‌کنند‌،ممکن است شما هم یکی از همین افراد‌ ‌باشید‌ ‌و به جای انجام کارهای مفید‌ ‌و سود‌مند‌، همیشه به این مسئله فکر کنید‌ ‌که چه زند‌گی بی‌مصرفی د‌ارید‌ ‌و چقد‌ر محیط اطرافتان کسل کنند‌ه است. اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود‌ ‌د‌ور افتاد‌ه باشید‌ ‌و ارزش خود‌ ‌را فراموش کرد‌ه باشید‌، اما هیچگاه برای تغییر د‌یر نیست.

● اعتماد‌ ‌به نفس چیست؟
اعتماد‌ ‌به نفس، به میزان علاقه، اطمینان و غروری که هر فرد‌ ‌نسبت به خود‌ ‌د‌ارد‌، گفته می‌شود‌. هر چند‌ ‌ممکن است افراد‌ی باشند‌ ‌که د‌ر هیچ زمینه‌ای اعتماد‌ ‌به نفس ند‌اشته باشند‌؛ اما معمولاً کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس افراد‌ ‌د‌ر جنبه‌های به خصوص هر فرد‌ ‌است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد‌ ‌به نفس ند‌ارند‌، زند‌گی اجتماعی برایشان بسیار د‌شوار می‌شود‌. این افراد‌ ‌تصور می‌کنند‌ ‌که د‌ر مجامع عمومی کسی به آنها توجه نمی‌کند‌. کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس، منجر به فقد‌ان انگیزه و علاقه د‌ر فرد‌ ‌برای پیشرفت می‌شود‌؛ اما اگر این مسئله را د‌ر مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد‌ ‌فاقد‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند‌ ‌و بی هد‌ف باشد‌، فقط به این د‌لیل که تصور می‌کند‌ ‌توانایی انجام کاری را ند‌ارد‌.

● علت فقد‌ان اعتماد‌ ‌به نفس
اعتماد‌ ‌به نفس پایین ممکن است د‌رشرایط مختلف ایجاد‌ ‌شود‌. د‌ر محیط‌های اجتماعی، ممکن است با افراد‌ی سر و کار د‌اشته باشید‌ ‌که شما را تحقیر می کنند‌. وضعیت ظاهری‌تان نیز تا حد‌ ‌زیاد‌ی د‌ر این زمینه موثر است. محیطی که د‌ر آن به د‌نیا آمد‌ه و پرورش یافته‌اید‌، نیز بسیار روی اعتماد‌ ‌به نفس تاثیر د‌ارد‌. بچه‌ای که هیچ وقت احساس نکرد‌ه است فرد‌ی به خصوص است و از طرف والد‌ین حمایت نشد‌ه است، با این تفکر رشد‌ ‌می‌کند‌ ‌که هیچ کس او را د‌وست ند‌ارد‌ ‌و برای او ارزشی قائل نیست. محیط کار شما نیز روی اعتماد‌ ‌به نفستان تاثیر د‌ارد‌. اگر کارهایتان مورد‌ ‌تشویق قرار نگیرد‌ ‌و توجهی به آنها نشود‌ ‌و همکارانتان وجود‌تان را ناد‌ید‌ه بگیرند‌، اعتماد‌ ‌به نفستان کاهش پید‌ا می‌کند‌. چون عوامل بسیاری ممکن است به از د‌ست د‌اد‌ن اعتماد‌ ‌به نفس بینجامد‌، می توان گفت که همه د‌ر معرض خطر ابتلا به آن هستند‌؛ اما بعضی شرایط نسبتاً جد‌ی تری د‌ارند‌. همه انسان‌ها ممکن است د‌ر یک جنبه از زند‌گی خود‌ ‌احساس کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس د‌اشته باشند‌. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکل وجود‌ ‌د‌ارد‌. د‌ر اینجا راه‌هایی را به شما معرفی می‌کنیم که با انجام آنها بتوانید‌ ‌ارزش خود‌ ‌را د‌ر نظر خود‌تان بالاتر ببرید‌ ‌و اعتماد‌ ‌به نفستان را افزایش د‌هید‌. اگر می خواهید‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفستان را د‌وباره به د‌ست آورید‌، شش راه به شما معرفی می‌کنیم:
۱) خود‌ ‌را با د‌یگران مقایسه نکنید‌
همیشه به یاد‌ ‌د‌اشته باشید‌ ‌که انسان‌ها با هم متفاوت‌اند‌. د‌لیلی ند‌ارد‌ ‌که همه افراد‌، توانایی های یکسانی د‌اشته باشند‌ ‌و کارهای مشابهی انجام د‌هند‌. اگر سعی کنید‌ ‌که خود‌ ‌را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد‌ ‌مقایسه کنید‌، خیلی زود‌ ‌از خود‌تان خسته و د‌لسرد‌ ‌می‌شوید‌ ‌و د‌یگر قد‌رت انجام کاری را نخواهید‌ ‌د‌اشت.
۲) خود‌ ‌را د‌ست کم نگیرید‌
سعی کنید‌ ‌ارزش خود‌ ‌را به عنوان یک انسان کشف کنید‌. تصور نکنید‌ ‌که اگر کسی از شما خوشش نیامد‌ ‌و شما را فرد‌ ‌جالبی تصور نکرد‌، تصور همه مرد‌م این است. افراد‌ ‌زیاد‌ی هستند‌ ‌که شما را د‌وست می د‌ارند‌ ‌و برایتان ارزش قائل اند‌.
۳) فهرستی از کارهای موفقتان، تهیه کنید‌
سعی کنید‌ ‌روی موفقیت‌هایتان متمرکز شوید‌. اما اگر چنین چیزی د‌ر سابقه کاری‌تان پید‌ا نکرد‌ید‌، اصلاً ناراحت نشوید‌. شاید‌ ‌توانایی د‌ر شما وجود‌ ‌د‌ارد‌ ‌که هنوز کشفش نکرد‌ه‌اید‌. سعی کنید‌ ‌لیستی از کارهای انجام شد‌ه تان تهیه کنید‌. مهم نیست که کوتاه یا بلند‌ ‌باشد‌. با اینکه حتی ممکن است نتوانید‌ ‌فکرش را بکنید‌ ‌اما همین کارها می تواند‌ ‌اعتماد‌ ‌شما را د‌وباره به خود‌تان جلب کند‌.
۴) سر خود‌ ‌را بیشتر گرم کنید‌
سعی کنید‌ ‌تفریحاتی برای خود‌ ‌د‌رست کنید‌ ‌که به آنها علاقه د‌ارید‌. ممکن است به کتاب خواند‌ن علاقه مند‌ ‌باشید‌، یا ورزش کرد‌ن یا هر کار د‌یگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد‌ ‌علاقه تان اختصاص د‌هید‌، کمتر وقت برای سرزنش خود‌ ‌و متاسف شد‌ن برای خود‌تان خواهید‌ ‌گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود‌ ‌شما احساس مفید‌ ‌بود‌ن کنید‌ ‌و این به شما هد‌ف می د‌هد‌.
۵) با افراد‌ ‌مثبت نشست و برخاست کنید‌
گاهی اوقات بود‌ن د‌ر جمع افراد‌ی که از خود‌تان هم د‌لسرد‌تر و افسرد‌ه تر هستند‌، بیشتر به ضررتان خواهد‌ ‌بود‌. به جای رفت و آمد‌ ‌با چنین افراد‌ی، سعی کنید‌ ‌با افراد‌ی مراود‌ه کنید‌ ‌که می توانند‌ ‌شما را شاد‌ ‌کنند‌. اطرافتان را از د‌وستانی پر کنید‌ ‌که شما را قبول د‌ارند‌، این می‌تواند‌ ‌سبب شود‌ ‌که شما هم خود‌تان را قبول د‌اشته باشید‌.
۶) د‌ر جلسات روانشناسی شرکت کنید‌.
امروزه، د‌رمان های زیاد‌ی برای مشکل کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس پیشنهاد‌ ‌می‌شود‌. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می‌شود‌. به این افراد‌ ‌توصیه می شود‌ ‌که د‌ر جلسات روانشناسی شرکت کنند‌؛ چون بسیار موثر است. کتاب ها و نوارهای زیاد‌ی هم د‌ر این زمینه ارائه می شود‌. با خود‌تان صاد‌ق باشید‌ ‌شما فقط یکبار به د‌نیا می آیید‌ ‌و همین یکبار هم زند‌گی خیلی کوتاهی خواهید‌ ‌د‌اشت، پس نگذارید‌ ‌که د‌یگران مانع شاد‌ی شما شوند‌. سعی کنید‌ ‌که توانایی های خود‌ ‌را بشناسید‌ ‌و ببینید‌ ‌که د‌ر چه زمینه هایی فرد‌ی ویژه هستید‌. افراد‌ی که نمی‌توانند‌ ‌توانایی‌های شما را ببینند‌، ارزش این را ند‌ارند‌ ‌که د‌ور و برتان باشند‌.
روزنامه اطلاعات
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 13:40  توسط محسن عزیزی  | 

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم.

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم. اگر همکاری، بیش از حد معمول محل کارش را ترک کند و سهم غیرمنصفانه ای از کار را بر دوش شما بیندازد، شما می توانید خیلی جدی و محکم از «قبول مسئولیت» امتناع کنید. کنترل عصبانیت در تمام طول روز، به نوبه خود رابطه شما را با آن همکار خراب می کند و به شما نیز آسیب می رساند.

● «انرژی عصبانیت» را هدایت کنید
عصبانیت مقدار زیادی انرژی تولید می کند. برخی از فعالیت های فیزیکی ممکن است به شما کمک کند تا بدون صدمه زدن به خودتان یا دیگران، آرام تر شوید. برای مثال تمیز کردن و نظافت کردن خانه به خانم خانه دار کمک می کند تا از عصبانیتش کاسته شود. به همین شکل، شما می توانید به فعالیت های سازنده ای فکر کنید که عصبانیت را کنترل می کنند.پاراکاش مدیر فروش وقتی از شدت عصبانیت احساس می کند دندان هایش به هم کلید می شوند به شیوه دیگری عمل می کند. «من یک نامه با لحن خیلی تند می نویسم که بیانگر احساسات درونی من باشد. بعد از اینکه اجازه دادم آنچه در ذهنم می گذرد، بیرون بریزد، نامه را تا روزی دیگر کنار می گذارم. روز بعد، من معمولاً آن قدر آرام شده ام که بتوانم منطقی فکر کنم. بعضی اوقات هم فکر می کنم، نوشتن در این باره و بنابراین نوشته های من، ارزشی ندارند و نامه را پاره می کنم یا آن را بسیار مودبانه تر می نویسم و دوباره کنار می گذارم. این کار بسیار مفید است. من از عصبانیت غافل نمی شوم، اما به طور همزمان من به جای عکس العمل نشان دادن، وارد عمل می شوم.»

● «عصبانیت نابجا» را شناسایی کنید
در ۸۰ الی ۹۰ درصد موقعیت ها، عصبانیت نابجاست. وقتی عصبانیت در یک ارتباط یا یک موقعیت به طور مناسب کنترل نمی شود، به محدوده های دیگر انتقال می یابد و عواقب ناگواری را به بار می آورد. عصبانیت نابجای شما به طور مکرر بر سر کسانی خالی می شود که شما می توانید نسبت به آنان عصبانی شوید، مثل اعضای خانواده نه همکاران، بر سر زیردستان خود نه سر رئیس خودتان.در صورت عدم برخورد صادقانه با موضوع اصلی ممکن است شما هم خودتان را تنبیه کنید و هم به این ترتیب اجازه می دهید که حتی روابط سالم شما هم تضعیف شود. عصبانیت بی جا به روابط ارزشمند شما مدام آسیب بیشتری وارد می کند، درست مثل پرتاب یک سنگ در استخر که می تواند موج های زیادی را به وجود آورد.استرس در محل کار اغلب موجب عصبانیت در محیط خانه می شود. بحث کردن در مورد فشارهای کاری با اعضای خانواده گاهی بسیار کارساز است. سهیم شدن آنها با مشکلات شما باعث می شود نسبت به مشکلات شما حساس تر شوند و شما هم بهتر می توانید از حمایت آنها بهره مند شوید.

● «عامل آغازگر» را بررسی کنید
وقتی عصبانیت شما به دقت مورد بازبینی قرار گیرد، ممکن است یکی دو موقعیت به خصوص یا افراد خاصی را که به راحتی موجب عصبانیت شما می شوند، شناسایی کنید. شناسایی آنها می تواند یک ابزار قوی برای مقابله با عصبانیت شما باشد. برای این منظور، به مدت دو هفته یا یک ماه بررسی و بازبینی «عصبانیت روزانه» ممکن است موثر باشد. حساس بودن نسبت به تغییر قیافه و حرکات به هنگام عصبانیت (سکوت، اخم کردن و عنق بودن، کوبیدن درها به هم یا دوری کردن و گوشه گیری از دیگران) لازم و ضروری است. در بازبینی «عصبانیت روزانه» به تمام وقایع یا موقعیت هایی که شما را «عصبانی» می کرد به دقت توجه کنید. تحلیل کردن موجب خواهد شد تا موقعیت های عصبانیت و عوامل آغازگر در رابطه با آنها مشخص شوند.

● رابطه عصبانیت با گرسنگی را درک کنید
گرسنگی و عصبانیت با هم رابطه تنگاتنگی دارند و از هر چهار نامه یکی از موارد مربوط به این موضوع است. وقتی انرژی بدن کسی تقلیل می یابد، دیگر حالش سرجایش نیست، کار طاقت فرسا و خستگی می تواند موجب شود که فرد سریع تر عصبانی شود.
چیزهای بی اهمیت مایه دلسردی و نومیدی بزرگی به نظر می رسند و اختلاف نظرهای جزیی و بی اهمیت می توانند به تنفر از بحث و گفت وگو منجر شوند. بحث و گفت وگو، به ویژه در مواردی که پیش بینی می شود اختلاف نظر وجود دارد، بهتر است بعد از صرف غذا صورت گیرد.[«اگر می خواهی او آرام و خونسرد بماند اول او را سیر کن» ایده خوبی به نظر می رسد.]
پریا به کار شوهرش خیلی علاقه داشت، اما تمام سئوالات او فقط پاسخ های خیلی کوتاه داشت. دلیل آن بسیار ساده است. اشتباه گرفتن وقت. بعد از یک روز کاری، همسرش نیاز داشت تا نقش هایش را عوض کند، آرامش پیدا کند و سپس درباره وقایع کاری صحبت کند.
با مقداری غذا و زمان دادن، ممکن است خستگی اش در رود و رفتارش بسیار پسندیده تر باشد.

● اجازه ندهید عصبانیت «شکل بگیرد»
عصبانیت، حتی وقتی منطقی است، اگر بیش از حد طولانی شود، مثل زخمی است که به آن اهمیت داده نشده و از خودش کینه، رفتار ناخوشایند و تنفر به جا می گذارد. کینه های گذشته - بی عدالتی ها، بی انصافی های انجام شده توسط والدین، خواهر و برادرها، یا آشنایان _ معمولاً مثل یک بار غیرقابل تحمل منتقل می شوند.
بخشش و «عفو کردن» باید با شکیبایی و خویشتنداری نشان دادن از خودمان، صورت پذیرد. به نظر کار دشواری است. اما آیا انتخاب بهتری وجود دارد؟ وقتی به کینه ها و رفتارهای ناخوشایند اجازه می دهید که به قوت خود باقی بمانند، مثل این است که اجازه می دهید از درون شما را بخورند _ یک خودکشی آرام و تدریجی.

● برای کنترل عصبانیت یک نمودار گردش کار درست کنید
دی وی که یک معلم است، مراحل زیر را برای کنار آمدن با عصبانیت، موثر می داند.
ـ مرحله اول: آیا من کاملاً عصبانی هستم یا «تا حدودی عصبانی» هستم؟
ـ مرحله دوم: اگر من عصبانی هستم، آیا به خاطر چیزهایی است که حالا اتفاق افتاده اند؟ یا به خاطر آن چیزهایی است که پیش از این اتفاق افتاده اند؟
ـ مرحله سوم: اگر عصبانیت من از جای دیگری است پس یک عصبانیت بی جا است در این صورت به خودم اجازه می دهم به دیگران بگویم «به من کمی فرصت دهید، کمی بعد برمی گردم.» به این ترتیب من مدتی وقت پیدا می کنم تا با عصبانیت خود کنار بیایم. من از همراه کردن عصبانیت با خود و خالی کردن آن بر روی یک قربانی بی گناه دیگر به این وسیله خودداری می کنم.
ـ مرحله چهارم: اگر عصبانیت من بی خود و منتقل شده نیست و دلیل عصبانیت کاملاً واضح است به خودم اجازه می دهم تا آن را تحلیل کنم و درباره اش فکر کنم. اگر لازم باشد به خودم اجازه می دهم تا با کسی که به او اعتماد دارم درباره اش صحبت کنم. گوپینات که یک مدیر است از مدل زیر استفاده می کند که پرکردن فرم مربوطه و تحلیل آن بسیار آسان است. او سه مرحله را برای این منظور انجام می دهد.
▪ مرحله اول: الگوهای عصبانیتم را تحلیل کردم.
- فریاد زدن، جیغ زدن بر سر زیردستان.
- عصبانی شدن نسبت به همسر و فرزندان بدون هیچ دلیل خاصی.
▪ مرحله دوم: موقعیت های خاص یا دوره هایی را که طی آن احساس عصبانیت می کنم شناسایی کردم.
- صبح های دوشنبه، بلافاصله بعد از رسیدن به اداره.
- روزهایی که بعد از یک مسافرت دوباره کار شروع می شد.
- آخر هر ماه (هنگام بررسی عملکرد ماهانه).
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه قبل از وقت ناهار.
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه بعد از رسیدن به منزل.
▪ مرحله سوم: قدم های مناسبی برداشتم تا با موقعیت های نامبرده سازگار شوم یا از وقوع آنها جلوگیری کردم.
- به موقع غذا خوردم به خصوص در مورد صبحانه از خوردن مواد اسیدی پیش از ناهار تا حدودی کاستم.
- یک ساعت زودتر به سرکار رفتم تا در این وقت اضافی خودم را سر و سامان بدهم و برای دیگران اهداف را تعیین کنم.
- جلساتی را که متضمن اختلاف نظرها بود برای بعد از وقت ناهار تنظیم کردم
- از اعضای خانواده خواستم به محض رسیدن من به خانه هیچ موضوعی را برای تصمیم گیری مطرح نکنند.
- هر روز عصبانیت خود را در محل کار و در خانه مورد بازبینی قرار دادم و این کار را به مدت یک ماه ادامه دادم.

● همین چند قدم کوچک واقعاً کارساز بود!
با به کارگیری هریک از این ابزار به تنهایی یا همراه با هم شما می توانید به مدل مناسبی که نیاز دارید دست یابید. با در دست داشتن این ابزار، شما می توانید پیشرفت روزانه خود را درباره اینکه چقدر خوب با اهدافی که برای خودتان تنظیم کرده اید پیش رفته اید مرور کنید. شما می توانید با عمل کردن سر وقت به مقررات طی یک روز از شر عصبانیت ناسالم خلاص شوید. اهداف هر روز را تنظیم کنید و فقط ۲۴ ساعت به آنها عمل کنید. عصبانیت شما را کاملاً تغییر می دهد. مسئولیت فردی الگوهای ناسالم عصبانیت خود را بپذیرید و در مقابل میل شدید به سرزنش کردن دیگران برای عصبانیت خود پافشاری و مقاومت کنید. شما ممکن است از روابط خانوادگی شروع کنید که معمولاً از همه موثرتر و سخت تر است و سپس در مورد افراد دیگر وارد عمل شوید که روابط با آنها از پیچیدگی کمتری برخوردار است.

▪ به خاطر داشته باشید:
- راهنماهای کاربردی در دسترس شما است تا «عکس العمل های عصبانیت» را کاهش داده و به حداقل برسانید.
- شما باید براساس این راهنماها مدل مخصوص خودتان را طراحی کنید.
- حتی اگر یک یا دو مورد موثر باشد می تواند کمک بی نظیری برای شما باشد.
- با کاهش عصبانیت شما سالم و با اعتماد به نفس (متکی به خود) می شوید.
ـ آیا باید به عصبانیت اجازه دهید تا تمام افکار شما را اشغال کند و زندگیتان را نابود کند؟
ـ آیا شما باید خودتان را تنبیه کنید و از بین ببرید به خاطر آنچه که دیگران انجام می دهند؟
ـ انتخاب خود را به کار ببندید.
ـ عصبانیت را به طور معقول کنترل کنید و «فرد بهتر»ی شوید.
سایت بیرتک
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:57  توسط محسن عزیزی  | 

یکی از سخت ترین کارهای هر مدیر یا ناظر این است که دلیل یک مشکل اجرایی را پیدا کند. از آنجا که تصمیم گیری برای حل این مشکل تاحد زیادی به تشخیص آن بستگی دارد، ارزیابی درست اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. در این مقاله، یک نمونه از فاکتورها و عواملی را طرح می کنیم که می تواند بر عملکرد کارمندان تاثیر بگذارد، تا عامل احتمالی یک مشکل اجرایی را کمتر نادیده بگیرید.

طبیعت عملکرد

عملکردهای کاری تحت تاثیر عوامل مختلفی هستند. وقتی عملکرد عالی باشد، درنتیجه موقعیت های مختلفی ایجاد شده است که به اتفاق هم تلاش کرده اند و این نتیجه عالی را به وجود آورده اند. درنتیجه، عملکرد عالی مستلزم این است که همه تاثیرات ممکن و مربوط بر روی آن در جای مناسب خود قرار داشته باشند.

متاسفانه، عملکرد ضعیف می تواند در نتیجه یک عامل خاص اتفاق افتاده باشد که به طور قابل ملاحظه ای تاثیرگذاری آن را کاهش می دهد. معمولاً یک مشکل اجرایی و عملکردی که کنترل و بازبینی روی آن صورت نگیرد، آنقدر گسترش می یابد که سایر تاثیرات نیز از مثبت به منفی تبدیل می شوند.

مدل 7 عاملی

ما 7 عامل را پیشنهاد می کنیم که می تواند بر سطح عملکرد فرد تاثیر بگذارد. این فاکتورها می توانند افزاینده باشند. برای آندسته از شما که درس محبوبتان در مدرسه ریاضی نبوده است، این یعنی عملکردتان به قدرت ضعیف ترین حلقه در زنجیره عوامل تعیین کننده خواهد بود. اگر در هر کدام از فاکتورهای زیر نقص داشتید، مطمئناً عملکرد شما دچار مشکل خواهد شد.

فاکتور 1:  استعداد

استعداد به توانایی ذاتی فرد برای انجام کارهای مختلف اطلاق می شود. هرکدام از ما، نقاط ضعف و قدرتی داریم که تعیین می کند می توانیم یک کار را یاد بگیریم یا نه. استعداد ضعیف در یک کار خاص به این معنی است که آن فرد هیچوقت نمی تواند یاد بگیرید که چطور باید آن کار را خوب یاد بگیرد، حتی وقتی بهترین پشتیبان ها را هم در آن زمینه داشته باشد. ارزیابی استعداد کاری فوق العاده دشوار است.

فاکتور 2:  سطح مهارت

حتی ساده ترین مسئولیت ها هم نیاز به مهارت دارد. تفاوت مهارت با استعداد در این است که تا سطحی که استعداد مقدور کند، قابل یادگیری هستند. برای ارزیابی اینکه نقص در عملکرد درنتیجه فقدان مهارت ایجاد شده است یا نه می توانید سوال کنید، "آیا اگر زندگی آن فرد به آن کار بستگی داشت، می توانست آنرا انجام دهد یا نه؟" اگر پاسخ آن منفی بود، آنوقت می توانیم بگوییم که مشکل سطح مهارت بوده است.

فاکتور 3: درک مسئولیت

فرد باید ذات آن کار را بفهمد و بداند که چه انتظاری از آن می رود. اگر این ارتباط مشخص وجود نداشته باشد، هر میزان مهارت و استعداد و انگیزه هم که فرد داشته باشد، هیچ تاثیر مثبتی روی عملکرد وی نخواهد داشت. مدیریت عملکرد یکی از راه های متداول برای انتقال درک از آن کار است. بهترین راه برای ارزیابی درک کارمند از آن وظیفه خاص، این است که سوالاتی طی آن عمل از او بپرسید.

فاکتور 4:  انتخاب به کار گیری تلاش

این فاکتور به همراه فاکتور بعدی، فاکتورهای انگیزه ای هستند. اگر یک فرد استعداد کاری را داشته باشد، مهارت آن را نیز کسب کرده باشد و درک خوبی هم از نحوه انجام آن داشته باشد، ممکن است عواملی وجود داشته باشد که فرد همه تلاش خود را برای انجام آن عمل خاص به کار نگیرد. این مشکل می تواند کاملاً شخصی یا مربوط به مخیط کار باشد. ارزیابی وجود مشکلات انگیزه ای کار بسیار دشواری است و به بهترین روش با آزمایش شاخص های رفتاری دیگر (غیبت فرد، شرکت نکردن در میتینگ ها، یا سایر عواملی که می تواند نشاندهنده فقدان انگیزه در وی باشد)  قابل انجام است.

فاکتور 5:  انتخاب میزان به کار گیری تلاش

گاهی اوقات مسئله به کار گرفتن یا نگرفتن تلاش و کوشش فرد نیست. یک کارمند ممکن است تلاش خیلی کمی را در کار بگذارد و درنتیجه کارش حاصل خوبی در بر نداشته باشد.

فاکتور 6:  پشتکار

عملکرد مستلزم این است که تلاشی که فرد به کار می گیرد، در طول زمان همچنان پابرجا باشد. این عامل انگیزشی می تواند منجر به پروژه هایی شود که شروع می شوند اما هیچوقت تکمیل نمی شوند. اگر کارمندی در انجام کارهای خود پشتکار نداشته باشد، می تواند نشاندهنده خستگی، ترس از شکست، یا نداشتن مهارت باشد. برای کشف دلیل این مسئله، نیاز به بحث های محتاطانه و دیپلماتیک است.

فاکتور 7:  عوامل خارجی

عملکرد می تواند به خاطر عواملی که خارج از کنترل فرد باشد نیز پایین بیاید. خود سازمان می تواند موانعی بر سر راه عملکرد افراد ایجاد کند یا ممکن است فرد همکاران یا مدیرانی داشته باشد که به هیچ وجه حس همگاری نداشته باشند. صحبت کردن با کارمند حین مدیریت عملکرد باید عوامل خارج از کنترلی که می تواند از پیشرفت او جلوگیری کند را نیز در نظر داشته باشد.  اگر به این عوامل خارجی اجازه ادامه یافتن داده شود، سطح انگیزه فرد پایین خواهد آمد و مشکل حادتر و پیچیده تر می شود.

نتیجه گیری

مشکلات اجرایی و عملکردی باید به محض اینکه اتفاق می افتند، رسیدگی شوند و برای این منظور می توان از عواملی که در بالا ذکر شد استفاده کرد. وقتی با کارفرما با همکاری و مساعدت کار کنید، کنترل و حل این مشکلات بسیار آسانتر خواهد شد.

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 11:35  توسط محسن عزیزی  | 

حیات بخشی دین برای کودکان

 

لزوم تجدید نظر در شیوه تربیت دینی

 

اقدامات لازم

در پاسخ به این که در این وضع و شرایط چه باید کرد و آیا امکان اصلاح و نوسازی وجود دارد؟ باید گفت راه‌هایی در این زمینه وجود دارد و امکان ره‌یابی هم هست، اگر چه طی این راه‌ همه گاه آسان و سریع‌ نیست. اصول و نکاتی که در این راه می‌تواند قابل ذکر باشد عبارت‌اند از:

 

1- توجه به اصول جلب: در این مسئله باید به سه نکته توجه داشت:

 

- شکل‌گیری که در آن این اندیشه وجود دارد که ظاهر امر و زرق و برق‌سازی برای جلب و جذب مهم است، زیرا عقل مردم در چشم مردم است. پس ظاهر دینی را باید جاذب کرد و عوام به این امر عنایت دارند.

- میل‌گرایی و در آن این اندیشه مطرح است که باید بین دین و زندگی رابطه به وجود آورد، آن‌چنان که خواست‌ها در سایه آن اقناع گردد. افراد عاقل و بصیر به این نکته عنایت دارند.

- اختلاطی از این دو که معمولا هر دو گروه فوق را جلب و جذب می‌کند.

 

2- توجه به روش: و در آن تاکید بر ارائه ی روش مناسب است والبته این امر به تناسب سن و فهم و درک و بصیرت است. باید به تناسب شرایط و ظرفیت در فرد همان بصیرتی را به وجود آورد که اسلام ما را به آن دعوت می‌کند. نقش تبیین و تحلیل که از اهداف اسلام است  و بیان روابط علت و معلولی در پاره‌ای از امور عقلانی مذهب در این راه موثر است. به ویژه که پایه‌های اعتقادی مبتنی بر عقلانیت است.

در بحث روش، جنبه‌ ی الگویی عاملان تربیت، شاهد و شهید بودن آنان و قابلیت تأسی‌شان در رفتار ، نقشی سرنوشت‌ساز دارد. هر قدر دامنه ی ارتباط و آشنایی فرد با دیگری بیش‌تر است بعد الگویی باید زیادتر باشد. به ویژه آنان که در عرصه ی جامعه، صدا و سیما حضور دارند، یا کودک در خانه و مدرسه با آنان در ارتباط است.

 

3- ابزار و فنون: در این عرصه چه بسیارند وسایل و ابزاری که باید از آ نها یاد کرد. محیطی که آدمی در آن زندگی می‌کند، از خانه و مدرسه و اجتماع، باید پاک‌سازی شده، دعوت کننده افراد به شرافت و عفت و تقوا باشد. تبلیغات و ابزار تبلیغاتی خیابان‌ها، تابلوها، عکس‌ها، تیترها، پوسترها باید انسانیت و اخلاق و شرف را القا کنند. از دیگر ابزار و فنون نصیحت کردن، موعظه، خیراندیشی از روی خلوص و اخلاص، ارائه و نمایش صحنه‌های مورد دعوت است که اسلام آن را در شک‌زدایی و جهت‌دهی بسیار مهم و موثر می‌داند. داستان‌سرایی و در قالب آن عرصه و ارائه حقایق که در آن عبرت‌آموزی‌هاست، شور‌انگیزی‌ها، حماسه‌سازی‌ها، استفاده اثرات درام یا صحنه‌های کمیک به تناسب، جانشین‌سازی (که اگر کودک را از چیزی منع کردیم با چیزی دیگر آن منع را جبران کنیم) و بالاخره کنترل‌های غیر مستقیم، تشویق‌ها، تحسین‌ها، هشدار دادن‌ها، منع‌ها در موارد لازم، تحکم‌ها، ملامت‌ها در موارد ضرور و ... از ابزار لازم‌اند. مهم این است که دریابیم هر کدام را در کجا به کار بریم.

 

در طریق تنفیذ دین

در مورد اینکه چه کنیم که در شرایط موجود گرایشی به سوی دین حاصل شود، شیوه‌هایی وجود دارند که برخی از آنها بدین قرار است:

 

- ایجاد رابطه بین دین و زندگی به گونه‌ای ملموس و قابل فهم و بیرون آوردن آن از حالت خشک و تشریفاتی که در آن نه فهمی باشد و نه برداشت مفیدی. آن دین که نتواند خط زندگی را برای آدمی ترسیم کند عدمش به ز وجود ، و اصولا کار دین حیات‌بخشی است.

 

- پرده برداری از حقایق و اسراردین و بیان قواعد و تعالیم و ارائه بینات آن ، تا در آن توجیهی برای حیات و مماتشان یا زندگی و هلاکشان باشد.

 

- پاسخ به سوالات آنان و حتی پرسش از افراد آگاه در صورت جهل به مسئله، به گونه‌ای که خلاء آنان را پر کنند و او را برای دست‌یابی به پاسخ پرسش به سوی دیگری جهت ندهند.

 

- اعتراف به خطا در صورتی که خطایی مرتکب شویم- تا او از آن درس غلط نگیرد یا ما را اهل کبر و دروغ نبیند.

 

- عامل به دعاوی خود بودن که عدم آن مایه خشم خداست.

 

- عدم هراس از تخریب کسانی که راه خطا می‌پیمایند، در هر شأن و وضع و مقامی که باشند. پرده‌پوشی در این راه نوعی بی‌عدالتی و گریز دیگران از مذهب است. حق را باید گفت اگر چه به ضرر ما باشد.

حل و رفع بدگمانی‌ها- پیامبر را در تاریکی شب با زنی دیدند. پیامبر فورا آن مرد را صدا زد و اعلام کرد که او زوجه من است. در جایی مهمان بودیم و فعلا به خانه می‌رویم.

 

- رفع بدبینی‌ها از افراد یا اشخاصی که برای فرد الگو بوده، به دلایلی به او بدبین شده‌اند. اگر آن فرد خطاکار نبود باید برایش توجیه کرد.

 

- شک‌زدایی‌ها، که در مواردی وجود شک عامل تخریب است و آدمی در آن دست و پا می‌زند و سرگرم می‌شود و در آن صورت از کار و وظیفه باز می‌ماند.

 

کارهای جنبی

چه کنیم که فرزندمان به دین گرایش پیدا کند؟ اگر خود اهل دیانتیم بهتر است او را به خود نزدیک گردانیم. انس و صفای دین‌داران و معاشرت با خوبان، خود از عوامل سازنده‌اند. هم‌چنان که معاشران بد عامل سیه‌رویی و بدبختی افراد به حساب می‌آیند.

 

- تقویت اراده که بسیاری از رشدها و انحطاط‌ها نشأت گرفته از اراده‌های نیرومند یا ضعیف است. خواست‌‌ها زمینه‌ساز پیروزی‌هایند.

 

- هم‌گرایی و همسانی با فرزند در مواردی که خلاف شرعی وجود ندارد تا احساس کند که خواست و رأی او را به حساب می‌آوریم و کرامت او را مدنظر داریم. مرز ما در رد و قبول، حدود شرع است و از آن تجاوز نداریم.

 

- مقاوم‌سازی و ایجاد روحیه مقاومت در فرد در برابر لغزش‌ها و انحرافات که خود ناشی از بصیرت و ایمان و تمرین‌ها و ممارست و در نهایت ایجاد عادت اندیشیده است و در آن صورت پیروزی حاصل است.

 

- عرصه و ارائه ملاک و معیار دین که براساس آن به پیش رود.

 

در طریق کارایی

برای اینکه والدین و مربیان بخواهند در امر تربیت دینی نسل موفق و کارا باشند نیاز دارند به:

- آگاهی و اطلاع از جریانات، راه و رسم تربیت و فنون و ابزار لازم برای توفیق در کار.

- تجهیز و سازندگی خود در جهت انجام وظیفه‌ای که آن را برعهده گرفته‌اند.

- ایمان و باور به آگاهی‌ها، وظایف‌، مسئولیت‌ها و تعهدی که با خداوند دارند و ایمان چراغ راه و خط انبیاست.

- صبر و تحمل در طریق انجام وظیفه و خالی نکردن میدان تربیت تحت هیچ شرایطی، حتی در برابر سرزنش‌ها.

- مقاومت و پی‌گیری وظیفه تا رساندن نسل به استقلال در زندگی که تا سن بیست و یک سالگی ادامه خواهد یافت.

- مدد خواهی از خداوند در اعانت او به تربیت نسل.

 

منبع : نشریه ماهانه آموزشی – تربیتی پیوند

سایت تبیان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 20:30  توسط محسن عزیزی  | 

خستگی مزمن بیماری است که مشخصه های آن خستگی و ضعف طولانی مدت است که می تواند یک یا دو جنبه ی زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد (خانه، کار، مدرسه و زندگی اجتماعی) و علائم نامشخص بسیاری از قبیل سردرد، گلو درد، درد ماهیچه ها و مفاصل، اختلالات تمرکز و حافظه با خود دارد.

خستگی مزمن بیماری است که مشخصه های آن خستگی و ضعف طولانی مدت است که می تواند یک یا دو جنبه ی زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد (خانه، کار، مدرسه و زندگی اجتماعی) و علائم نامشخص بسیاری از قبیل سردرد، گلو درد، درد ماهیچه ها و مفاصل، اختلالات تمرکز و حافظه با خود دارد.
خستگی مفرط، نشانه ی اصلی این بیماری، ممکن است به طور آنی یا تدریجی ایجاد شود و در طول دوره ی بیماری همچنان باقی می ماند. برخلاف ناتوانی کوتاه مدت که بیماران مبتلا به آنفولانزا تحمل می کنند، علائم این بیماری حداقل ۶ ماه و اغلب برای سالها در فرد باقی میماند. دلایل و عوامل ابتلا به این بیماری هنوز ناشناخته است. این بیماری زنان را سه تا چهار بار بیش از مردان تهدید می کند و در زنان ۴۰ تا ۴۹ ساله بیشتر دیده شده است.
خستگی مزمن می تواند هر فردی را در هر موقعیتی با هر جنسیت، نژاد و طبقه ی اجتماعی تهدید کند. حتی در کودکان و نوجوانان نیز این بیماری مشاهده شده است، البته برای کودکان زیر ۱۲ سال تقریباً نادر است.
تحقیقاتی توسط محققین آمریکایی در ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳در مورد شیوع و پخش این بیماری انجام گرفت. آنها تخمین زدند که ۴ تا ۸.۷ فرد از هر ۱۰۰۰۰۰ بزرگسال در آمریکا از این بیماری رنج می برند. هرچند، تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که این آمار چندان صحیح نمی باشد. تخمین شیوع این بیماری کار دشواری است چون تشخیص این بیماری کار آسانی نیست، اما در هر حال، آمار نشان می دهد که در ۹۰۰۰۰۰ فرد در آمریکا علائم این بیماری مشاهده شده است.
البته سندرم خستگی مزمن بیماری جدیدی نیست، اگرچه به تازگی بر آن نام CFC گذاشته شده است. علاقه به شناسایی این بیماری در اواسط دهه ی ۸۰ تجدید شد بعد از تحقیقات بسیاری که در آن ویروسی پادتن به نام EBV در بیماران مشکوک به ابتلا به CFC کشف شد. چند سال قبل از مشاهده ی علائم CFC دراکثر این بیماران، آنها دچار تک هسته فزونی شده اند. به همین دلیل، در آن زمان CFC را به نام EBV مزمن می شناختند.
تحقیقات بیشتر نشان داد که پادتن های EBV پیشرفته، نشانه ی بیماری CFC نمیباشند. این پادتن ها حتی در انسانهای کاملاً سالم نیز مشاهده شده است وبعضی افراد مبتلا به CFC نیز فاقد این پادتن ها هستند. در حال حاضر، درست نیست که برای شناسایی بیماری CFC پادتن های EBV را در افراد آزمایش کرد.
این بیماری سندرم خستگی مزمن نامیده شده است چون علائم مشخصی از خود نشان می دهد—خستگی طولانی مدت و دائمی. زمانی که گروه تحقیقاتی ویژه ی CFC اطلاعات خود را در سال ۱۹۹۴ به روز آوری کرد، تصمیم بر این گرفته شد که تا زمانی که عامل مهمی از این بیماری کشف نشده است، نام این بیماری همینطور باقی بماند.
با وجود اینکه کلمه ی “خستگی” بسیار گمراه کننده است، اما این یکی از علائم تشکیل دهنده ی این بیماری است و از اهمیت سایر علائم این بیماری کم نمیکند. هیچ سند و مدرکی دال بر واگیردار بودن این بیماری وجود ندارد و این بیماری نمی تواند از طریق ارتباطات عادی یا انتقال خون به افراد منتقل شود. این بیماری اغلب به طور ناگهانی آغاز می شود، اما گاهی اوقات شروعی تدریجی دارد. در یک سوم موارد این بیماری بعد از بیماری های تنفسی، معدی و روده ای یا سایر بیماری های حاد با علائم شبه آنفولانزا ایجاد شده است. در سایر موارد بعد از ضربه های روحی و احساسی مثل تصادفات جدی و داغدیدگی یا اعمال جراحی ایجاد شده است.
درمان های جدید این بیماری نشان می دهد که این بیماری با خستگی و ناتوانی حداقل به مدت ۶ ماه همراه بوده که با استراحت نیز از بین نرفته و با هرگونه فعالیت بدنی و فکری نیز تشدید می شود. در اینجا به ۸ نشانه ی این بیماری اشاره می کنیم:
▪ خواب بدون هیچگونه آثار نیروبخشی
▪ ضعیف شدن حافظه ی کوتاه مدت و قدرت تمرکز
▪ ناراحتی و بی قراری
▪ درد مفصل ها بدون ورم و کبودی مفاصل
▪ درد و ناراحتی ماهیچه ها
▪ سردرد شدید
▪ گلو درد های عود کننده
▪ ضعف غدد لنفاوی
علائم بسیار دیگری نیز مشاهده شده است مثل علائمی شبه آلرژی، خشکی شدید پوست، اختلالات بینایی، گیجی و دوران سر، کرخ شدن و بی حسی، حساسیت به مواد شیمیایی مختلف، خشگی چشم، سرماخوردگی و عرق کردن در هنگام شب.
شدت این علائم در افراد مختلف متفاوت است. بعضی از این بیماران علائمی مثل افسردگی و اضطراب را هم بیان کرده اند. هر چند، تحقیقات نشان داده است که ۵۰ درصد یا بیشتر بیماران مبتلا به CFC دچار افسردگی یا سایر بیماری های روحی نمی شوند. ممکن است افسردگی از آثار بعدی این بیماری باشد. اینکه افسردگی و اضطراب قبل یا در طی این بیماری ایجاد می شود چندان اهمیت ندارد. مهم پیدا کردن راهی برای از بین بردن آن است.
بعضی تحقیقات نشان داده است که آلرژی در بیماران مبتلا به CFC بسیار متداول تر از سایر افراد است. بسیاری از بیماران مبتلا به این بیماری سابقه ی طولانی مدتی از ابتلا به آلرژی های مختلف قبل از شروع علائم مربوط به CFC داشته اند.
حتی گاهی بعضی از این بیماران خبر ابتلا به آلرژی های جدیدی نیز بعد از ابتلا به CFC داده اند. از آنجا که آلرژی در بیماران مبتلا به CFC بسیار متداول است، باید علائم ایجاد شده توسط آلرژی ها مشخص شود تا آنها را به طور مجزا درمان کرد. اگرچه این بیماری می تواند سالیان سال طول بکشد، تحقیقات نشان می دهد که CFC بیماری پیشرفت کننده نیست.
علائم این بیماری معمولاً در سال اول و دوم شدیدتر هستند. بعد از آن علائم معمولاً تثبیت شده و به طور مزمن ادمه می یابند. برای نیمی از مبتلایان این بیماری، علائم به مرور زمان شدیدتر می شوند. اکثر این بیماران به یک نسبتی درمان می شوند و فقط تعداد کمی از این مبتلایان کاملاً بهبود می یابند.
تحقیقات نشان می دهد که اگر این بیماری ۵ سال طول بکشد، امید کمی برای بهبودی آن خواهد بود. خطرات طولانی مدت برای سلامتی این بیماران مشاهده نشده است و تحقیقات جدید نشان می دهد که CFC به هیچ وجه جزء بیماری های کشنده محسوب نمی شود.
منبع:ترکمن مدیکال
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:43  توسط محسن عزیزی  | 

برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است.

● ارتباط با زندگی
در دنیای ماشینی، در شهرها و در میان انسان ها گاهی افراد خود را در مقابل رویدادها و اتفاقات کوچک و بزرگ ناتوان می پندارند؛ به همین دلیل احساس بیهودگی می کنند و توان درست فکر کردن و درست ارتباط برقرار کردن با خود و دیگران را از دست می دهند، و به عبارتی ارتباط با زندگی - زندگی به مفهوم رشد و سازندگی - را از دست می دهند.
برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است. اما اگر ما به عنوان یک انسان این قابلیت (قابلیت تغییر) را در درون خود نپرورانیم، زندگی و رویدادهای آن همچنان برایمان عذاب آور، خسته کننده و کسالت بار خواهد بود. نیاز به تغییر امروزه بیش از پیش احساس می شود؛ این که انسان بتواند بیشتر به اندیشه خود بپردازد و به این ترتیب توانمندی های خود را افزایش دهد و به برداشت زیباتری از زندگی و زندگی کردن و ارتباط با انسان ها دست یابد. متأسفانه از اشکالات انسان این است که بیشتر به کمیت های زندگی اش توجه دارد تا به کیفیت های اندیشه اش؛ ما برای اندیشه بهتر نیازمند آموزش های جدید، اطلاعات جدید و دانش جدید هستیم.
در این نوشتار که تحت عنوان ارتباط با زندگی مطرح می گردد، سعی می شود تعریفی جدیدتر - یا بهتر بگوییم متفاوت تر - از مفاهیمی که در زندگی با آنها سر و کار داریم ارائه گردد. یادآوری این نکته نیز ضروری است که این مقاله را فقط برای مطالعه و دانش اندوزی نخوانید، بلکه با آنها زندگی کنید؛ به این معنا که این اطلاعات را به سیستم اعتقادی خود بدهید و در لحظه لحظه زندگی بکوشید با این اطلاعات جدید کار کنید؛ فقط در این صورت است که می توانید نتیجه بگیرید.

● کنترل فشارهای روانی
در دنیای کنونی ما، چیزی که بیش از پیش انسان ها را تحت تأثیر قرار می دهد فشارهای روانی است که معمولاً آن را به شکل اضطراب ، خشم ، ترس ، عصبانیت و... تجربه می کنیم و اگر راه مقابله با این پدیده انسانی (فشار روانی) را ندانیم ممکن است واکنش های نادرستی از خود نشان دهیم که جز فشار روانی ِ بیشتر، حاصل دیگری ندارد.
کمابیش همه ما می دانیم که لازم است محیط خانه محیطی امن و به دور از هرگونه تنش و اضطراب باشد، و این مطلوب همه خانواده هاست. همچنین می دانیم که داشتن آرامش تا چه حد در سلامت جسم و روح و موفقیت در زندگی مؤثر است. اما به راستی چگونه می توان فشارهای روانی را کنترل کرد؛ و واقعاً چگونه می شود در برابر رویدادها و اتفاقات زندگی مضطرب نشد؟ نخست باید بیاموزیم که چگونه مشکلات را با کمترین تحمل فشار روانی مهار کنیم و نیز چگونه نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده تغییر دهیم. فراموش نکنید که همه چیز از فکر ما شروع می شود. این گفته صحیحی است که در دنیای خارج از ذهن ما چیزی به نام فشار روانی وجود ندارد؛ و این ما هستیم که در برابر رویدادها واکنش های مضطربانه نشان می دهیم.
بنا به تعریف، فشار روانی به این معناست که شخص در یک موقعیت خاص دچار اضطراب، دلهره، خشم، ترس و پرخاشگری شود. کمی دقت در عبارت «موقعیت خاص» نشان می دهد که فشار روانی در موقعیت های خاص آن قابل تعریف است. پس معنا به تنهایی وجود ندارد، بلکه همیشه برای چیزی خلق می شود. مثلاً ترس؛ ترس به تنهایی نمی تواند معنا داشته باشد اما وقتی می گوییم ترس از سیاهی، ترس از ارتفاع، ترس از بدهکاری، ترس از جدایی و ترس از مرگ، آن وقت ترس معنا پیدا می کند.
اضطراب نیز همین گونه است. شما در چه موقعیت هایی مضطرب می شوید؟ به بیانی ساده، اضطراب واکنشی رفتاری است که فرد در موقعیت هایی خاص از خود نشان می دهد. این موقعیت ها عبارت اند از:
۱) موقعیت اتفاقی
فرض کنید می خواهید جایی بروید و به صورت اتفاقی و پیش بینی ناپذیر پشت ترافیک می مانید. واکنش اولیه شما ممکن است اضطراب باشد. شما به این دلیل مضطرب می شوید که نتیجه منفی دیر رسیدن را مرتباً در ذهن خود بزرگ و مرور می کنید. به این ترتیب مکانیسم دفاعی بدن شما فعال می شود و حرکات و رفتارهایی را انجام می دهید که خود به خود اضطرابتان را افزایش می دهند. در چنین حالتی اول آن اتفاق پیش بینی نشده (در این جا ترافیک) را بپذیرید. سپس سعی کنید به نتایج منفی احتمالی فکر نکنید زیرا ممکن است هرگز این اتفاق نیفتد؛ چنان که در اکثر موارد نیز همین طور است. در چنین لحظاتی بهترین کار فکر کردن به لحظات خوبی است که در گذشته برایتان اتفاق افتاده یا به کارهایی که می خواهید در آینده انجام دهید.
در هر صورت شما باید شکاف بین حال (پشت ترافیک ماندن) و آینده (جایی که می خواهید بروید) را پر کنید. این شکاف بین حال و آینده هرچه اضطراب آورتر باشد، رفتار شما با اضطراب بیشتری همراه خواهد بود. به این ترتیب، اگر در ترافیک مرتباً مضطرب باشید، این اضطراب تا مقصد در شما باقی خواهد ماند و در آن جا نیز نمی توانید با آرامش رفتار کنید. به علاوه این اضطراب را به همراه خود به خانه می برید و ناخودآگاه این احساس را آن جا نیز پخش می کنید.
بنابراین «اضطراب» شکافی میان اکنون و آینده است. هرگاه شما احساس مطمئن «اکنون» را رها کنید و با «آینده » اشتغال ذهنی منفی پیدا کنید، اضطراب را تجربه می کنید؛ از این به بعد، در موقعیت های اتفاقی به وقایع احتمالی منفی فکر نکنید و افکارتان را به چیزی خوشایند سوق دهید.
۲) موقعیت احتمالی
به معنای بروز احتمال یک اتفاق در ذهن؛ فرض کنید از موعد آمدن همسر یا فرزندتان به خانه خیلی گذشته و او هیچ خبری هم نداده. ممکن است اولین فکر، فکر یک اتفاق بد احتمالی برای وی باشد، بنابراین شما احساس ترس و اضطراب را توأم با هم تجربه می کنید و می گویید دلشوره دارم. این یک موقعیت احتمالی است، یعنی شما احتمال بروز حادثه ای را می دهید و واکنش شما هم به پیروی از فکرتان کاملاً عصبی و مضطربانه است. همه این اتفاقات در ذهن شما می افتد و در دنیای بیرون از ذهن هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده. شاید بگویید که دست خودم نیست و این افکار ناخودآگاه به ذهن من خطور می کند؛ اما فراموش نکنید این شمایید که به مغزتان آموخته اید در چنین موقعیت هایی چنین افکار و رفتاری را از خود نشان دهد. یعنی طبق عادت، شما یک فکر وسواس گونه از یک اتفاق احتمالی را مرتب مرور می کنید. از این به بعد در چنین موقعیت هایی کار دیگری انجام دهید.
اولاً به اتفاق ناگواری که ممکن است پیش آمده باشد فکر نکنید. دوم به یکی از دوستان یا اقوام خود تلفن کنید و سر صحبت را درباره یک موضوع مورد علاقه باز کنید؛ یا این که بگویید همسرتان دیر کرده و شما از این موضوع احساس ناراحتی می کنید؛ یعنی احساستان را بیرون بریزید و خود را تخلیه احساسی و روانی کنید. به خاطر داشته باشید در چنین وضعیتی اگر خود را تخلیه احساسی نکنید اضطراب، دلهره و ترس شما را در یک وضعیت ناهنجار رفتاری و فکری قرار می دهد که با شدت گرفتن اضطراب، کنترل وضعیت رفتاری خود را نیز از دست می دهید. به علاوه، اگر فرزندانی داشته باشید، با این رفتار به آنها یاد می دهید که در چنین موقعیت هایی این گونه مضطربانه رفتار کنند؛ رفتاری که شاید شما هم از والدینتان آموخته باشید.
اما با به کار گیری راه دوم به آنها می آموزید که چگونه با اتفاقات برخوردی درست داشته باشند؛ برخوردی که کمترین اضطراب را به همراه داشته باشد. در نظر داشته باشید که با راه دوم، اتفاق - یعنی دیر آمدن همسر و احساس دلهره خودتان - را انکار نکرده اید، بلکه از طریق گفتگو با شخص دیگر این احساس و فشار روانی را به حداقل رسانده اید و دیگر این که اضطراب را منتقل نکرده اید. فراموش نکنید شما همان چیزی می شوید که بیشترین تمرین را برایش کرده اید. اگر در بیشترین حالت های زندگیتان مضطرب هستید، یا از چیزی می ترسید، یا غمگین هستید و یا هر نوع فشار روانی دیگر را متحمل می شوید، این یک عادت فکری و رفتاری است که خودتان با تمرین ناخودآگاه در خود به وجود آورده اید.
۳) موقعیت خود ساخته
حال ببینیم چگونه خود ِشخص ، فشار روانی را بر خود تحمیل می کند. در موقعیت هایی که عامل به وجود آورنده آنها ممکن است خود شما باشید، بزرگترین دلیل برای به وجود آمدن موقعیت، «بایدها»ی شماست؛ یعنی انتظاراتی که از دیگران دارید تا برای شما یا طبق میل شما انجام دهند. مثلاً می خواهید فرزندتان آن گونه باشد که شما می پسندید، یا همسرتان طوری رفتار کند که مطابق میل شماست؛ و این موضوع را ممکن است با کنایه یا با امر و نهی به آنان منتقل کنید. به این ترتیب شما آنها را در یک واکنش متقابل می اندازید؛ واکنشی که ناگزیر در آنها فشار روانی به وجود می آورد. در این صورت شخص مجبور می شود این فشار را یا به صورت خشم، یا به صورت اضطراب درونی از خود نشان دهد. با این کار فشار روانی درهر دو طرف افزایش می یابد و موجب تنش و عصبانیت در خانواده می شود.
اما علت این که این گونه «بایدها» در زندگی عده ای از مردم بسیار زیاد است چیست؟ علت ، کمال طلبی مطلق است. بعضی ها می خواهند همه چیز را به صورت کمال مطلق داشته باشند و اصلاً نمی توانند با عیب های کوچک و گاه بزرگ خود و دیگران بسازند. شما نمی توانید هیچ شخص کمال طلب مطلقی را پیدا کنید که آرامش درونی داشته باشد؛ چنین شخصی مرتباً درگیر فشارهای روانی است. زیرا او به جای تمرکز روی داشته های مثبت و کاربردی خود، بیشتر روی نواقص و عیب های خود یا دیگران متمرکز می شود و از آن جا که نمی تواند به صورت منطقی و درست تفکرات خود را سازماندهی کند، شروع به نق زدن می کند.
شاید فکر کنید منظور این است که اصلاً به رفع نواقص فکر نکنید؛ نه این طور نیست . منظور این است که در عین این که به راه های بهتری برای رفع مشکلات و عیب ها فکر می کنید، از شرایط موجود زندگی خود لذت ببرید و با عیب های کوچک بسازید. تنها در این صورت می توانید آرامش درونی خود را حفظ کنید. به علاوه اگر در زندگی اصرار بر همیشه بهتر و برتر بودن را نداشته باشید، این نیز موجب آرامش روانی شما می شود. ممکن است بگویید که همیشه بهترین بودن یعنی موفقیت؛ ولی اصرار بر «همیشه بهترین بودن» شما را به سمت یک موفقیت گرایی سمّی می کشاند؛ شرایطی که به هر وسیله و به هر صورت می خواهید موفقیت را به دست آورید و آن را حفظ کنید.
بهتر است این وضعیت را با یک مثال دنبال کنیم: اقوامتان را به منزل دعوت کرده اید و همسرتان با آنها زیاد میانه خوبی ندارد. شما برای این که وجهه خانوادگی تان را حفظ کنید، اصرار بر برپایی این مهمانی دارید و به هر صورت موفق می شوید همسرتان را راضی کنید تا در خانه بماند و از آنها نیز پذیرایی کند. این یک موفقیت سمی است، زیرا به هر جهت شما ته دلتان مضطربید که نکند اتفاقی بیفتد و این مهمانی به هم بریزد. بنابراین پیش از مهمانی و در حین آن، به همسرتان تذکر می دهید که مواظب رفتارش باشد و او را در مقابل «بایدها»ی خودتان قرار می دهید. به این ترتیب فشار روانی را در خود و همسرتان افزایش می دهید و موجب بروز رفتارهای ناخودآگاه مضطربانه می شوید. می بینید که اصرار بر بایدهای مطلق - که در این جا حفظ وجهه خانوادگی است - چگونه شما را در موقعیت خود ساخته ای قرار می دهد که در آن گریزی از فشار روانی نیست.

● سماجت نکنید؛ تصحیح کنید!
فکر کنید و بایدهای مطلق خود را شناسایی و تصحیح کنید. با تصحیح بایدهای خود احساس آرامش درونی بیشتری را تجربه خواهید کرد. چند نمونه از بایدهای مطلق: همیشه بهترین بودن؛ هیچ وقت اشتباه نکردن؛ همیشه حق با من است یا باید همیشه حق با من باشد؛ باید همیشه مطرح بود؛ باید بفهمه که من چی می گم و ... . و اگر این بایدها همیشه محقق نشوند، شما بیشتر اوقات در یک اضطراب و خشم درونی به سر می برید.

● مشکلات
گاهی مشکلاتی سر راه ما قرار می گیرند که ما را دچار فشارهای روانی می کنند. نوع برخورد با مشکلات می تواند سرنوشت ساز باشد. موانع و مشکلات قسمتی از زندگی هستند. شادی حقیقی آن زمان نیست که هیچ مشکلی نداشته باشیم، بلکه شادی وقتی به وجود می آید که نوع رفتار و ارتباط خود را با مشکلات تغییر دهیم. لازم است مشکلات را به عنوان تلنگری برای هوشیار شدن ببینیم؛ فرصتی برای تمرین صبوری. از اصول اولیه زندگی این است که سختی ها را بهترین موقعیت برای تمرین خوشرویی بدانیم. آرامش درونی زمانی به دست می آید که تضادهای گریز ناپذیر زندگی مانند رنج و لذت، شکست و موفقیت، زندگی و مرگ، ازدواج و جدایی، و غم و خوشحالی را بپذیریم. مشکلات می توانند به ما بیاموزند که بزرگوار و فروتن باشیم؛ به این شرط که از مشکلات نترسیم و آنها را فرصتی برای بهتر شدن بدانیم. بنابراین راه غلبه بر فشارهای روانی، فرار از مشکلات نیست، بلکه پذیرش آنها به عنوان بخشی از زندگی است.
اگر دیدگاه خود را تغییر دهیم، مشکلات می توانند عاملی برای خلق یک زندگی بهتر و رشد یافته تر باشند ولی اگر دیدگاهمان این باشد که «چرا من؟»، فشار روحی بیشتری را باید تحمل کنیم. راستی آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر «میم» مشکلات را برداریم، چه می شود؟! امید که در رویدادهای مشکل آفرین، زاویه دیدتان را تغییر دهید و از خود سؤال کنید: این رویداد حامل چه پیام آموزنده ای است؛ یا من از این مشکل چه چیزی می توانم بیاموزم.

● جمع بندی
۱) به جای فکر کردن به وقایع ناگوار احتمالی به کاری خوش فکر کنید. فشار روانی یک هیجان است و این هیجان باید به فعالیت اختصاصی منتقل شود (مثل تلفن زدن به یک آشنا در مثال متن).
۲) رویدادهای اتفاقی را که پیش بینی آن را نمی کردید بپذیرید؛ و قبول کنید که کاری از شما ساخته نیست.
۳) فشار روانی را یک هیجان قابل کنترل بدانید، نه چیزی که از کنترل شما خارج است.
۴) از بایدهای افراطی خود دست بردارید و آنها را تصحیح کنید.
۵) زمانی را به تمرین صبوری اختصاص دهید.
۶) یاد بگیرید که در زمان حال زندگی کنید و شکاف بین اکنون و آینده را با اضطراب و ترس پر نکنید.
۷) با عیب های کوچک خود و دیگران بسازید و بدانید که «هیچکس کامل نیست».
۸) نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده که شاید اسم آن را مشکل می گذارید تغییر دهید. مثال: رفوزه شدن فرزند شما در سال تحصیلی. این وضعیت می تواند موقعیتی برای پرخاشگری و خشم شما، یا موقعیتی برای نزدیک تر شدن به فرزندتان باشد؛ بستگی به نگرش شما به این وضعیت دارد.
سایت دوستان
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:41  توسط محسن عزیزی  | 

برای شروع بحث بهتر است از بهداشت روانی تعریفی را ارائه کنیم. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید: بهداشت روانی عبارت است از “توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی” این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط نداشتن بیماری یا عقب ماندگی نیست بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شود.

بهداشت روانی، همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است همچنان که از جسم خود دفاع می‌کنیم روح خود را نیز باید مقاوم‌تر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم در زندگی “چگونه بودن” خیلی مهمتر از “بودن یا نبودن”‌است ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، توانایی‌ها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است. جوامع مختلف سعی می‌کنند تا سیاست‌های مربوط به بهداشت روانی را سازماندهی کنند، اصول کلی، در این تلاش، سالم‌سازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در بر می‌گیرد این نگرش حکم می‌کند که خانواده‌ها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماری‌های روحی آشنا شوند. چون در برخورد با چالش‌ها و مشکلات روزمره، ما براساس ویژگی‌های روانی خود با آنها برخورد می‌کنیم هرچه از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشیم به یقین آسیب‌پذیری ما کمتر خواهد بود با برخورداری از سلامت فکر و روان می‌توانیم به موفقیت‌های بیشتری برسیم و بیش از پیش بر مشکلات غلبه کنیم. برای شروع بحث بهتر است از بهداشت روانی تعریفی را ارائه کنیم. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید: بهداشت روانی عبارت است از “توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی” این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط نداشتن بیماری یا عقب ماندگی نیست بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شود.
ویژگی‌های فردی شخص دارای بهداشت روانی:
▪ نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست
▪ با دیگران سازگاری دارد
▪ شاد و مثبت‌اندیش است
▪ به خود و دیگران احترام می‌گذارد
▪ بدبین نیست
▪ به نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارد
▪ انعطاف‌پذیر است
▪ شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند
▪ نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند
▪ توانایی حل مشکلات خود را د ارد
▪ از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده می‌کند
▪ در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعامل خود را از دست نمی‌دهد
▪ استعدادهایش به طور هماهنگ و به خوبی رشد می‌کند.
▪ برای خود ارزش قائل است چون می‌داند آفریده خداست
▪ دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند
▪ رابطه‌اش با دیگران سازنده و مثبت است
▪ نیازهایش را از طریقی برآورده می‌کند که با ارزش‌های اجتماعی منافات نداشته باشد
▪ صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفار کننده و فرزند خویشتن خویش است
▪ در نظر دیگران فرد موجهی محسوب می‌شود، زیرا در همه کارها متعادل است.
عوامل موثر در بهداشت روانی،
الف) تغذیه:
حالات روحی ما در انتخاب نوع غذایی که می‌خوریم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهای متفاوت را طلب می‌کنیم، هنگام احساس قدرت و پیروزی به غذاهای گوشتی، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهایی با انواع سس و هنگام اضطراب یا پرخاشگری به خوراکی‌های گاز زدنی تمایل داریم، در حالی که وقتی خسته هستیم چای و قهوه را ترجیح می‌دهیم بنابراین با شناخت خود و سوخت و ساز بدن می‌توانیم با انتخاب مواد خوراکی مناسب به آرامش بیشتری دست یابیم و از خوردن لذت ببریم.
ب) ایمان:
اعتقادات و باورهای مذهبی قادر است در مصیبت‌های زندگی، از فرد افسرده و مایوس انسانی امیدوار و محکم بسازد، چنان که هرگز خود را تنها و بیمناک احساس نکند او باور دارد که خدا پیوسته با اوست، در رویارویی با سختی‌های زندگی تنها نیست و خدای مهربان به او علاقه و توجه دارد.
ج) مدرسه:
مسئولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود، مدرسه، مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی دانش‌آموز نیز است در مدرسه، فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه می‌کند.
د) ورزش:
ورزش یکی از رموز سلامت جسمانی از لحاظ احساسات، عواطف، شخصیت اجتماعی و نوعدوستی کامل‌تر و در فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای موفق‌ترند. ورزش، موجب اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محیط می‌کند.
با ورزش شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزه‌جویی می‌شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهند بود.

● راه‌های تقویت بهداشت روانی فرزندان و خانواده:
▪ اگر با ناراحتی‌های روانی فرزندان روبرو شدیم با حوصله و متانت، آنها را رفع کنیم و از تصمیم‌های عجولانه بپرهیزیم.
▪ در ناراحتی‌های شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می‌شود.
▪ مشارکت‌جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم.
▪ از مشاهده فعالیت‌های جدید دیگران لذت ببریم .
▪ با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و خانواده‌مان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم.
▪ با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم.
▪ زمینه‌های اعتماد را فراهم کنیم.
▪ به احساسات اعضای خانواده‌مان توجه کنیم و ویژگی‌های آنها را بشناسیم.
▪ محیط زندگی را تا حد توان جذاب و پرنشاط کنیم.
▪ فرصت‌های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان را ایجاد کنیم.
▪ رفتار والدین در خانواده به گونه‌ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد و فارغ از گرفتاری‌ها احساس کنند.
▪ همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضای خانواده را بیان کنیم.
▪ با انجام فرایض دینی و رفتارهای صحیح فرزندان را متوجه کنیم که مذهب، تامین کننده بهداشت روانی است.
▪ هرچه بتوانیم با جامعه و افراد آن سازگاری بیشتری داشته باشیم از بهداشت روانی بالاتری برخوردار خواهیم بود.
▪ به جای گریز ازسختی‌ها و مشکلات، باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضای خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم.
▪ دستورات الهی را به خوبی عمل کنیم تا از هرگونه‌ خودخواهی، بدبینی، تنهایی و نگرانی مصون باشیم.
▪ به فرزندان بیاموزیم که حتی در تجربه‌های تلخ زندگی نیز فرصت‌های خوبی وجود دارد که باید کشف شود و در زندگی به کار برود.
▪ به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب احساسات آزاردهنده مثل حسادت، کینه‌توزی و ... آن احساسات را به گونه‌ای صحیح بیان و خود را آرام کنند.
▪ برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم بلکه با مطرح کردن نقاط مثبت آنها ضعف‌هایشان را نیز گوشزد کنیم.
▪ اگر امید داشتن را به فرزاندانمان بیاموزیم همیشه از سلامت روانی برخوردار خواهند بود.
▪در مقابل فرزندانمان از دیگران بدگویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نابهنجار را می‌گوییم به آ‌نها خاطرنشان کنیم که “این رفتار آن افراد است که بد است نه خود آن افراد”
▪ در عین تکریم شخصیت و ابراز محبت وتوجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتن‌داری مثبت که رمز بهداشت روانی است در فرزندانمان تقویت شود.
▪ فرزندان را با نوع رفتارهایی که از آنان انتظار داریم، آشنا کنیم.
▪ هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندان نیز آموزش دهیم.
▪ انتظارات خود و اعضای خانواده را با واقعیات تطبیق دهیم.
▪ در مواقع ضروری می‌توانیم به موقع از دیگران کمک بگیریم. برخی از مشکلات را به تنهایی نمی‌توان حل کرد در این‌گونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم.
▪ با اتکا به خدای بزرگ نقطه اطمینان‌بخش را پیدا می‌کنیم که موثرترین داروی شفابخش نگرانی‌ها و اضطراب‌‌های ماست؛ بایاد خدا و رشد معنویت در خانواده، بهداشت روانی خود و اعضای خانواده را بیمه کنیم.

امیرعباس میرزاخانی

روزنامه رسالت

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:40  توسط محسن عزیزی  | 
روانکاوی روانشناسی

روانشناسی به عبارتی دانش کارکردهای ذهن شامل شناخت هوش و... به روشی علمی و مبتنی بر تحقیقات علمی است و به عبارتی دیگر روانشناسی دانش سنجش این کارکردها در بالین بیماران و در افراد سالم است. از آنجا که روانشناسی از یک سو به ادبیات و فلسفه و از سوی دیگر به پزشکی پهلو می زند دانشی دشوار، جذاب و به غایت مفید به شمار می رود، اما در واقعیت زندگی معنای روانشناسی به این دو حیطه محدود نمی ماند و معانی و کاربردهای بسیار گوناگونی به خود می گیرد که مقصود حقیر نیز در این یادداشت شکافتن این معانی و کاربردهاست نه آن تعاریف علمی و استاندارد مثلاً وقتی آقای روانشناس در مشاجره یی با همسرشان (که صدالبته برای روانشناسان نیز افتد و دانی) فریاد می زنند «ای نارسیسیست (خودشیفته) نابکار این درآمد من و لباس به این قیمت؟» روانشناسی کاربردی شبیه فحش پیدا می کند. وقتی که در کلاس روانشناسی نشسته اید و آرام آرام گچ دیوار را با ناخن می سایید و معلم کم کم صحبت را به شخصیت آنتی سوشیال (شخصیت ضداجتماع) می کشاند و شما دست پس می کشید، روانشناسی چون یک ابزار اعمال قدرت به کار رفته است. همچنین وقتی که دارید با مردی مصاحبه می کنید که می گوید؛ «من خودم روانشناسم. می توانم روان آدم ها را بخوانم. چندین کتاب روانشناسی خوانده ام. وقتی دو نفر بیرون در راجع به من حرف می زنند، می توانم بفهمم که چه می گویند» به نظر می رسد روانشناسی علامت یک بیماری روحی باشد. البته روانشناسی کاربردهای دیگری هم دارد. وقتی می شنوید که مثلاً «رفع مشکلات روحی در نیم ساعت» یا «با مهندسی ذهن فکر خود را در یک روز بسازید» به نظر می رسد روانشناسی کاربردی تجاری یافته باشد.
موضوع این نیست که روانشناسی اضافه بر دو تعریف علمی فوق چنین معانی و کاربردهایی هم دارد. این موضوع اظهر من الشمس است. موضوع این است که چگونه می توان فارغ از این معانی به آن دو موضوع علمی پرداخت؟ مساله این است که چگونه می توان در رشته یی که ذهنی به ذهنیتی مطلق می پردازد، به عینیتی علمی دست یافت؟ چگونه می توان به حقیقت در تکاپوی روابط انسانی دست یافت و بر فرض دست یافتن به این حقیقت با کدام روش می توان بر آن تاثیر گذاشت؟ چگونه می توان مشکلات جوانان را بررسی کرد بدون اینکه به مداخله یی سیاسی و بنا بر مصلحت خانواده یا اجتماع دست زد؟ چگونه می توان درباره مشکلات انسان ها در ارتباط با یکدیگر مشاوره کرد و یک سویه به قاضی نرفت؟ زندگی انسان، آن هم در دنیای مدرن برنده یی است که هر آن هر چارچوبی را می درد و نه تنها از زوایای مختلف جلوه های گوناگونی دارد بلکه همواره منحصر به فرد و هر لحظه تازه است و در چنین شرایطی از فرمول ها و برچسب های از پیش پرداخته کاری برنمی آید، بنابراین همیاری و کمک نمی تواند خارج از چارچوب چندهزارساله دوستی و انسانی باشد. در دنیایی که کلیه احتیاجات جسمانی بشر در چند دقیقه با پست به در منزل فرستاده می شود آیا با نیازها و مشکلات روحی او نیز می توان اینگونه برخورد کرد؟
اما راستی این تمایل به روانشناسی از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا داشتن یک نمونه از این دستگاه (روح) می تواند توجیه گر شناخت آن باشد؟ بی تردید این احساس تمایل به روانشناسی و میل به مداخله و مشاوره که در بسیاری از مردم وجود دارد، از همین احساس آشنای قیاس به نفس سرچشمه می گیرد و بیهوده نیست که بسیاری از مشاوران بلافاصله از خود مثال می آورند، غافل از اینکه مفید بودن هر فنی بسته به علمی بودن آن است و علمی بودن آن فن نیز به میزان عینیت موجود در آن وابسته است و دانش روانشناسی دقیقاً در اجتناب از این احساس آشناست که شکل می گیرد و نه در متابعت آن و چه کاری دشوارتر از این اجتناب.
داستان های زیبای فروید شاید تنها دریچه یی باشند بر وجود پیچیده دنیای درون و اینکه چنین دنیایی وجود دارد، اما تعبیر و تفسیر این دنیا و اینکه با آن چه باید بکنیم، تحت تاثیر ذهنیات دوران است. شباهت روانکاوی با اعتراف کلیسایی یعنی «درمان از طریق ابراز» شاهدی بر این مدعاست. اگرچه سنگ و چوب سرد و سخت «کابین اعتراف» به تخت چرمی و نرم روانکاو تبدیل شده است اما هسته مرکزی این تفکر چندان تغییری نکرده.
اما تاریخ روانشناسی آن هم از نوع مداخله گر و به شدت انسانی آن بسیار طولانی است. می توان گفت به تعبیری تاریخ ادبیات، تاریخ روانشناسی است و نه تنها ادبیات که تاریخ هنر، موضوعی جز انسان نداشته است و انسان (بخوان روح انسان) همان قدر عمیق، پیچیده و زیباست که تاریخ هنر، تنها در این حیطه است که زندگی و انسان به همان شکل نامتعین خود جلوه گر می شوند. در هنر انسان به نوعی بی واسطه و بدون هیچ قضاوت اخلاقی و گاه حتی بی واسطه کلام مطرح می شود و حالا براساس تئوری های مدرن نقد ادبی حتی روانشناسی هنرمند نیز تعبیر راز هنر نیست و حوادث هنری چون آب رودخانه زندگی که هیچ گاه دوباره نمی گذرد، هربار که اثر هنری خوانده، دیده یا شنیده می شود دوباره و چندباره به کمک ذهن ناظر رخ می دهند. می توان در یک اثر هنری دوباره و چندباره امکانات گوناگون زندگی را زیست و برای زندگی نیرویی واقعی گرفت.
اگر انسان قرن پیش برای تعمق در مسائل عاطفی خود در رمان «باباگوریو» غرق می شد یا ذهن خود را به دست «مارسل پروست» می داد، اگر تفال به حافظ می زد تا در تلالو نامتعین غزل نقشی از خود ببیند یا در مکتب مولوی غوطه می خورد، حالا کافی است با چند صد تومان از اولین روزنامه فروشی مجله «روانشناسی ارزان و آسان برای همه» را بخرد و ساعتی در ترافیک مطالعه کند یا حداکثر می تواند به یک مشاور مراجعه کند، نیم ساعتی را به گفت وگو بنشینند و مشاور براساس فرمول هایی که از پیش درباره زندگی انسان ها دارد به او بگوید چه باید بکند. راستی چه اتفاقی افتاده؟ آیا دانش مدرن مساله روحی انسان را این قدر آسان حل کرده که با همان سرعتی که خود را برای هپاتیت واکسینه می کنید، می توانید مساله عاطفی خود را هم حل کنید؟ آیا مسائل انسانی آسان تر شده اند؟ یا شاید غنای زندگی از بین رفته، شاید فقط رویه یی از زندگی را تجربه می کنیم،
اینکه روانشناسی و مشاوره از چنین پیچ و خم ها و دشواری هایی برخوردار است، به هیچ وجه به این معنی نیست که چنین دانشی اساساً یاوه است یا ما بدان نیازی نداریم، بلکه به این معنی است که رسیدن به یک خلوص علمی در کار روانشناسی کار بسیار دشوار و در نتیجه ارزشمندی است. دشواری کار نه تنها از اهمیت یک رشته علمی نمی کاهد بلکه ارج او را بالاتر می برد. هر شناختی در این حیطه نیازمند تجربه کافی در زندگی واقعی و احاطه کامل بر مسائل انسانی است، اما توصیه و مشاوره براساس این شناخت تنها در طول زندگی به دست می آید. آن که می خواهد به دیگری در زندگی یاری برساند چاره یی ندارد جز آنکه با او زندگی کند.
در یک کلام، روانشناسی و مشاوره نباید و نمی تواند خارج از چارچوب روابط متعارف انسانی و بدون اتکا به تاریخ فرهنگی بشر شکل بگیرد.

دکتر بابک زمانی
متخصص مغز و اعصاب

روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:38  توسط محسن عزیزی  | 

آیا تا به حال اتفاق افتاده است که نام کسی را که سابقاً ملاقات کرده بودید فراموش کنید؟ یا فلان وسیله را کجا گذاشته اید یا آیا در ماشین را قفل کردید یا نه؟ مطمئناً چنین اتفاقاتی برای شما هم افتاده است. اما اگر این از دست دادن حافظه مکرراً اتفاق بیفتد و شما توانایی تمرکزتان را از دست بدهید چه می شود؟

آیا تا به حال اتفاق افتاده است که نام کسی را که سابقاً ملاقات کرده بودید فراموش کنید؟ یا فلان وسیله را کجا گذاشته اید یا آیا در ماشین را قفل کردید یا نه؟ مطمئناً چنین اتفاقاتی برای شما هم افتاده است. اما اگر این از دست دادن حافظه مکرراً اتفاق بیفتد و شما توانایی تمرکزتان را از دست بدهید چه می شود؟
متاسفانه، از دست رفتن حافظه و بالا رفتن سن رابطه ای مستقیم دارند. در اوایل ۲۰ سالگی، مغز شروع به از دست دادن بعضی سلول های عصبی می کند و بدن کمتر مواد شیمیایی مورد نیاز مغز برای درست کار کردن را تولید می کند.
خوشبختانه، شما کارهای زیادی می توانید انجام دهید تا این جریان را کندتر کنید. در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم که با رعایت آن می توانید حافظه تان را تقویت کنید.

۱) غذاهای سالم بخورید
استفاده از یک رژیم غذایی سالم و مناسب نه تنها برای جسمتان مفید است، بلکه برای مغز و حافظه تان نیز لازم است. بر طبق نظرات آکادمی عصب شناسی در امریکا، خوردن میوه ها و سبزیجاتی که حاوی میزان زیادی آنتی اکسیدان هستند مثل توتها، مرکبات، اسفناج، هویج، کلم بروکلی، گوجه فرنگی و سیب زمینی شیرین می تواند تا ۱۱ درصد احتمال سکته را پایین تر بیاورد.
تحقیق دیگری نشان می دهد که آنتی اکسیدان ها و پلی فنول های موجود در ذغال اخته، کران بری و انگور می تواند توانایی ارتباط سلول های مغزی را با یکدیگر بالا برده و خطر آسیب رسیدن به آنها را پایین می آورد.
به جز میوه و سبزیجات، مواد دیگری مثل کارکامین و همچنین ویتامین های B مثل نیاکتین و اسید فولیک نیز در این زمینه کمک کننده هستند و خطر ابتلا به آلزایمر را پایین می آورند.

۲) از نوشیدن مشروبات الکلی خودداری کنید
همه می دانند که نوشیدن مشروبات الکلی باعث از دست دادن حافظه به طور موقت می شود. اما محققین دریافته اند که می تواند عوارض طولانی مدت نیز داشته باشد و روی سلول های مغزی تاثیر می گذارد. تاثیر موقتی آن رابطه ای نزدیک با میزان مصرف نوشیدنی دارد. هرچه میزان بیشتری بنوشید، حافظه تان کندتر خواهد شد.

۳) جسمتان را ورزش دهید
همه ی ما میدانیم که برای روی فرم نگاه داشتن هیکل و بدنمان باید ورزش کنیم. اما آیا می دانستید که ورزش کردن باعث تقویت حافظه تان نیز می شود؟
ورزش های قلبی-عروقی مانع از دست رفتن حافظه می شود. پزشکان بر این عقیده اند که این به این دلیل است که ورزش گردش خون را در مغز بالا می برد و نمی گذارد که بافت های عصبی مغز با بالا رفتن سن به سرعت از بین بروند.
حتماً لازم نیست که دونده ی دوی ماراتن باشید تا حافظه تان تقویت شود. ورزش های جسمی-فکری نیز می تواند با از دست رفتن حافظه مقابله کند.

۴) فکرتان را ورزش دهید
ورزش دادن به فکرتان به رشد مغزتان کمک می کند. با فعال نگاه داشتن مغزتان، سلول های عصبی مغزتان را ترغیب می کنید تا ارتباطات جدید ایجاد کنند که به آنها اجازه می دهد با هم در ارتباط باشند. این مسئله به جز بالا بردن قدرت یادآوری ظرفیت حافظه را هم بالا می برد و مانع از دست رفتن حافظه می شود.
کارهای بسیاری می توانید برای ورزش دادن و فعال کردن مغزتان انجام دهیید. کارهای ساده ای مثل حل جدول، بازی شطرنج و مطالعه کردن از آن دسته هستند. گرفتن آموزش های جدید مثل یادگیری زبانی خارجی یا یک آلت موسیقی نیز می تواند مفید باشد.

۵) از مکمل های تقویت حافظه استفاده کنید
علم خیلی وقت است که فایده ی بعضی مکمل های غذایی مثل روی و اسید فولیک را برای تقویت حافظه دریافته است. مکمل های دیگری نیز شناخته شده اند که می توانند به تقویت حافظه کمک کرده و مانع از دست رفتن حافظه با بالا رفتن سن شوند.
ترکیبات این مکمل ها از این قرار است:
آنتی اکسیدان ها که رادیکال های آزاد مخرب را از بین می برند و گیاهانی که سلول های عصبی را از آسیب محافظت می کنند.
مواد مغذی که اکسیژن و گلوکز مغز را بالا می برند.
گیاهانی که به تولید انتقال دهنده های عصبی کمک می کنند.
مکمل های که باعث تقویت حافظه می شوند از این قبیل اند:
▪ گینکو بیلوبا
نام گیاهی بسیار مشهور است که از سالیان دور به عنوان دارویی سنتی برای تقویت حافظه استفاده می شده است. خاصیت آنتی اکسیدانی قوی دارد و می تواند از آسیب رسیدن به رگ های خونی در مغز جلوگیری کند. همچنینی می تواند جریان خون در مغز را نیز بالا ببرد و با حفظ قابلیت ارتجاعی رگ ها، اکسیژن و مواد مغذی را به سلول ها برساند.
▪ ویتامین های B
از ویتامین های B در بسیاری از عملیات متابولیک بدن استفاده می شود و برای سلامتی عمومی بدن بسیار لازم هستند. در رابطه با مغز دو تا از این ویتامین ها اهمیت بیشتری پیدا می کنند: ویتامین B۱۲ و اسید فولیک. ویتامین B۱۲ برای حفظ غلاف میلین، ماده ی سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب را می پوشاند و باعث میشود که به درستی کار کنند.
اسید فولیک هم ماده ی بسیار موثری برای مغز است که باعث بهتر کار کردن انتقال دهنده های عصبی می شود. اگر میزان اسید فولیک مغز کم شود، احتمال از دست رفتن حافظه بیشتر می شود.
▪ اسیدهای آمینه
اولین کار آمینو اسیدها این است که به عنوان سدی برای پروتئین ها عمل کند. اما انواع بخصوصی از آنها برای تقویت مغز هم کاربرد دارند. به طور مثال تاورین L یک محافظ عصبی قوی است که از سلول های عصبی در مواجه به استرس و فشارها محافظت می کند. پیروگلوتامین L نیز برای متابولیسم سلول های عصبی کاربرد دارند و DMAE نیز مشاهده شده است که باعث تقویت حافظه ی کوتاه مدت می شود.
▪ همیشه هوشیار باشید...
تقویت حافظه باید یکی از کارهای روزانه تان باشد. به یاد داشته باشید که ورزش در این زمینه کمک بسیار زیادی به شما می کند. حواستان باشد که مکمل هایتان را هم حتماً استفاده کنید.
سایت مردمان پورتال جوانان
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:34  توسط محسن عزیزی  | 

اگر از خانم ها و آقایون سوال کنید که چه خصوصیتی در همسرشان وجود دارد که بیش از هر چیز برایشان جالب و جذاب است مطمئن باشید که هر دو جنسیت، شوخ طبعی را در ابتدای لیست خود قرار خواهند داد. این واژه آنقدر مورد استفاده قرار گرفته که در زبان انگلیسی سرواژه ای به صورت (GSOH) نیز برای آن ساخته اند.

هم خانم ها و هم آقایون هر دو به یک میزان به دنبال یافتن حس شوخ طبعی در شریک زندگی خود هستند. به هر حال کاملاً طبیعی است که هر کس به دنبال همسری باشد که خوش مشرب، جذاب و خوشمزه باشد.

می توان گفت که این روزها شوخ طبعی به شکل مقوله ای در آمده که در میان عامه ی مردم رواج زیادی پیدا کرده. لازم به ذکر است پژوهشگرانی که در مورد شوخ طبعی تحقیق و بررسی می نمایند سال هاست که متوجه اختلافاتی در مورد مفهوم و کاربرد حس شوخ طبعی در میان خانم ها و آقایون شده اند. به این معنا که خانم ها علاقه دارند با مردی ازوداج کنند که با مزه باشد، و برایشان جک های خنده دار تعریف کند؛ این در حالی است که آقایون تمایل دارند با خانم هایی ازدواج کنند که به جک های مضحک و مسخره ی آنها بخندند.

بر اساس اظهارات اریک برسلر روانشناس دانشگاه مک مستر در کانادا تعریف خانم ها و آقایون از حس شوخ طبعی به یک معنا نیست. او در تحقیقاتش که در جلد بعدی ماهنامه ی تکامل و سلوک انسانی به چاپ خواهد رسید، تعداد بسیار زیادی از خانم ها و آقایون را مورد پرسش قرار داده است. این افراد پاسخ های جالبی به سوال های پژوهشگران داده اند. برسلر و تیمش به این نتیجه دست پیدا کرده اند که خانم ها بیشتر به دنبال مردی هستند که "تولید کننده" ی شوخی باشد و آقایون نیز بیشتر به خانم هایی گرایش دارند که با روی باز از شوخی آنها "استقبال" کنند.

جفری مولر روانشناس در رشد تکاملی انسان در دانشگاه نیو مکزیکو و نویسنده کتاب "ذهنیت همسریابی" معتقد است که این نوع تقسیم مفهومی شوخی در میان جنسیت ها کاملاً قابل درک و پیش بینی است. خانم ها انتخابگر تر از آقایون هستند و به این دلیل که آنها مردهای شوخ طبع را ترجیح می دهند، آقایون خود به خود آموزش می بینند که حس شوخ طبعی خود را زنده نگه داشته و خودشان را با مزه جلوه دهند تا به این ترتیب هم بر روی خانم ها تاثیر گذار واقع بشوند و هم مردهای دیگر را از میدان به در کنند.

جان موریل پروفسور کالج ویلیام و ماری در ویرجینا که به مدت 25 سال است که بر روی شوخ طبعی مطالعه و تحقیق می کند، معتقد است که : "آقایون خیلی راحت با گذاشتن القاب و نام های مستعار بر روی مردهای دیگر آنها دست انداخته و به آنها طعنه می زنند." این در حالی است که خانم ها یک چنین کاری را انجام نمی دهند و کمتر اتفاق می افتد خانم ها را ببینید که برای یکدیگر جک بسازند و یا شوخی هایی کنند که به شخصیت طرف مقابل توهین شده باشد.

یکی از تفاوت های اصلی این است که آقایون اغلب از شوخی استفاده می کنند تا به نوعی با هم جنس های خود رقابت کرده و حس برتری خود را به آنها بقبولانند. این در حالی است خانم ها از شوخی و خنده صرفاً به عنوان عاملی برای عمیق تر شدن پیوندهای عاطفی استفاده می کنند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که آقایون زمانیکه در کنار یک خانم هستند با دوستان پسر خود شروع می کنند به شوخی و خنده.

تطمیع حس شوخ طبعی برای آقایون آنقدر مهم است که یک لبخند از طرف جنس مونث می تواند به عنوان تثبیت کننده ی علاقه ی جنسی در ذهن آنها است. مجموعه تحقیقات یک پژوهشکده ی آلمانی نیز گویای این مطلب است که زمانیکه یک خانم و آقای غریبه به هم می رسند و شروع می کنند به یک گفتگوی عادی، میزان خنده های خانم در طول بحث به عنوان عاملی محسوب می شود که میزان علاقه ی او به طرف مقابل را تعیین می کند، و نشان می دهد که او تا چه حد جذب آقا شده. همچنین همین میزان خنده های خانم است که آقا بر اساس آن تصمیم می گیرد که دفعه ی آینده باز هم او را ملاقات کند یا خیر. از سوی دیگر میزان خنده های آقا هیچ ارتباطی به میزان علاقه ی او به خانم ندارد.

برسلر می گوید که تحقیقاتش همچنین گویای این مطلب نیز هستند که شوخی به احتمال زیاد بخاطر انتخاب جنسی صورت می پذیرد چراکه در روابط رمانتیک خنده و شوخی بسیار مطلوب جلوه می کند. شاید خانم ها به حس شوخ طبعی دوستانشان بی اهمیت باشند حال چه دختر و چه پسر، اما تمایل دارند که همسرشان از این حس برخوردار باشد.

دان نیلسون پروفسور زبان شناسی دانشگاه آریزنا امریکا می گوید خانمی که حس شوخ طبعی آقا را به مسخره می گیرد، این کار او برای آقا مایوس کننده و دلسر کننده به حساب می آید. بسیاری از آقایون در این حال احساس تهدید زیادی را از سوی طرف مقابل دریافت می کنند. همچنین آقایون خانم هایی که بیش از اندازه شوخی می کنند را نیز به عنوان تهدید برای خود محسوب می کنند، به این معنا که این احتمال را می دهند روزی خودشان هدف زبان تیز و تند خانم قرار بگیرند. او می گوید: "من احساس می کنم که هر مردی در دنیا عاشق شوخ طبعی و خوشمزگی است."

نیلسون می گوید مردهای مضحک و با مزه خیلی جذاب هستند چراکه دارای خلاقیت بسیار بالایی می باشند، آنها حتی قابلیت دیدن اشیاء موجود در درون یک جعبه بسته را نیز دارند. آنها همچنین دارای "دید مضاعف" هستند. او می گوید آنها توانایی درک نقطه نظرات متفاوت طرف مقابل را نیز دارند. او می گوید هر دوی این خصیصه های اخلاقی مورد پذیرش خانم ها هستند.

البته خود نیلسون هم برای شوخ طبعی حد و اندازه خاصی قائل می شود. در حقیقت اینطور هم نیست که آقایون بگویند ما به هیچ وجه دلمان نمی خواهد همسرمان شوخی کند. از این گذشته مردهایی که این حس را می ستایند، اغلب نسبت به سایر مردها مطمئن تر، بالغ تر، و آگاه تر هستند. آنها ارزش و اعتبار بالایی به همسرشان می دهند و از این بابت هیچ ترس و تهدیدی را نیز متوجه خودشان نمی بینند.

البته خانم هایی که به دنبال مردهایی هستند که موافق حس شوخ طبعی آنها بوده و ازآن استقبال کنند، دارای عزت نفس بالاتری هستند و برای شخصیت خود ارزش بالاتری قائل هستند.

اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران خانواده و ازدواج نیز موافق آراء فوق الذکر هستند.

جان گاتمن یکی از موسسین موسسه ازدواج و خانواده در سیاتل امریکا و کارشناس روابط زناشویی به این نتیجه رسیده است که زمانیکه شوخی و خنده به عنوان عامل از بین برنده ی تنش ها و تعارض ها به کار برده می شود، زندگی ها دوام بیشتری پیدا می کنند. مطالعات جامع دیگر نیز حاکی از این مطلب هستند که افرادی که با همسران خود خنده و شوخی می کنند و به طور روزانه موجبات خنده و شادی یکدیگر را فراهم می آورند، زندگی خیلی خوشحال تری را دنبال خواهند کرد.

جنبه سرزنده، شوخ، و فکاهی مغز قابل تقدیر است حتی اگر زوجین در مورد چیزی که عامل خنده است با هم موافق نباشند.

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 13:54  توسط محسن عزیزی  | 

در تحقیقی که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانند توانایی سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیق فـعالیـت مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـه تصـاویر منـفی تعلیم دیده بودند، مـی سنجـید و دو مکـانیـزم را در قسـمت جلـو مـغز نشـان داد. ایـن تحقـیـق مـی تـوانـد بـه متخصصین بـالینـی کـمک کنـد روش هـای درمانی جدیدی برای آنها که قادر به سرکوب خاطرات ناراحت کننده خود نیستند و با بیماری های اختلالات استرس، ترس مفرط، افسردگی، اضطراب، و سندرم وسواس در ارتباط است، ابداع کنند.

محقق این تحقیق می گوید، "ما در این تحقیق نشان می دهیم که افراد می توانند با تمرین برخی خاطرات خود را در یک زمان خاص سرکوب کنند. ما تصور می کنیم به مکانیزم های عصبی آن دست یافته ایم و امیدواریم که این یافته های جدید و تحقیقات آتی، به رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی در درمان انواع مختلفی از اختلالات احساسی ختم شود."

"طی مرحله تمرینی این تحقیق، از شرکت کننده ها خواسته شد 40 جفت مختلف تصویر را به ذهن بسپارند که هر جفت از یک صورت انسانی و یک تصویر اخلال گر مثل یک تصادف اتومبیل، یک سرباز زخمی، یک صحنه قتل وحشیانه، یا صندلی الکتریکی ساخته شده بود."

بعد از به خاطر سپاری هر جفت، از شرکت کننده ها خواسته می شد به طریقی خاص به عکسها نگاه کنند و از آنها MRI گرفته می شد. او می گوید، "فقط تصاویر صورت های انسانی به آنها نشان داده می شد و این خودشان بودند که می توانستند تصمیم بگیرند به تصویر اخلال گر فکر کنند یا نکنند."

"اسکن های مغزی گرفته شده طی این تحقیق نشان دهنده هماهنگی سرکوب حافظه ای بود که در قشر جلویی مغز ایجاد می شود. تیم تحقیق کشف کرده است که دو قسمت خاص از قشر جلویی مغز، هیپوکامپ و آمیگدالا، که در یادآوری های تصویری رمزگذازی حافظه و بازیابی، و بازده احساسی دخیل هستند، در کنار هم برای سرکوبی خاطرات کار می کنند. این نتایج نشان میدهد که سرکوبی خاطرات، حداقل در افراد غیر-روانپزشکی، تحت کنترل بخش جلویی مغز، اتفاق می افتد." این تحقیق نشان داده است که شرکت کننده ها روی خاطرات احساسی خود خوب تسلط داشته اند. و با بستن یک قسمت خاص از آن خاطرات، کاملاً می توانستند پروسه بازیابی برخی خاطرات خاص را متوقف کنند. محققان تصور می کنند که سرکوب کردن خاطرات می تواند یک ویژگی کاملاً مثبت باشد.

خاطرنشان می کنند که، "مشخص نیست که یک خاطره احساسی بسیار آسیب زا مثل یک تصاوف شدید، تا چه حد خود را در مغز انسان نشان می دهد. مواردی هم وجود دارد که ممکن است فرد برای سرکوب کردن یک خاطره خاص، نیاز به هزاران بار تمرین دارد."

"بحث خاطرات سرکوفته که روانشناس معروف دکتر سیگموند فروید نیز روی آن کار کرده است، بحثی بسیار جدال انگیز است. امروزه بحث زیادی در این مورد وجود دارد که آیا می توان خاطرات سرکوفته را برای خاطرات خنثی شده استفاده کنیم یا نه."

"تصور می کنم که مهمترین مسئله دراین زمینه این است که افراد مکانیزم های عصبی مشخصی دارند که به دانشمندان این امکان را می دهد رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی برای آندسته از افرادیکه از احتلالات احساسی رنج می برند، کشف کنند."

 

منبع:سایت مردمان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 13:52  توسط محسن عزیزی  | 

                                                                     چكيده

بررسي انگيزش تحصيلي درميان دانشجويان رشته هاي مختلف باتاكيد بر باورهاي شناخت شناسي

                                                             بوسيله ي

                                                          فاطمه ساماني

                         دانشجوي رشته ي آموزش و پرورش دبستاني و پيش دبستاني

هدف از اين پژوهش بررسي انگيزش تحصيلي در ميان دانشجويان رشته هاي مختلف با تاكيد بر باور هاي شناخت شناسي آنان بوده است. گروه نمونه ي مورد مطالعه در اين پژوهش شامل 120 نفر از دانشجويان دختر(67)و پسر(53) سال دوم چهار رشته در دانشگاه شيراز بوده است كه به شيوه ي نمونه گيري خوشه اي انتخاب شدند.ابزار مورد استفاده براي گردآوري اطلاعات شامل مقياس هدف گرايي اليوت و مقياس باورهاي شناخت شناسي شومر بود. به منظور تحليل اطلاعات گردآوري شده  از روش تحليل واريانس يك طرفه و آزمونt  مستقل استفاده گرديد.ضمنا رشته ها نيز بر اساس طبقه بندي بيگلن انتخاب شدند. نتايج اين تحقيق حاكي از آن بود كه در ميان دانشجويان رشته هاي مختلف تفاوت معناداري در زمينه ي انگيزش و باورهاي شناختي وجود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 12:55  توسط محسن عزیزی  | 
« نمی‌دونم چرا پسرم شبها از تاریکی می‌ترسه؟»، «آره دختر منم تازگیها هر وقت از مرگ حرف می‌شه ترس برش می‌داره»،«بچه منو نمی‌گین؟ منو دیوونه کرده از بس می‌ترسه از مدرسه رفتن...» شاید ترس‌های کودکانتان جزو نگرانی‌های شما هم باشد. اما‌ آیا ‌این ترس‌ها طبیعی هستند؟ و به بچگی بچه‌ها ربط دارند یا نابهنجارند؟ نیاز به توجه بیشتر دارند یا نه؟ روان‌شناسان پاسخ‌های جالبی برای‌این سوال‌ها دارند. ضمن‌این که‌ این متخصصان برای دغدغه همیشگی کلاس‌اولی‌ها، یعنی ترس از مدرسه، نیز نسخه بلند بالایی پیچیده‌اند. جواب آن سوال‌ها و داروهای رفتاری این نسخه را بخوانید.
ترس طبیعی یا به طور مختصر «ترس» به واکنشی گفته می‌شود که در موقعیت‌هایی نشان داده می‌شود که برای بیشتر افراد، ترسناک تلقی می‌شود. مثلا ترسیدن هنگام گذشتن از پرتگاهی در ارتفاعات کوهستان یا ترس از صدای مهیب انفجار در‌ آشپزخانه. اما ترس مرضی یا فوبیا نوع خاصی از ترس است که در درجه اول افراطی، غیر منطقی و ناموجه است. اگر فوبیا از یک چیز خاص (مثلا آمپول)، از حیوانی خاص (مثل گربه) یا موقعیتی خاص (مثلا پرواز با هواپیما) باشد به آن فوبیای خاص می‌گویند و اگر ترس از موقعیت‌های اجتماعی (مثل سخنرانی) باشد به آن فوبیای اجتماعی گفته می‌شود.
این تقسیم‌بندی‌ها را می‌شود برای بزرگسالان به راحتی به کار برد اما در کودکان به چند دلیل، جدا کردن ترس‌های طبیعی از فوبیا سخت است. در درجه اول نشانه‌های ترس در کودکان با بزرگسالان فرق می‌کند. یعنی ممکن است کودک به جای ‌این که مثل بزرگسالان از موقعیتی وحشت زده شود، حالت قهر به خود بگیرد یا خودش را به بزرگسالان بچسباند.
حتی ممکن است کودک، ترس خودش را پشت نشانه‌های افسردگی و خشم پنهان کند. ضمن‌این که برخلاف بزرگسال‌ها که می‌دانند ترسشان افراطی و غیر منطقی است کودکان آن قدر رشد نکرده‌اند که تفاوت ترس‌های طبیعی و غیر طبیعی را بدانند.

● چه ترسی؟ چه سنی؟
بعضی از ترس‌ها برای بعضی از سنین طبیعی‌تر است اما کلا هیچ ترسی – حتی اگر طبیعی باشد- نباید بیش از دو سال طول بکشد. یعنی طول کشیدن بیش از‌این حد، نشانه مشکل و نیازمند توجه یا حتی درمان بالینی است. اما ترس‌های شایع سنین مختلف را می‌توانیم این طور طبقه بندی کنیم:
۱) از شش ماهگی تا ۲ سالگی
به‌این دلیل در مورد قبل از شش ماهگی حرفی نزدیم که اصولا بچه‌ها تا شش ماهگی چندان بین غریبه و خودی تفاوتی قایل نیستند که بخواهند از چیز یا آدم غریبی بترسد. اما بعد از شش ماهگی ترس از آدم‌های غریبه و موقعیت‌های ناآشنا ترسی طبیعی است. اما اگر ترس بیش از حد و خاص باشد، مثلا ترس از صدای جارو برقی یا ترس از توپ‌ها و اسباب بازی‌های پشمالو، بهتر است درمان شود. زیرا ‌این ترس‌ها مانع خلاقیت کودک می‌شوند. در ‌این سنین کودک کنجکاو است و می‌خواهد با چشم و دست و دهان، محیط اطرافش را بشناسد. این ترس‌های غیر طبیعی باعث می‌شود میزان این کنجکاوی‌ها کمتر شود و در نتیجه خلاقیت کودک کاهش یابد.
۲) از ۲ تا ۴ سالگی
‌این سنین در واقع سن شروع ترس از حیوانات است. کودک این ترس را حتی در بازی‌ها و خواب‌هایش نشان می‌دهد. از ۳ سالگی به بعد هم کودک از تاریکی می‌ترسد. برای کودک، تاریکی یعنی تنهایی؛ چه کس دیگری وجود داشته باشد چه نه، کودک در تاریکی احساس تنهایی می‌کند. همان طور که گفتیم اگر‌این ترس از حیوانات و تاریکی خیلی شدید باشد، طوری که کودک به کارهای عادی‌اش نرسد یا بیش از حد (دو سال) طول بکشد، نیازمند درمان است.
۳) سال‌های پیش دبستانی (۳تا۷ سالگی)
شاید بتوان این سال‌ها را سال‌های ترس نامید. ترس‌های این سنین، بی‌نهایت متنوع‌اند. کودکان علاوه بر ترس از حیوان‌ها – که در‌این سنین بیشتر حیواناتی هستند که می‌توانند به انسان آسیب برسانند مثلا گرگ- کودک ممکن است از عناصر طبیعی مثل رعد و برق، وسایل صنعتی مثل جرثقیل، بیماری‌ها، تنهایی و حتی‌اشخاص افسانه‌ای مثل جن یا غول بترسد.
۴) سال‌های دبستان
حالا دیگر کودک شما آن قدر بزرگ شده است که می‌تواند در مورد‌ آینده فکر کند و برنامه‌های بعدیش را پیش‌بینی و تخیل کند. برای همین ترس‌هایش هم پیچیده تر می‌شوند- ترس از خطرهای دور دست یا بدبختی‌هایی که ممکن است در آینده به سراغش بیایند. اما دو نوع ترس است که در‌این سنین خیلی شایع‌اند. اولی ترس از مرگ است. کودکان به‌طور معمول در هشت سالگی به خوبی مفهوم مرگ را درک می‌کنند و به عنوان اولین واکنش، از آن می‌هراسند. روان‌شناسان به‌این واکنش «اضطراب هشت سالگی» می‌گویند و معتقدند کودک در واقع از « مرگ مادر» می‌ترسد. مرگی که به گمان کودک باعث می‌شود تا آخر عمر تنها و طرد شده باقی بماند. اما ترس مشهورتر‌این دوره «مدرسه هراسی» است. ترسی که همه ما لااقل یک نمونه‌اش را وقتی کلاس اولی بوده‌ایم یا کلاس اولی داشته‌ایم، دیده‌ایم.

● ترس از مدرسه، ترس از جدایی
وقتی کودکتان به دلایلی غیر منطقی از مدرسه رفتن خودداری می‌کند و در مقابل اجبار شما واکنش‌های شدید وحشت‌زدگی از خود نشان می‌دهد، کودکتان مبتلا به مشکل شایع ‌این سنین یعنی «مدرسه هراسی» است. کودک شما در‌ این حالت گریه می‌کند، التماس می‌کند که او را به مدرسه نبرید، قول می‌دهد که فردا به مدرسه می‌رود اما امروز نه، خودش را در اتاق حبس می‌کند، و حتی اگر به زور او را وادار به نشستن در کلاس کنید از مدرسه می‌گریزد و در کوچه‌ها سرگردان می‌شود. او ممکن است سختگیری معلم، مسخره کردن دوستان یا دور بودن مدرسه را بهانه کند اما در واقع مشکل در جای دیگری است. مدرسه هراسی ممکن است علت‌های گوناگونی داشته باشد:
۱) وابستگی بیش از حد کودک به خانواده
خانواده‌هایی که اجازه کار مستقل به کودکانشان نمی‌دهند و بیش از حد از کودکانشان حمایت می‌کنند، او را در یک حالت وابستگی شدید نگه می‌دارند.‌ این کودکان آن قدر برای رفع نیازهایشان به خانواده احتیاج دارند که نمی‌توانند یک لحظه از مادر خود دور باشند، چه برسد به آنکه نصف روز را در جایی دور از خانه یعنی مدرسه بگذرانند.
۲) مادران مضطرب و ترسو
کودک بیشترین الگوهای رفتاری خودش را از مادرش می‌گیرد. فرض کنید که مادری خودش مبتلا به هراس از خیابان یا اجتماع باشد، یا همیشه احساس دلشوره کند، ‌این حس و رفتارهای بعد از آن، خود به خود به کودک هم منتقل می‌شود و خودش را به شکل مدرسه‌هراسی نشان می‌دهد.
۳) القای ترس توسط افراد بزرگتر
تصور کنید برادران و خواهران بزرگتر یا خویشاوندانی که تجربه مدرسه رفتن را داشته‌اند مرتب از خط‌کش معلم و سختی درس‌ها حرف بزنند، شما جای بچه شش ساله تان باشید، از مدرسه نمی‌ترسید؟! اگر والدین ‌این تجربه‌ها را جلوی کودک بگویند که دیگر نور علی نور است!
۴) یاد نگرفتن مهارت‌های اجتماعی
بعضی از والدین کودکانشان را جوری بار می‌آورند که نمی‌توانند با دیگران درست رابطه بر قرار کنند. از آن جا که درس خواندن در مدرسه احتیاج به روابط اجتماعی فراوان دارد، ‌این کودکان در واقع از توانایی نداشتن در برقراری رابطه می‌ترسند.
با ترس از مدرسه چه کار کنیم؟
همه مشکلاتی که در مدرسه اتفاق می‌افتد، به دو نظام مربوط است: نظام خانواده و نظام آموزشی. انجمن اولیا و مربیان را که یادتان است؟ مدرسه هراسی هم مشکلی است که لااقل نمودش در مدرسه اتفاق می‌افتد. بچه‌های «‌هراسان از مدرسه» در خانه به‌طور معمول نشانه‌های هراس را نشان نمی‌دهند. همه ‌این‌ها را ردیف کردیم که بگوییم نسخه ما برای مدرسه‌هراسی دو برگ دارد: یک برگ برای والدین و یک برگ برای گردانندگان مدرسه.

● ۸ توصیه به پدرها و مادرها
۱) صبور باشید
۲) سعی کنید در کودکتان حس استقلال به وجود بیاورید. خیلی سخت است، به‌خصوص برای شمایی که کودکتان به شما وابسته است و خودتان هم به کودکتان وابسته‌اید. ۳) از تجربه‌های خوب مدرسه برای کودکانتان حرف بزنید. متاسفانه جامعه، کلیشه معلم خط‌کش به دست را در ذهن کودکتان به وجود آورده است. برای شکستن‌ این کلیشه، از مهربانی و‌ایثار معلمان برای کودکتان بگویید.
۴) «مدرسه بازی» کنید! یکی از بهترین راه‌های انتقال غیر مستقیم سخنتان به کودکتان «بازی کردن» است. شما می‌توانید نقش یک همکلاسی، مدیر، ناظم یا معلم را بازی کنید و واکنش‌های کودکتان را در نقش دانش آموز کلاس اولی ببینید و اگر لازم بود اصلاحش کنید.
۵) کودکتان را با دیگران مقایسه نکنید. ‌این کار باعث می‌شود به جای درست کردن ابروی مسأله، چشمش را هم کور کنید. یعنی نه تنها ترس کودکتان را درست نمی‌کنید بلکه با مقایسه او با همسالانش، عزت نفسش را هم لگدمال می‌کنید.
۶) اصرار نکنید. هر چه بیشتر کودکتان را مجبور به ماندن در کلاس کنید و بیشتر از زور استفاده کنید، هراسش بیشتر می‌شود. سعی کنید با هماهنگی مسوولین مدرسه، کاری کنید که کودک کم کم به محیط مدرسه خو بگیرد. چه طور؟ با راه‌های هفتم و هشتم.
۷) در مدرسه بمانید. اگر کار از کار گذشته است و کودکتان واقعا ازمدرسه‌هراسان شده، می‌توانید با گردانندگان مدرسه صحبت کنید تا شما یا همسرتان روزهای اول در مدرسه بمانید. البته این کار باید به تدریج کاهش پیدا کند. کودک در‌این صورت، در سایه حمایت یکی از والدین، به محیط عادت می‌کند و به اصطلاح ترسش می‌ریزد.
۸) قرار بگذارید. اگر مشکل خیلی شدید بود، می‌توانید قراری با کودکتان و البته مسوولین مدرسه‌اش بگذارید که میزان حضور کودک در مدرسه، به تدریج زیاد شود.

● ۳ توصیه به مسوولان مدرسه
▪ شرایط کودک را درک کنید
اصرار بر قوانین خشک بخشنامه‌ای دردی را دوا نمی‌کند. گاهی به‌خصوص در روزهای اول مدرسه باید کمی‌انعطاف پذیرتر باشید، یا حضور والدین در مدرسه را تحمل کنید یا حضور پاره وقت بچه‌ها را؛ البته به صورت موقت.
▪ محیط آموزشی را جذاب کنید
محیط بسیاری از مدرسه‌های ما و متاسفانه رفتار برخی مسوولینش هنوز هم رعب آور است. همین حالا روش منسوخ تنبیه بدنی را کنار بگذارید و محیط مدرسه را هم به سلیقه بچه‌ها نزدیک کنید، نه سلیقه خودتان. مدرسه در درجه اول مال دانش آموز است، نه مال شما!
▪ روان شناس و مشاور استخدام کنید!
صدایتان در آمد؛ نه؟ می‌دانم در مدارس دولتی لااقل‌، این اختیار دست مدیر و معلم نیست.
اما در همه جای ایران، اداره‌های آموزش و پرورش شهرستان، لااقل یک دفتر مشاوره مر کزی دارند.
والدین این بچه‌ها را به همان دفتر ارجاع‌‌‌‌دهید لطفا!

هفته نامه زندگی مثبت

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:43  توسط محسن عزیزی  | 
راه‌های از بین بردن خستگی
شاید شما هم این وضعیت را تجربه کرده‌ باشید که شغلی را به تازگی آغاز کنید ولی نسبت به آن هیچ انگیزه‌ای نداشته باشید و حتی احساس خستگی می‌کنید. حالا فرقی نمی‌کند که این اولین شغل شما باشد و یا شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده‌اید و احساس می‌کنید در شرایط خسته‌کننده‌ای گیر افتاده‌اید. کارها به نظرتان ملالت‌آور، خسته کننده و تکراری می‌آید و زمانتان را نمی‌توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید.
صبر کنید! قبل از اینکه استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی در مورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر می‌کردید خسته کننده نباشد.
▪ کارهای روزانه‌تان را یادداشت کنید
همه کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می‌بایست انجام دهید یادداشت کنید و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتان سریع‌تر می‌گذرد و شما از کارهایی که انجام داده‌اید به خوبی ‌اطلاع می‌یابید. این کار در مواقعی هم که اطرافیان می‌گویند شما سریع‌تر از سایر کارمندان کار نمی‌کنید بسیار کمک‌کننده است زیرا نشان می‌دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام داده‌اید.
▪ طالب کار بیشتری باشید
اگر در محل کار شما کارها به صورت گروهی انجام می‌گیرد، می‌توانید کارهایتان را با همکارانتان جابه‌جا کنید. یا اینکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنید. اما همیشه مراقب باشید که همکارانتان با انداختن کارهایشان گردن شما سوء‌استفاده نکنند.
▪ به کارهایتان ارزش دهید
به رئیس خود نشان دهید که چه توانایی‌هایی دارید. برای این منظور، کارهای اضافه بر سازمان انجام دهید. اما نه طوری که رئیس فکر کند قصد خودنمایی دارید. این کارها را بدون اینکه کسی از همکارانتان متوجه شود انجام دهید، فقط رئیس از این کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئیس با پیشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحویل دهید. با این کارها می‌توانید توانایی‌ها و علاقه خود را بالاتر برده و خستگی و بی‌حوصلگی را از خود دور کنید.
▪ ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنید
همیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها و پروژه‌های جدید بدهید. این مطالب را با دست‌اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.
▪ دیدگاهتان را در مورد کارتان تغییر دهید
در هر پستی که کار می‌کنید، سعی کنید نگاه خوبی‌ به کارتان داشته باشید. کار خود را دست‌کم نگیرید. اگر در قسمت اینترنت شرکت هستید، خود را رابط حیاتی به زنجیره ارتباطات بدانید. اگر در قسمت جوابگویی به تلفن‌ها هستید، خود را یکی از موثرترین افراد اداره بدانید که رضایت مشتریان را جلب می‌کند. در هر پستی، نقش خود را در پیشبرد اهداف شرکت موثر بدانید. با این طرز تفکر کار خود را بهتر انجام
خواهید داد.
▪ از زمان استراحتتان بهترین استفاده را ببرید
اگر می‌بینید که کار باعث خستگی‌تان شده است، کمی ‌استراحت کنید. همراه چند تن از دوستان چای یا قهوه بنوشید. از ساعات استراحت خود نهایت استفاده را ببرید تا خستگی‌تان را کاملاً از تنتان بیرون کند و بتوانید دوباره با انرژی کارتان را دنبال کنید.
▪ در مورد شرکت محل کارتان بیشتر بدانید
سعی کنید اطلاعات بیشتری در مورد شرکت کسب کنید. از همکارانتان در این زمینه سوال کنید. از روابط شرکت آگاهی پیدا کنید. همکارانتان را بشناسید و از سیاست‌ها و خط مشی شرکت آگاهی یابید.
▪ ‌آموزش‌های خود را بالاتر ببرید
از حالت یکنواخت همیشگی بیرون بیایید و دانش خود را در زمینه حرفه‌تان بالاتر ببرید.
همینطور که از نردبان ترقی بالا می‌روید، زمان برایتان ارزش زیادی پیدا می‌کند.
بنابراین سعی کنید معلومات و علم خود را در کاری که انجام می‌دهید افزایش دهید.
▪ مربی ‌داشته باشید
در هر مرحله‌ای از کارتان، خوب است که برای خود مربی‌ پیدا کنید تا شما را در انجام کارهایتان راهنمایی کند. او می‌تواند به شما کمک کند تا این صنعت را بهتر درک کنید و در کارتان موفق‌تر باشید.
▪ هشیار باشید و مثبت فکر کنید
هر کس باید در جایی شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشید که کاری مهم‌تر و چالش برانگیزتر داشته باشید اما شکایت نکنید.
از منفی بافی در مورد کارتان دوری کنید، و سعی کنید که بهترین استفاده را از موقعیت فعلیتان ببرید. آگاهی‌هایتان را افزایش دهید و مهارت‌هایتان را توسعه دهید. در حد توانایی‌هایتان کار کنید و به زودی خواهید دید که خستگی و ملالت ناپدید می‌شود.
روزنامه تهران امروز
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:42  توسط محسن عزیزی  | 

«بشور، بساب، اینجا ننشین، بنشین آنجا! بلند شو، با پای خیس راه نرو، ای وای! کی گفت بروی سر یخچال!»حتماً از ذهن شما هم گذشت که «وای چه جمله‌های کلافه‌کننده‌ای دارند این آدم‌های وسواسی!»

«بشور، بساب، اینجا ننشین، بنشین آنجا! بلند شو، با پای خیس راه نرو، ای وای! کی گفت بروی سر یخچال!»حتماً از ذهن شما هم گذشت که «وای چه جمله‌های کلافه‌کننده‌ای دارند این آدم‌های وسواسی!»
البته این واژه‌ها از نوع دم دستی‌ترین اصطلاحاتی است که آدم‌های وسواسی را به یاد می‌آورند و در ساده‌ترین شکل، زن‌ها را محکوم به وسواسی بودن می‌کند. در حالی که به عقیده دکتر سعید قشونی (متخصص مغز و اعصاب و استاد دانشگاه) میزان وسواس بین زنان و مردان تقریباً یکسان است،از سوی دیگر وسواس تنها در شکل افراطی شست و شو و... خلاصه نمی‌شود.

● منشأ وسواس
وسواس نوعی بیماری اضطرابی است. که ازهر صد بیمار مراجعه کننده به متخصصین اعصاب و روان حدود ۱۰ نفر به آن مبتلا هستند. این تعداد تقریبا در همه جوامع و فرهنگ‏ها یکسان است. وسواس چهارمین بیماری شایع در روانپزشکی است. علت پزشکی وسواس را می‌توان در اختلال احتمالی دستگاه عصبی و به‌هم‌خوردن تنظیم ماده‏ای به نام سروتونین در مغز جست‌وجو کرد. هر چند مطالعات جدید درصدد یافتن سایر موارد دخیل در این بیماری هستند. اما گاهی فرد غیر از عوامل ژنتیکی به علت بروز حادثه‏ای مثل بیماری، بارداری و ضربه روحی به‌طور ناگهانی می‌تواند دچار علایم وسواس شود. دکتر قشونی معتقد است این عوامل مزاحم می‌توانند هم عامل فیزیکی و هم عامل روانی باشند.
● انواع وسواس
انواع شایع وسواس عبارتند از:
۱) وسواس آلودگی که منجر به شست‌وشوی زیاد بدن و وسایل مورد استفاده می‌شود.
۲) وسواس شک و تردید که فرد مبتلا برای اطمینان از قفل بودن در منزل، خاموش بودن گاز، تلویزیون و برق قبل از ترک خانه یا حتی بعد از ترک آن، مکررا آنها را به دفعات کنترل می‏کند.
۳) وسواس افکار تکراری (مانند افکاری با محتوای پرخاشگری، مذهبی و...) که گاهی در شب بیماررا بد خواب می‌کند.
۴) وسواس نظم؛ فرد می‏کوشد تا اشیا و وسایل محل کار و منزل خود را مرتبا جا به جا و تنظیم کند تا همه چیز بسیار مرتب و منظم باشد. این امر باعث اتلاف وقت فراوان می‏شود. حدود نیمی از بیماران وسواسی به علایم افسردگی دچار هستند.
وسواس، فکر، احساس و اندیشه‌ای مزاحم است که پیله می‌کند به زندگی روزمره و آن قدر به دست و پای آدم می‌پیچد تا اینکه هم خود فرد و هم اطرافیانش را کلافه کند. وسواس به دو دسته وسواس فکری و عملی تقسیم می‌شود، در مجموع وسواس حالتی ازاجبار ایجاد می‌کند، اما در عین حال رفتاری آگاهانه است.
این عمل یا فکر تکراری گاهی آن قدر شدید می‌شود که باعث اتلاف وقت یا نگرانی و اختلال شدید در عملکرد فرد می‏شود. همچنین گاهی آنقدر شدید می‏شود که فعالیت اجتماعی شخص را فلج می‏کند، ارتباطات وی را بادوستان و اطرافیان تحت‏الشعاع قرار می‏دهد. وسواس برای خود فرد نیز آزار دهنده است.
وسواس عملی می‌تواند به شکل وسواس شمارشی، اجتنابی و یا وارسی در فرد بروز کند، اما وسواس فکری در فرد می‌تواند ایجاد اضطراب ‏کند وفرد را مجبور کند برای آن که از اضطرابش کم شود آن عمل وسواسی را انجام دهد در این صورت برای مدت کوتاه فرد بر اضطراب خود غلبه می‌کند.
● بعد اجتماعی وسواس
دکتر امان‌الله قرایی مقدم جامعه‌شناس و استاد دانشگاه وسواس را یک پدیده اجتماعی می‌داند که می‌تواند تحت تاثیر عوامل ژنتیکی، فرهنگی و تربیتی ایجاد شود و در تمام روابط اجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و حتی همسر داری فرد تاثیر مستقیم بگذارد. البته این تاثیر در حد افراطی وسواس شدت می‌گیرد، دکتر قرایی مقدم معتقد است وسواس یک مکانیسم دفاعی است، همان طور که انسان‌ها مکانیسم‌های دفاعی مختلفی مانند؛ فرافکنی، دلیل‌تراشی و... دارند می‌توانند با پناه بردن به افکار و اعمال تکراری به نوعی استرس و اضطراب خود را کنترل کنند. در واقع بر اساس نظریه فشار استرس‌های روانی می‌تواند فرد را وادار کند که به سمت اعمال وسواسی پیش برود، این وسواس‌ها می‌تواند فرد را آدمی لجباز و بهانه گیرکند. بنابراین آدمی با این خصوصیات نمی‌تواند روابط سالمی با اطرافیان خود برقرار کند. از سوی دیگر این اعمال وسواسی آن قدر از او زمان می‌گیرد که می‌تواند کارایی او را در محیط کار پایین بیاورد، همچنین در مسائل اقتصادی فرد را دچار اسراف و هدر دادن منابع می‌کند، مانند شست‌وشوی مکرر و هدر دادن مقدار زیادی آب و مواد شوینده و...

● زنان وسواسی
توی آشپزخانه که بروی همیشه چند تا دستمال رنگارنگ شسته تمیز خواهی دید، البته هیچ کس نمی‌تواند با هیچ کدام آنها لکه چای روی سرامیک‌ها را پاک کند، اول باید بپرسید کدام دستمال مخصوص لکه‌ها است؟ البته اگر جرات کردید و خواستید اعتراف کنید به اینکه چند قطره چای ریخته اید روی زمین!نکند حواستان نباشد و با آن دستمال آبی فیروزه‌ای که مخصوص پاک کردن سنگ کابینت است، لکه چای روی سرامیک‌ها را پاک کنید! نشانه‌های بالا ما را با زنان وسواسی
روبه رو می‌کند. البته وسواس در زنان بیشتر شکل خانه داری به خود می‌گیرد و شاید کمتر شکل وسواس شمارشی مثل تردید برای شمردن تعداد اسکناس‌ها را در زنان ببینیم. دکتر قشونی وسواس آلودگی را یکی از شایع‌ترین نوع وسواس می‌داند که می‌تواند بیشتر سراغ زنان برود.
وقتی زنان گرفتار وسواس آلودگی شوند آن وقت بزرگ‌ترین دغدغه زندگی شان نجاست و طهارت و پاک شدن لکه‌ها می‌شود، این نوع از وسواس می‌تواند حتی در روابط زناشویی افراد تاثیر بگذارد، به تدریج همسر را گرفتار حس بدبینی کند تا آنجا که گاهی مردها گمان می‌کنند زنشان دیگر مثل قبل به او علاقه ندارد.در نهایت این رفتارهای اضطرابی زن، می‌تواند فضای خانه را متشنج و پر از استرس کند، چنانچه هیچ کدام از افراد خانواده نتوانند بدون دغدغه و با آرامش سراغ یخچال، یا حتی کمد‌ها و... برود در واقع در نوع شدید وسواس زنان حکم یک بازپرس را در خانه پیدا می‌کنند که همه افراد باید مدام به آنها جواب پس بدهند، که دستشان را شسته‌اند یا نه؟ با کدام حوله دست‌ها را خشک کرده‌اند وهزار و یک سوال جور واجور دیگر.
اما به عقیده دکتر قرایی مقدم ممکن است وسواس در زنان به شکل بد بینی و شک به همسربروز کند و این تردیدها و وسواس‌ها می‌تواند روی بچه‌ها و خانواده تاثیر منفی بگذارد.در واقع تمام این اتفاق‌ها می‌تواند جایگاه زن به عنوان مدیر و فرمانده خانه را ضعیف کند و در نهایت تاثیر روانی این وسواس را به همه اعضای خانواده گسترش دهد.

● بچه‌های مادران وسواسی
وقتی مادر‌ها آن قدر اهل بشور و بساب شوند که پوست دست شان برود آن وقت بچه‌ها متوجه خطر خواهند شد،کمتر پیش می‌آید که بیایند و بگویند «مامان بشقاب غذا دمر شد روی زمین!» بچه‌ها می‌گردند و راهکار مناسب را پیدا می‌کنند، همان وقت که هیجان زده و مضطرب هستند، مشت مشت برنج‌ها را می‌ریزند توی سطل زباله و ته مانده آن را هل می‌دهند زیر کابینت‌ها یا حتی زیر قالیچه کف آشپزخانه، بیشتر زنان وسواسی به تجربه خواهند فهمید که بچه هایشان بیشتر از بچه‌های دیگر دروغ می‌گویند و پنهان کاری می‌کنند.اما با توجه به اینکه گفته شد یکی از اساسی‌ترین راه‌های ابتلا به وسواس از طریق ژن‌ها است،داشتن یک پدر و مادروسواسی می‌تواند میزان ابتلای کودکان به مرض وسواس را افزایش دهد،البته غیر از آن بخش اکتسابی ماجرا،مگر می‌شود دختر بچه‌ها مادر را طی ۲۴ ساعت شبانه روز سر گرم رفت و روب و شست‌وشو ببینند، بعد وقتی بزرگ شدند و رفتند سر خانه زندگی شان الگوی نظافتی غیر از مادر داشته باشند؟!معمولا تصور این دختربچه‌ها از زنانگی و خانه داری چیزی غیر از دختر بچه‌های دیگر است. آنها فکر می‌کنند نمی‌توان یک زن ایده آل و یک مادر مهربان بود، بدون آنکه دست‌ها بوی وایتکس بدهد ویا اینکه یک لک کوچک افتاده باشد پشت دستگیره در. از سوی دیگر مسائل رفتاری از جمله سخت‏گیری زیاد خانواده‏ها به کودکان برای رعایت تمیزی و شست‌وشوی فراوان گاهی سبب بروز علائم وسواس در بزرگسالی می‏شود.

● وسواس بیمارمان می‌کند
بیماران وسواسی معمولا به علت علائم مختلف به پزشکان گوناگون مراجعه می‏کنند. مثلا در وسواس آلودگی، فرد به علت زخم پوستی ناشی از شست‌وشوی بیش از حد دست و صورت به پزشک متخصص پوست مراجعه می‏کند، یا شروع بیماری وسواس بعد از زایمان، می‌تواند زنان را به متخصص زنان بکشاند، یا افراد وسواسی را مجبور کند به علت ضایعات لثه، ناشی از مسواک زدن زیاد به دندانپزشک مراجعه‏کنند. آنها که گرفتار وسواس افکار تکراری (مانند افکاری با محتوای پرخاشگری، مذهبی و...) هستند معمولاً به علت بی‏خوابی به پزشک مراجعه می‏کنند.

● راه‌های مقابله
دکتر قرایی مقدم وسواس را از آن نوع بیماری‌ها می‌داند که معمولاً دوره درمان طولانی می‌طلبد.همچنین تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که در زمینه درمان بیماران وسواسی، بهترین اقدام، رفتار
درمانی - شناختی و دارو درمانی است.دکتر قرایی‌مقدم وسواس را مختص به جامعه شهری و زنان نمی‌داند و معتقد است طبق تئوری جورج مید که دیدگاه دیگران و دگران را مطرح کرده است، دیگران یعنی همان پدر، مادر و اعضای خانواده و دگران به معنای مردم عام جامعه می‌توانند در کاهش یا افزایش عملکرد وسواسی فرد موثر باشند، به گونه‌ای که نباید با دادن صفت‌های وسواسی و یا گوشه و کنایه پراندن، فرد وسواسی را تحریک کنند بلکه باید تلقین‌پذیری فرد را در جهت بهبود تقویت کرد. بنابراین وقتی به آنها که گرفتار وسواس شده‌اند سرکوفت نزنیم، تمسخرشان نکنیم و به آنها و خودمان بفهمانیم که تنها راه قطعی درمان مراجعه به روانپزشک و حتی دارو درمانی است آن وقت دیگر کلافه نمی‌شویم از شنیدن واژه‌های تکراری و خسته کننده مثل «بشور، بساب، اینجا ننشین، بنشین آنجا! بلند شو، با پای خیس راه نرو، ای وای! کی گفت بروی سر یخچال!»

مرضیه سبز علیان

روزنامه تهران امروز

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:40  توسط محسن عزیزی  | 

استرس و دردسرهایش

● آیا احساس افسردگی، بدخلقی، گناه و خستگی می‌کنید؟
تازگی‌ها دچار سردرد، دل درد و یا اختلال خواب شده‌اید؟ به جای توجه به نیمه پر لیوان زندگی مدام به نیمه خالی آن توجه می‌کنید؟ بی‌دلیل و ناگهانی شروع به خنده و گریه می‌کنید؟ دیگران را به خاطر اتفاقات ناخوشایند زندگی تان مقصر می‌دانید؟ نسبت به چیزهایی که در گذشته برایتان جذاب و خوشایند بودند بی‌تفاوت شده‌اید و حتی گاهی آنها را مانع آرامش تان می‌دانید؟ اگر چنین است، احتمالا در زندگی دچار استرس هستید.
دنیای امروز جهانی است پراز تنش؛ پر از فشارهای روحی و عصبی، اندوه و افسردگی، دلهره و تشویش و در این دنیای پرمشغله و پرفراز و نشیب ابتلا به استرس امری چندان نایاب و عجیب نیست. میلیون‌ها نفر در جهان با درجات مختلف مبتلا به استرس هستند. البته نباید فراموش کرد که استرس همیشه هم مخرب و بد نیست. گاهی همین استرس و نگرانی باعث پیشرفت ما در زندگی و کار می‌شود. ما وقتی استرس و نگرانی داشته باشیم که مثلا حتما نمره خوبی در امتحانات بگیریم بیشتر تلاش می‌کنیم. هنگامی که استرس از دست دادن کارمان را داشته بهتر و دقیق‌تر کار می‌کنیم، بنابراین می‌توان گفت استرس در حد معمول نه تنها مخرب نیست بلکه سازنده و لازم است.

● استرس چیست؟
استرس حالتی است که شما در واکنش به فشارهای دنیای بیرون (مدرسه، محیط کار، خانواده، دوستان و...) یا دنیای درون (تمایل به موفقیت، میل به پذیرفته شدن و...) خود احساس می‌کنید. این واکنش طبیعی را در هر سنی ممکن است احساس کنید. استرس از غریزه فرد در محافظت از خویش در برابر فشار عاطفی یا جسمی و مقابله با خطر نشات می‌گیرد. از نظر علمی، استرس عبارت است از عدم تناسب بین تقاضاها در زندگی ما و منابعی که برای برآوردن آنها داریم. در حقیقت استرس یک واقعه نیست. بلکه واکنش فرد نسبت به یک واقعه است.
این پاسخ غیرارادی به خطر، از اولین روزهای زندگی در ما به ارث گذاشته می‌‌شود. وقتی ما از استرس حرف می‌زنیم، آنچه معمولاً شرح می‌دهیم یکسری از نشانه‌ها هستند که ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشند.استرس جزو زندگی بشر است. رخدادهای زیادی در زندگی روی می‌دهد و احساس شکست و یأس امری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.
چیزهایی هستند که ما نمی‌توانیم کنترل کنیم. ممکن است والدین شما دائم در حال مشاجره باشند و یا زندگی اجتماعی شما نابسامان و آشفته باشد. همچنین ممکن است زمانی که خود را تحت فشار قرار می‌دهیم مانند فشار جهت گرفتن نمرات خوب یا ارتقا در کار احساس بدی پیدا کنیم و دچار فشار و استرس شویم.مرگ یک عزیز، تولد یک کودک، ارتقای شغلی یا ایجاد یک رابطه جدید استرس به دنبال می‌آورد. چون این تغییرات ما را مجبور به سازگاری مجدد با زندگی خود می‌کند. سازگاری با شرایط متغیر، بسته به نوع واکنش ما می‌تواند کمک کننده یا آسیب‌رسان باشد.تحقیقات نشان داده است که بدن زنان و مردان به گونه متفاوتی به تنش‌های روانی پاسخ می‌دهد.
همچنین محققان مدارک غیرقابل انکاری درباره چگونگی اثر آن بر رشد و تکامل کودکان از نخستین هفته‌های زندگی ارائه داده‌اند. واکنش استرس در برابر خطر، در دو مرحله مجزا عمل می‌کند: درمرحله نخست، مغز احساس خطر را دریافت می‌کند و با ارسال پیام به مرکز غدد فوق کلیوی سبب ترشح آدرنالین می‌شود. آدرنالین به خون می‌ریزد، تنفس کوتاه می‌شود، ماهیچه‌ها سفت شده و بدن برای عمل آماده می‌شود. مرحله دوم واکنش استرس، طی ۵ تا ۱۰ دقیقه بعد اتفاق می‌افتد. به نظر می‌رسد محور هیپوتالاموس – هیپوفیز و قشر غدد فوق کلیه رابطه نزدیک‌تری با استرس‌های هیجانی و فکری داشته باشد.

● پیامدهای استرس
بی اعتمادی، طرد، خشم و افسردگی از پیامدهای منفی استرس هستند که به نوبه خود باعث بروز مشکلات ثانویه‌ای مانند سردرد، ناراحتی معده، جوش و خارش پوست، بی‌خوابی، زخم معده، فشار خون بالا، بیماری قلبی و سکته مغزی می‌شوند.
استرس می‌تواند باعث ایجاد آشفتگی در چهره و تغییر رنگ چهره، بروز آکنه و جوش‌های صورت، خاکستری، نازک و خشک شدن مو، اختلال در رشد ناخن‌ها، خارش پوست، اگزما و قرمزشدن لایه زیرین پوست و رویش زگیل روی دست‌ها و پاها شود.استرس به گونه شگفت‌آوری می‌تواند شکل بدن ما را عوض کند. واکنش استرس بلافاصله ذخایر چربی بدن را برای تولید انرژی و متابولیسم در عضلات به حرکت در می‌آورد.
با اطمینان می‌توان گفت سلول‌های چربی شکم به این هورمون‌ها حساسند و افراد دارای مقادیر زیاد این هورمون‌ها، مستعد تجمع چربی در ناحیه میانی بدن هستند، حتی اگر سایر نواحی بدن لاغر باشند. پاسخ به استرس در زنان و مردان اختلافات فاحشی دارد. فشارخون زنان در این شرایط کمتر از مردان افزایش می‌یابد، هر چند پس از یائسگی یا برداشتن رحم، این تفاوت کمتر خواهد شد. این امر مطرح کننده اثر حمایتی استروژن است. اما واکنش زنان نسبت به عوامل استرس‌زای بیرونی طیف وسیع‌تری را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، زنان بیشتر تنش‌های خارجی را احساس می‌کنند و این به دلیل طرز نگاه خاص آنان به جنبه‌های مختلف زندگی است.
در حقیقت مردان در یک زمان تنها مراقب یک چیز هستند، اما زنان مراقب همه جا هستند. به نظر می‌رسد جدا از جنسیت، تجارب اوایل دوران کودکی نیز اثر عمیقی بر شیوه برخورد با تنش‌های خارجی دارند.دکتر جعفر بوالهری، روانپزشک استرس را یکی از عوامل مهم مرگ ومیر و بروز ناراحتی‌های جسمی و روحی در این روزگار دانست و گفت: استرس در کاهش بهره‌وری نقش مهمی دارد. فشار شدید ناشی از عوامل محیطی در محیط خانه و خانواده، کار و اجتماع همگی در بروز ناراحتی‌های جسمی به خصوص سرطان‌ها، بیماری‌های قلبی و عروقی، ناراحتی‌های کلیوی، ایست قلبی و حتی تصادفات موثرند. تغییر سبک زندگی، نوع تغذیه، کاهش معنویت و نوع رفتارهای اجتماعی پرتنش در جامعه شرایطی را به وجود آورده که باعث افزایش مرگ‌ومیر ناشی از استرس شده است.
وی در ادامه گرسنگی، خواب آلودگی، ترافیک، آلودگی‌های محیطی، مشکلات تحصیلی فرزندان و غیره را از عوامل موثر در ایجاد استرس عنوان کرد و افزود: بسیاری از افراد به دلیل ناآگاهی بدترین روش را در برخورد با استرس انتخاب می‌کنند و با عصبانیت و پرخاشگری بر شدت مساله و فشار روانی می‌افزایند.

● راه‌های مقابله با استرس
مردم اغلب چنان به استرس عادت کرده‌اند که از وجود آن در خود بی‌خبرند. بسیاری از ما به رغم اینکه عصبی و هیجان زده نمی‌شویم، از تأثیرات وعوارض ضعیف کننده و مخرب استرس در امان نیستیم. حتی در صورتی که احساس یأس و اضطراب نکنیم، استرس می‌تواند شیوه و طرز رفتار ما را با دیگران تغییر داده، یا به بدن ما آسیب جدی وارد سازد. عوامل بسیاری سبب بروز استرس می‌شوند مثلاً بیماری، دیر رسیدن به محل کار، ترافیک و... اما مهم‌ترین عامل طرز برخورد، نوع نگاه و نگرش ما به حوادث و اتفاقاتی است که پیرامون ما می‌افتد.
چه چیزهایی سبب استرس در شما می‌شوند؟ اولین چیزهایی که معمولا به نظر ما می‌رسند وقایعی هستند که ما را عصبانی یا دگرگون می‌کنند. اما راجع به مسائلی که شما را متأثر می‌کنند، می‌ترسانند،
هیجان زده یا خوشحال می‌کنند، چه می‌گویید؟ شما حتی ممکن است با افکار، احساسات و انتظارات تان موجب پیدایش استرس در خود شوید. هر رویداد یا فکری که سبب ایجاد احساسات قوی، منفی یا مثبت گردد، می‌تواند باعث پیدایش استرس شود که حتی گاهی ناشی از جمع شدن وقایع کوچک است.خوردن غذای متعادل به صورت منظم، کاهش مصرف چای و قهوه و نوشیدنی‌های کافئین‌دار، خواب کافی و تمرینات منظم ورزشی مانند مدیتیشن از شیوه‌های مفید مبارزه با استرس محسوب می‌شود. به یاد داشته باشید اگرچه ما نمی‌توانیم بسیاری از عوامل تنش‌زا را کنترل کنیم اما قادریم واکنش خود را در برابر آنها تحت کنترل درآوریم.
احساس ما در برابر اتفاقات زندگی نتیجه تفکر ماست و اگر بتوانیم شیوه تفکر خود را تغییر دهیم قادر خواهیم بود زندگی مان را تغییر دهیم. اگر می‌خواهید بهتر با استرس‌های تان کنار بیایید، فهرستی از عوامل تنش‌زای زندگی تان فراهم کنید و قبول کنید که تمام این عوامل را نمی‌توانید تحت کنترل خود درآورید با توجه به این نکته سعی کنید عوامل قابل کنترل را در براساس میلتان تغییر دهید. مدتی به خودتان استراحت بدهید و به خاطر داشته باشید که همیشه نمی‌توانید همه را از خودتان راضی نگاه دارید و خطا کردن امری جایز است.
خودتان را مجبور نکنید که کارهایی که دوست ندارید و یا نمی‌توانید را انجام دهید. با دیگران مثلا اعضای خانواده و یا یک دوست و یا حتی مشاور در مورد مشکلاتتان صحبت کنید.برای کارهایتان برنامه‌ریزی کنید چون آشفتگی، بی‌نظمی و عدم سازماندهی در کارها و برنامه‌ها از جمله عوامل تولید استرس محسوب می‌شود.در دست داشتن برنامه‌ها و طرح‌های متعدد که به صورت همزمان پیش می‌روند اغلب منجر به سردرگمی، فراموشی و احساس ترس از شکستِ طرح‌های ناتمام می‌شود.
سعی کنید برنامه‌هایتان را یکی پس از دیگری به انجام برسانید. ‌مدت کوتاهی از هر وضعیت پراسترسی که در طول روز به آن برخورمی‌کنید، دور شوید. از آوردن مشکلات خود به‌خانه یا بستر خودداری کنید و در پایان روز دقایقی را به مرور کارهایی که انجام داده‌اید، اختصاص دهید، به‌طوری‌که گویی یک نوار را دوباره گوش می‌کنید. تمام عواطف منفی که متحمل شده‌اید (عصبانیت، احساس عدم امنیت یا اضطراب) را از خود برهانید. از تمام انرژی‌ها یا عواطف خوب لذت ببرید.

کتایون ضیایی

روزنامه تهران امروز

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:38  توسط محسن عزیزی  | 

از بیشترین واکنش‌های عصبی که در عین حال اختلالی در رفتار نیز به حساب می‌آید، واکنش ناخن‌جویدن است.

از بیشترین واکنش‌های عصبی که در عین حال اختلالی در رفتار نیز به حساب می‌آید، واکنش ناخن‌جویدن است.
این امر که در بین همه افراد و در همه مراحل زندگی به چشم می‌خورد، بین کودکان به ویژه کودکانی که در سنین نوجوانی و بلوغ هستند، بیشتر دیده می‌شود.
ناخن‌جویدن که در افراد نشانه‌ای از اضطراب و گاهی عادت است، در هنگام استرس و اضطراب بیشتر خودش را نشان می‌دهد. ناخن جویدن همچنین می‌تواند باعث بروز مشکلاتی از قبیل کاهش اعتماد به نفس شود؛ به این صورت که کودکانی که ناخن می‌جوند، اغلب بین هم‌سن‌ و سالان خود دستانشان را مخفی می‌کنند و این موضوع باعث خجالت آنها می‌شود.
در هر حال ناخن‌جویدن یک اختلال محسوب می‌شود و از بین بردن آن در دوران کودکی آسان‌تر است زیرا این مسئله ممکن است تا بزرگسالی ادامه داشته باشد و بعدها به‌صورت یک عادت درآید.
فرم ساده جویدن ناخن به این صورت است که کودک با کوچک‌ترین اضطرابی انگشت به دهان برده و شروع به جویدن می‌کند. این کار هم تا جایی ادامه پیدا می‌کند که زخم‌های بزرگ و کوچکی در بین انگشتانش ظاهر می‌شوند.
اما ناخن جویدن در کودک از چه امری حکایت می‌کند؟ پاسخ این است که در مرحله اول این اختلال نشانه نوعی عدم‌تعادل احساسات در کودک است؛ البته در مراحل شدیدتر حاکی از وجود نوعی تضاد درونی یا فشارهای سخت و عصبی است. گاهی هم ممکن است نشانه‌ای باشد از وجود ترسی که منشأ آن مهم یا حتی جزئی است.
در کل اگر ناخن جویدن به‌علت یادگیری و عادت نباشد، حاکی از نوعی نگرانی و ناراحتی است؛ یعنی کودک وضعیتی را احساس می‌کند که برای غلبه برآن چاره نمی‌بیند جز اینکه به‌خود بپیچد، با لباس خود بازی کند، انگشت به دهان فرو برد، مویش را بکند، اشیاء دور و بر را به دهانش ببرد و بمکد، ناخن بجود و...
به هر ترتیب اینکه کودک از این کار چه بهره‌ای می‌برد، باید گفت که ناخن‌جویدن وسیله‌ای است برای پایین آوردن فشار درونی به گونه‌ای که کودک با انجام آن احساس راحتی و آرامش می‌کند. البته این احساس آرامش چندان طولانی نیست و او ناگزیر پس از ساعاتی به حالت اول خود بر می‌گردد.
این حالت در اوایل بلوغ و نوجوانی شدیدتر است؛ به‌طوری که طبق یک بررسی حدود یک سوم افراد ۱۵ ساله ناخن می‌جویدند و از این عده، حدود یک‌سومشان کسانی بودند که قبلا هم این کار را می‌کردند.
این حالت در سنین مدرسه کودکان نیز کم نیست ولی براساس تجربه، با افزایش سن شدت آن رو به کاهش می‌رود. همچنین آمار مبتلایان به این اختلال در پسران به‌مراتب بیشتر از دختران است.
علت قطعی این اختلال هنوز روشن نیست با این حال بررسی‌ها نشان داده‌اند اغلب کسانی که ناخن می‌جوند جزو این گروه‌ها هستند: کودکانی که در خردسالی به‌طور ناگهان از شیر گرفته شده‌اند، کودکان دشوار یا بیش‌فعال، کودکانی که محیط زندگی‌شان توأم با ناامنی و یا احساس محرومیت است، کودکان زود‌رنج و حساس، مبتلایان به سوء تغذیه یا کودکانی که در سال‌های اول زندگی عادت به مکیدن انگشت داشته‌اند. اما در این میان عواملی هستند که سبب تشدید این حالت در کودکان می‌شوند.
مثلا در مواردی که کودکان مدرسه امتحان دارند و برای نتایج امتحانات دلواپس هستند، تماشای فیلم‌های مهیج در سینما و تلویزیون یا شنیدن داستان‌های هیجان‌انگیز و نگران‌کننده، خشم و عصبانیت، خواندن کتاب‌های مهیج و داستان‌های تحریک‌کننده، زمانی که کودک با سرزنش غیر‌عادلانه مواجه شده یا تنبیه شود، زمانی که کودک نسبت به والدین احساس خصومت دارد ولی جرأت بیان آن را ندارد. البته دوران بلوغ خود موجب آشفتگی و بروز این حالت و احساس فشار می‌شود.

● بی‌اعتنایی راه‌حل نیست
اکثر والدینی که کودکشان مبتلا به این اختلال است، هنوز نمی‌دانند که این مشکل در کودکشان قابل پیگیری است یا اینکه نباید به آن اعتنایی کنند؟
عده‌ای از روان‌شناسان معتقدند این حالت نوعی واکنش در برابر امور و جریانات مختلف است و نیاز به بررسی طولانی ندارد. اما گروهی دیگر که اکثریت صاحب‌نظران را تشکیل می‌دهند، ناخن‌جویدن را عارضه روانی به حساب می‌آورند و معتقدند هرچند کنترل این اختلال امری دشوار است ولی تحت هیچ شرایطی نباید نسبت به درمان آن بی‌اعتنا بود؛ یعنی این امکان وجود دارد که کودک خیلی زود این عادت را رها کند ولی در همین مدت هم زخم‌های ایجاد شده روی انگشت ممکن است کودک را در معرض بیماری‌های عفونی قرار دهد یا اینکه این رفتار کودک را مستعد ابتلا به اختلالات دیگری کند.
در این میان برای درمانگر چنین کودکی ضروری است تا معلوم شود آیا وضع خواب کودک کافی است؟ آیا در خانه به میزان کافی سرگرمی و اشتغال دارد؟ شرایط کودک در خواب، در تنهایی، در مدرسه، بین جمع دوستان چگونه است و... شناخت این عوامل نیز به این علت است که درمانگر بداند آیا درمان کودک باید ناشی از درک مسائل او باشد تا بتوان راهی مناسب برای اصلاح وضع و درمان او در پیش گرفت.

● تهدید نکنید!
اما اینکه از چه شیوه‌هایی باید در این راه استفاد کرد هم پاسخ‌های متعدد و متنوعی دارد. ولی به‌طور کلی هدف این است سعی کنیم برخی از خواسته‌های کودک را با چیزهای دیگر جایگزین کنیم از قبیل:
دادن امنیت زیستی، روانی، عاطفی، اجتماعی به کودک، زنده کردن احساسات ارزنده و بی‌مایه جلوه دادن احساسات غلط او، جانشین کردن آدامس هنگام شروع ناخن‌جویدن، در مواردی تلخ کردن انگشت کودک فقط به این خاطر که او را از مرحله غیرارادی ناخن‌جویدن به مرحله ارادی برسانیم، مشغول کردن کودک به خواندن، نوشتن، بازی کردن، دویدن، جهیدن و بالاخره تشویق کودک از طریق فعالیت‌های مدرسه‌ای، ورزشی و... حتی گاهی کودک را وادارید که کاغذی را پاره کند یا چیزی را با شن بسازد، دست به آب بزند و یا آب‌بازی کند.
زمانی از او راه‌حلی بخواهید که خود کودک بگوید در چه شرایطی آرام است و می‌تواند ترک عادت کند. در مواردی به او تذکر دهید که تو بزرگ شده‌ای و این کار تو خوب نیست و در نهایت، در موارد حاد با یک روانپزشک مشورت کنید تا به وضعیت عصبی کودکتان بیشتر رسیدگی شود.
اما فراموش نکنید که باید برای ترک این عادت در کودک از دادن وعده‌های بزرگ که قادر به انجام آن نیستید، خودداری کنید و در اصطلاح کودک‌تان را گول نزنید. گفتن جملاتی مثل «اگر یک بار دیگر این کار را بکنی، دوستت ندارم» نه تنها کارساز نیست بلکه باعث افزایش اضطراب و تشویش کودک نیز می‌شود.
به‌طور کلی در کودک به خاطر جویدن ناخن‌ها ایجاد ترس نکنید زیرا این عمل در کودک اضطراب و احساس گناه به وجود می‌‌آورد و باعث تشدید جویدن ناخن می‌شود. همچنین سرزنش، تحقیر، تهدید و تنبیه کودک نه تنها هیچ اثر درمانی نخواهد داشت بلکه این عادت را تشدید می‌کند و باعث اختلالات دیگری نیز می‌شود.

شهلا رحیمی زربیل

روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:36  توسط محسن عزیزی  | 

تعداد والدین تک فرزند روز به‌روز در حال افزایش است؛ اما نباید از یاد برد که داشتن یک فرزند، بهتر یا بدتر از داشتن چند فرزند نیست و تک فرزندی نیاز مانند چندفرزندی مزایا و معایبی دارد.خانواده‌های تک فرزندی بر مسائلی خاص تأکید دارند که ممکن است در خانواده‌های چند فرزندی وجود نداشته باشد...

● نگاهی به پیامدهای روحی ـ روانی تک فرزند بودن
 
تعداد والدین تک فرزند روز به‌روز در حال افزایش است؛ اما نباید از یاد برد که داشتن یک فرزند، بهتر یا بدتر از داشتن چند فرزند نیست و تک فرزندی نیاز مانند چندفرزندی مزایا و معایبی دارد.
خانواده‌های تک فرزندی بر مسائلی خاص تأکید دارند که ممکن است در خانواده‌های چند فرزندی وجود نداشته باشد.
تک فرزندها نمی‌توانند ناامیدی‌ها و فشارهای روحی را تحمل کنند. چنانچه توهینی به آنها شود، بی‌آن‌که قصد و غرضی در کار باشد این توهین را رفتاری عمدی و به پشتوانه نیتی خاص تفسیر می‌کنند. چنانچه از مسئله‌ای رنجیده‌خاطر شوند این حالت را تا مدت‌های مدیدی در درون خود زنده نگاه می‌دارند. آنها فقط به برقراری روابطی علاقه‌مندند که در برگیرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نیز جریحه‌دار نکند. آنها ممکن است ناراحتی‌های خود را برای دیگران بیان نکنند و فردی درون‌گرا شوند.
پرورش کودک از دو عامل تأثیر می‌گیرند عواملی که حضور دارند و عواملی که غایب هستند. کودک تک فرزند در خانواده‌ای رشد می‌کند که افراد بالغ در آن حضور دارند و کودک دیگری نیست که بتواند با او ارتباط برقرار کند. هردوی این عوامل، نقشی مهم در پرورش کودکان تک فرزند دارد.
کودک تک فرزند به‌طور کامل مورد توجه و علاقه والدین است. این عامل سبب می‌شود کودک احساس کند شخصی مهم است. مزایای بزرگ‌شدن در خانواده‌های تک فرزند چنان است که کودک می‌گوید: ”من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم، هیچ رقیبی نداشته باشم و کسی حسادت مرا تحریک نکند. نیاز نباشد با کسی دعوا کنم تا بتوانم وسیله‌ای را که دوست دارم، تصاحب کنم.“ کودکانی که در خانواده تک فرزند زندگی می‌کنند احساس امنیت و اعتماد به‌نفس زیادی دارند.
عامل دیگری که در زندگی کودک مؤثر است، حضور در خانواده‌ای است که فقط شامل افراد بالغ است.
این کودکان پیش از زمان معمول سخن‌گفتن را آغاز می‌کنند و روحیه اجتماعی نیرومندتری دارند. آنان از والدین خود تقلید و همچون بزرگسالان رفتار می‌کنند، به‌گونه‌ای که تحسین و تعجب دیگران را برمی‌انگیزند. کودکان خانواده‌های تک فرزند معمولاً بلوغ زودرس دارند.
بلوغ اجتماعی این کودکان نیز ممکن است به حال آنان مفید باشد. آنها زودتر از دیگر کودکان با مسائلی مواجه می‌شوند که برخورد با آنها در سنین بالاتر ناگزیر است. مسائل و دیدگاه‌های خود را به راحتی بیان می‌کنند و قادرند به والدین خود کمک کنند. آنها زودتر از دیگر کودکان به فعالیت اقتصادی مشغول می‌شوند و از کار کردن خجالت نمی‌کشند. این کودکان با آمادگی و تجربه زیاد به سن بلوغ پا می‌گذارند.

● معایب یکی بودن
یکی از معایب تک فرزند بودن، تأثیر آن بر مراحل رشد کودک است. این کودکان کسی را ندارند تا با او رقابت یا بازی و دعوا کنند. آنها دوست و همدمی در منزل ندارند، بنابراین برخی از احساسات را تجربه نمی‌کنند و فرصتی برای کنترل و مدیریت آنها نخواهند داشت.
بلوغ روحی و روانی، پدیده‌ای کاملاً ارثی نیست بلکه اکتسابی است. این بلوغ مواردی همچون شناخت خود، میزان واقع‌بینی و انتخاب مؤثر را شامل می‌شود و به راحتی به‌دست نمی‌آید، بلکه به تجربه‌هائی سخت و طاقت‌فرسا نیاز دارد. کودکی که تک فرزند خانواده است کمتر با مشکلات مواجه می‌شود و در معرض تجربه‌کردن شکست، ناکامی رانده‌شدن و... قرار نمی‌گیرد و شرایطی را که لازمه بلوغ روحی، روانی است، تجربه نمی‌کند.
اگر والدین، مراقبت افراطی از تک فرزند خود به عمل آورند و او را به فردی ضعیف و کم تحمل تبدیل کنند، فرزندشان از دیگران نیز انتظار خواهد داشت با او چنین رفتاری داشته باشند که این موضوع ناتوانی او را شدت خواهد بخشید. اگر والدین اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت‌کننده روبه‌رو شوند یا امکان آشکارکردن این نوع احساسات را برای او فراهم نکنند، تحمل وی را برابر این نوع احساسات ضعیف خواهند کرد.
تمایل والدین به حمایت از تنها فرزندشان، مانع از آن می‌شود که فرزندشان عواقب اشتباهات خود را بیازماید و مسئولیت عمل خود را بپذیرد. آنها هیچ‌گاه در مقام انتقاد از فرزندشان برنمی‌آیند، با او مخالف نمی‌کنند و همواره تسلیم خواسته‌های او می‌شوند تا از این طریق مانع ناراحت‌شدن او شوند.
این والدین می‌گویند: فرزندمان هم مثل ما دوست ندارد ناراحت شود؛ بنابراین با هم معامله می‌کنیم تا هیچ‌یک از ما آزار نبیند. حمایت بیش از حد این والدین، فرزند را با روحیه حساس و ضعیف تربیت می‌کند. هر چه حمایت آنها از تنها فرزندشان بیشتر شود، قدرت و تحمل وی در رویاروئی با مشکلات کاهش می‌یابد و از این‌رو بسیار شکننده و آسیب‌پذیر می‌شوند.
در چنین روابط حساس و پراضطرابی است که تک فرزند از آزمودن احساساتی که در روابط بین خواهر و برادر شکل می‌گیرد، محروم می‌ماند.
مسابقه برای چیرگی بر دیگران، رقابت با خواهر یا برادر در جلب رضایت والدین، مسخره‌کردن دیگران برای تحقیر آنها، توهین به دیگران برای اثبات برتری خود، درگیری برای کسب حق تقدم و بهره‌مندی بیشتر از مزایا، درددل کردن با خواهر یا برادر، مشاجره درباره اختلاف و تبعیضی که بین او و خواهر یا برادرش وجود دارد، درگیری با خواهر یا برادر برای تسکین فشارهای روحی، دفاع از منافع شخصی در ارتباط با دیگران.
در خانواده‌های تک فرزند، والدین و فرزندان هر دو احساس می‌کنند نیاز شدیدی به یکدیگر دارند. پس همیشه مراعات یکدیگر را می‌کنند، ولی خانواده‌های چندفرزندی چنین نیستند، دعواهای مکرر، جریحه‌دار شدن احساسات و عصبانیت در خانواده‌های چند فرزندی رایج است و کودکان معمولاً برای کنترل این احساسات راهی مناسب می‌یابند و بار دیگر با هم بازی می‌کنند.

● ویژگی‌های تک فرزندان
تک فرزندان نمی‌توانند ناامیدی‌ها و فشارهای روحی را تحمل کنند. چنانچه توهینی به آنها شود، بی‌آن که قصد و غرضی در کار باشد این توهین را رفتاری عمدی و به پشتوانه نیتی خاص تفسیر می‌کنند. چنانچه از مسئله‌ای رنجیده‌خاطر شوند این حالت را تا مدت‌های مدید در درون خود زنده نگه‌می‌دارند. آنها فقط به برقراری روابطی علاقه‌مندند که دربرگیرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نیز جریحه‌دار نکند. آنها ممکن است ناراحتی‌های خود را برای دیگران بیان نکنند و فردی درون‌گرا شوند. ممکن است تبحر لازم را نداشته باشند تا بتوانند دعواهای خود را با دیگران به‌گونه‌ای مدیریت کنند که در نهایت هر دو طرف راضی شوند.
این نوع احساسات ناپخته معمولاً با تجربه‌هائی که فرد در زندگی خود کسب می‌کند، درمان می‌شود؛ فردی که تنها فرزند خانواده‌اش بود می‌گوید: سال‌ها طول کشید تا دریافتم رفتار والدینم با من مناسب نبوده است. آنها به شدت از من حمایت کردند.
تمام خواسته‌هایم را تأمین می‌کردند. به همین دلیل نتوانستم میزان تحملم را در دست‌نیافتن به خواسته‌هایم تقویت کنم. اکنون دریافته‌ام که ناراحت و ناامیدشدن بخشی از مشکلات دوران رشد کودک است و کودک نیاز دارد چنین احساساتی را تجربه کند. اگر چه کودکان تک فرزند اجتماعی‌تر از دیگر کودکان به‌نظر می‌رسند و اعتماد به‌نفس بیشتری در برقراری ارتباط با بزرگسالان دارند، اما به‌دلیل احساسات ناپخته خود ممکن است از هم‌بازی‌های خود خجالت بکشند و ترجیح دهند با کودکان بزرگ‌تر از خود دوست شوند.

● جلوگیری از انزوای تک فرزندان
والدین باید به فرزند خود کمک کنند تا او بتواند با کودکان هم‌سن و سالش بازی کند. مدرسه یکی از مکان‌هائی است که چنین فرصتی را در اختیار کودکان قرار می‌دهد، ولی کافی نیست و باید فرصت‌های دیگری را نیز مهیا کرد تا کودک بتواند با دوستان هم‌سن و سالش ارتباط برقرار و به بلوغ و عاقلانه‌شدن احساسات خود کمک کند.
یکی از معایب تک فرزند بود، تأثیر آن بر مراحل رشد کودک است. این کودکان کسی را ندارند تا با او رقابت یا بازی و دعوا کنند. آنها دوست و همدمی در منزل ندارند، بنابراین برخی از احساسات را تجربه نمی‌کنند و فرصتی برای کنترل و مدیریت آنها نخواهند داشت.
مهدکودک و آمادگی، مکانی است که در آن کودک می‌تواند احساسات نابهنجار را در بازی با کودکان هم‌سن و سال خود تجربه کند. دعوت دوستان به منزل و رفتن به منزل دوستان یا داشتن هم‌بازی‌هائی در همسایگی، از دیگر فرصت‌های مناسب است. کودکان در سنین مهدکودک دوست دارند بیشتر اوقات را با والدین خود سپری کنند، به همین دلیل گاه مهدکودک برای آنان ناراحت‌کننده است؛ اما آنها نیاز دارند در دوستی و صمیمیت با کودکان هم‌سن و سال خود تجربه کسب کنند و به احساسات خود رنگ و بوی عاقلانه بدهند.
هنگامی‌که کودکان مشغول بازی با دوستان هم‌سن خود هستند، ممکن است به رفتارهائی چون مشارکت و مصالحه‌نکردن، ناتوانی در صحبت یا بحث‌کردن با دیگران برای دفاع از حقوق خود و... تمایل داشته باشند، پس والدین باید در این‌باره با تک فرزند خود صحبت کنند. یکی از مسئولیت‌های والدین این است که دنیای پیرامون را برای فرزند خود شرح دهند.
”داشتن روابط مطلوب با دیگران کار مشکلی است. اگر هر یک از شما کمی کوتاه بیائید می‌توانید با هم بازی کنید. بهتر است علایق و حساسیت‌های خودت را برای دیگران روشن کنی. در غیر این‌صورت آنها متوجه نمی‌شوند که تو از چه چیزهائی ناراحت می‌شوی.“
والدین در محیط خانواده می‌توانند فرزند خود را تشویق کنند تا احساسات خود را به آنها بگویند. والدین باید خود نمونه این رفتار باشند. آنها همچنین باید به فرزند خود بیاموزند که از درگیری نگریزد و با صراحت و اطمینان با مشکلات و اختلافات روبه‌رو شود.
اگر والدین، مراقبتی افراطی از تک فرزند خود به عمل آورند و او را به فردی ضعیف و کم‌تحمل تبدیل کنند، فرزندشان از دیگران نیز انتظار خواهد داشت با او چنین رفتاری داشته باشند که این موضوع ناتوانی او را شدت خواهد بخشید.
اگر والدین اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت‌کننده روبه‌رو شوند یا امکان آشکار کردن این نوع احساسات را برای او فراهم نکنند، تحمل وی را برابر این نوع احساسات ضعیف خواهند کرد.
تربیت فرزند یک روند آماده‌سازی و حمایت‌کردن نوعی اقدام پیشگیری‌کننده است. حمایت افراطی از کودکان اجازه نمی‌دهد که آنان خود را برای رشد و بلوغ احساسات تقویت کنند.
مهناز طالبی، لیسانس روانشناسی
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:34  توسط محسن عزیزی  | 

بیشتر ما یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص می‌دهیم، در حالی که ادیسون خوابیدن را وقت تلف کردن می‌دانست و روزی ۱۷ ساعت کار می‌کرد. ناپلئون و فلورانس نایتینگل نیز فقط روزی چهار ساعت می‌خوابیدند. فکر می‌کنید حق با کیست؟ چرا می‌خوابیم؟ وقتی می‌خوابیم چه می‌شود؟ چقدر خواب برای بدن لازم است؟

بیشتر ما یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص می‌دهیم، در حالی که ادیسون خوابیدن را وقت تلف کردن می‌دانست و روزی ۱۷ ساعت کار می‌کرد. ناپلئون و فلورانس نایتینگل نیز فقط روزی چهار ساعت می‌خوابیدند. فکر می‌کنید حق با کیست؟ چرا می‌خوابیم؟ وقتی می‌خوابیم چه می‌شود؟ چقدر خواب برای بدن لازم است؟
اگر به دنبال یافتن جواب این سؤالات هستید، با ما همراه شوید

● خواب چیست؟
▪ چرا می‌خوابیم؟
سالهاست که دانشمندان به دنبال یافتن پاسخ این سؤال هستند، اما پس از این همه بررسی باید گفت که هنوز هم واقعاً نمی دانیم چرا. عده ای معتقدند خواب به بدن کمک می‌کند که بعد از فعالیت روزانه، تجدید قوا کند، ولی انرژی که در طی هشت ساعت خواب صرفه جویی می‌شود در حدود ۵۰ کیلو کالری است، یعنی چیزی به اندازه انرژی حاصل از یک نان. این مقدار انرژی ناچیزتر از آنست که بخواهد دلیلی برای خوابیدن آدمها باشد.
ما باید بخوابیم، چون خوابیدن باعث می‌شود که توانایی های ادراکی خود مانند حافظه، صحبت کردن و تفکر خلاق را در حد مطلوب نگهداریم. به عبارت دیگر، خواب نقش مهمی در رشد مهارتهای مغزی ما دارد. شاید بهترین راه برای پی بردن به اهمیت خواب این باشد که ببینیم وقتی نمی خوابیم، چه اتفاقی می‌افتد. کمبود خواب سبب کاهش توانایی های مغز ما می‌شود. اگر یک شب را تا صبح بیدار مانده باشید، حتماً دیده اید که روز بعد سست و فراموشکار می‌شوید. احتمالاً متوجه شده اید که کج خلق و زود رنج هم می‌شوید. تحقیقات نشان داده است که فقط یک شب بی خوابی، به طرز قابل ملاحظه ای تمرکز را کاهش می‌دهد و کسانی که شب‌ها خوب نمی خوابند، نمی توانند برای مدت طولانی توجه خود را به یک موضوع اختصاص دهند.
کمبود خواب در دراز مدت، باعث می‌شود که قسمتی از مغز که کنترل مهارتهای زبانی، حافظه، برنامه ریزی و احساس گذشت زمان را به عهده دارد، تحت تأثیر قرار گیرد و تقریباً از کار بیفتد. هفده ساعت بیداری مداوم اثری معادل %۰.۰۵ الکل در خون دارد. در بسیاری از کشورها، به فردی که به این میزان الکل در خون او باشد، اجازه رانندگی داده نمی شود.
علاوه بر این، افرادی که خوب نمی خوابند، معمولاً توان پاسخ گویی به تغییرات سریع وضعیت و تصمیم گیری منطقی را ندارند. جالب است بدانید که همین عدم هوشیاری در بسیاری از فجایع بزرگ تاریخی مانند حادثه چرنوبیل، انفجار شاتل challenger و ... مؤثر بوده است.
بی خوابی نه تنها بر روی مهارتهای شناختی، بلکه روی سلامت عاطفی و فیزیکی نیز اثر می‌گذارد. اختلالاتی مانند آپنه خواب، باعث افزایش فشار خون و فشار عصبی می‌شود. دانشمندان نشان داده اند که کمبود خواب، ریسک چاقی را هم افزایش می‌دهد، زیرا بسیاری از هورمون‌ها و مواد شیمیایی که نقش مؤثری در کنترل وزن و اشتها دارند، هنگام خواب آزاد می‌شوند.

● مراحل خواب
انسان هنگام خواب، سیکل های خواب متوالی را طی می‌کند. هر یک از سیکل‌ها بین ۹۰ تا ۱۱۰ دقیقه طول می‌کشد و شامل دو مرحله است: مرحله حرکات سریع چشم و مرحله پیش از آن، که خود به چهار بخش، تقسیم می‌شود. این چهار بخش به ترتیب عبارتند از:
۱) خواب سبک
در نخستین قسمت خواب، ما نیمه هوشیار هستیم. فعالیت ماهیچه‌ها کم می‌شود و ممکن است کشش اندکی در آنها دیده شود. دلیل اینکه این قسمت به این نام خوانده می‌شود، آنست که می‌توان فرد را به آسانی بیدار کرد.
۲) خواب واقعی
بعد از گذشت ۱۰ دقیقه از خواب سبک، خواب واقعی آغاز می‌شود که حدود ۲۰ دقیقه طول می‌کشد.
در همین زمان، ضربان قلب و تنفس کند می‌شود. اکثر زمان خواب ما در این بخش سپری می‌شود.
۳و ۴) خواب عمیق
در گام سوم، مغز شروع به تولید امواجی با دامنه بلند و فرکانس پایین (کند) می‌کند، که اصطلاحاً امواج دلتا نامیده می‌شوند. ضربان قلب و سرعت تنفس هم به کمترین میزان خود می‌رسد.
قسمت چهارم با تنفس ریتمیک و فعالیت ماهیچه ای محدود شناخته می‌شود. اگر در این مرحله، ما را از خواب بیدار کنند، چند دقیقه زمان می‌برد تا هشیار شویم و احساس سستی و گیجی خواهیم کرد. شب ادراری کودکان، کابوس شبانه و راه رفتن در خواب نیز در این بخش اتفاق می‌افتد.
بعد ازعبور از این چهار قسمت، خواب وارد مرحله دوم می‌شود. ویژگی این مرحله حرکات سریع چشم است و به همین دلیل آن را با نام REM (Rapid Eye Movement) می‌شناسیم. این مرحله ۷۰ تا ۹۰ دقیقه بعد از به خواب رفتن ما شروع می‌شود و ما تا صبح سه الی پنج REM را تجربه می‌کنیم. فعالیت مغز در این زمان، حتی از وقتی که بیداریم، بیشتر است و اکثر رویاها را هم در همین موقع می‌بینیم. اگر پلک فرد را به آرامی بالا ببرید، می‌بینید که چشمان او به سرعت به این سو و آن سو حرکت می‌کند. ضربان قلب بالا می‌رود و فشار خون افزایش پیدا می‌کند. با این وجود، حرکات بدن کاهش می‌یابد و حتی می‌توان گفت عضلات فلج می‌شوند. عده ای معتقدند که این نوعی دفاع طبیعی است که نمی گذارد ما عکس العمل شدیدی نسبت به آنچه در رویا می‌بینیم، نشان دهیم. پس از REM، کل سیکل از ابتدا شروع می‌شود.

● ما به چند ساعت خواب نیاز داریم؟
هیچ جواب دقیقی برای این سؤال وجود ندارد، چون مقدار خواب مورد نیاز افراد مختلف متفاوت است. می‌توان گفت مقدار خوابی که هر فرد به آن نیاز دارد، آن مقداری است که اگر تأمین شود، وی در روز بعد احساس خواب آلودگی نکند. انسانها به طور میانگین ۶ الی ۹ ساعت در روز می‌خوابند، میزان خواب حیوانات نیز متفاوت است:
گونه/ میانگین کل ساعات خواب در طول شبانه
افعی/ ۱۸ ساعت
ببر/ ۸/۱۵ ساعت
گربه/ ۱/۱۲ ساعت
شامپانزه/ ۷/۹ ساعت
گوسفند/ ۸/۳ ساعت
فیل آفریقایی/ ۳/۳ ساعت
زرافه/ ۹/۱ ساعت
طولانی ترین زمانی که یک فرد توانسته بیدار بماند، ۱۱ روز است. این رکورد در سال ۱۹۶۵ توسط یک جوان ۱۷ ساله به دست آمده است. او از روز چهارم شروع به هذیان گویی کرد و پس از چند روز فکر می‌کرد که یک فوتبالیست مشهور است. البته او پس از ثبت رکورد، به مقدار کافی خوابید و به وضعیت کاملاً عادی برگشت

حمید رضا برگی زاده

http://livan۳۲۲.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:25  توسط محسن عزیزی  | 

استرس قسمت طبیعی زندگی ما است. اما اگر بیش از حد مجاز باشد ممکن است به صورت بیمارگونه جلوه کند و زندگی فرد را به خطر اندازد.

استرس شغلی یکی از مشکلات بزرگی است که سلامت افراد شاغل را تهدید می کند.
برخی کارشناسان معتقدند که افزایش کشمکش های شغلی به میزان قابل توجهی با افزایش خطر ابتلا به افسردگی شدید رابطه مستقیم دارد و این تأثیر در زنان به مراتب بیشتر است. پژوهش های اخیر نیز نشان می دهد نبود حمایت های اجتماعی کافی در محیط کار موجب بروز افسردگی در زنان و مردان می شود، اما زنان شاغل بیش از مردان با عوارض بیمارگونه آن دست به گریبانند.
در حقیقت استرس و فعالیت شغلی زنان و وقت کمتری که آنان صرف سلامتی خود می کنند، موجب پائین آمدن ایمنی بدن زنان و ابتلای بیشتر آنان به برخی از اختلالات هورمونی می شود.
جدیدترین یافته های علمی نشان می دهد که استرس نقش مؤثری در اختلالات هورمونی دارد به طوری که می تواند موجب به هم خوردن نظم دوره های ماهیانه در زنان شود و عوارض دیگری در سنین بالاتر از جمله ابتلا به مشکلات روحی و ناباروری را به همراه داشته باشد.
همچنین بیماری O.C.P یا همان تخمدان های پلی کیستیک که منجر به رشد موهای زائد در صورت و بدن می شود نیز در این افراد بیشتر دیده می شود.

● زنان استرس شغلی را جدی بگیرند
استرس قسمت طبیعی زندگی ما است. اما اگر بیش از حد مجاز باشد ممکن است به صورت بیمارگونه جلوه کند و زندگی فرد را به خطر اندازد. داشتن استرس کم می تواند با به وجود آوردن انگیزش شغلی و بهبود عملکرد افراد مثبت و سازنده عمل کند ولی در صورتی که استرس فرد زیاد شود نه فقط با اضطراب و افسردگی همراه خواهد بود بلکه موجب وقوع بیماری های جسمانی از جمله حملات قلبی، زخم معده و سکته می شود.
تغییرات ساختاری، زمینه های متغیر اجتماعی، شغلی و عرصه فناوری های جدید همه در فرآیند افزایش استرس شغلی دخیل هستند. استرس شغلی دومین علت غیبت زنان از محیط کار است. مطالعه ای در آمریکا نشان می دهد که ۲۹ درصد افراد سطوح متفاوتی از استرس شغلی را تجربه کرده اند. همچنین برآورد شده است که در بریتانیا سالانه حدود ۴۰ میلیون روز کاری به علت استرس افراد بویژه زنان به هدر می رود. این امر هزینه سنگینی را بر جوامع وارد می کند به طوری که اتحادیه اروپا سالانه هزینه ای معادل ۲۰ میلیارد یورو به علت غیبت شغلی ناشی از استرس زیان می بیند. معمولاً افرادی که به علت استرس شغلی بالا، غیبت طولانی مدت از محیط کار خود داشته اند قادر نیستند به محیط کار خود برگردند.

● علائم وجود استرس
▪ علائم جسمانی: خستگی مفرط، سردرد، بی خوابی، تعریق
▪ علائم روانی: خشم پذیری، افسردگی و ناتوانی در تمرکز
▪ علائم رفتاری: کم تحملی، افزایش مصرف مواد، عملکرد ضعیف شغلی
بیشتر افراد خواهان کاهش استرس خود هستند ولی دقیقاً نمی دانند باید چه راهکارهایی را به کار گیرند تا سطح استرس خود را کاهش دهند بعضی از راه های کاهش استرس که متخصصان حوزه روان مطرح می کنند بدین قرار است:

● همواره مثبت فکر کنید
چگونگی تفکر شما نسبت به شرایط و وضعیت های گوناگون بر واکنش شما نسبت به محیط و شرایط مختلف تأثیر زیادی می گذارد. اگر شما بتوانید وضعیت ها و شرایط را مثبت ارزیابی کنید قادر خواهید بود سطح استرس خود را کاهش دهید. اما اگر شما دارای افکار منفی باشید سطح استرس در شما افزایش می یابد و در نتیجه به بدن خود آسیب می رسانید.

● مهارت های جدید بیاموزید
گاهی اوقات یادگیری یک مهارت جدید می تواند به شما در کاهش استرس کمک کند. برای مثال، یاد بگیرید چگونه به خواسته های همکاران، اعضای خانواده تان و دوستان با اعتماد به نفس و با جرأت پاسخ دهید. بدون این که موجب ناراحتی آنان و افزایش استرس در شما شود.

● مهارت مدیریت زمان را فراگیرید
مدیریت زمان موجب می شود تا شما از وقتتان به خوبی استفاده کنید و در نتیجه استرس ناشی از کمبود وقت را کاهش دهید.

● مهارت های حل مسئله را در خود افزایش دهید
این امر به شما در یافتن راه حل های مناسب برای برخورد و رویارویی با وقایع استرس زا کمک می کند.
▪ تغییرات مثبتی را در سبک زندگی تان به وجود بیاورید.
مرتباً ورزش کنید مثل پیاده روی و یا شنا کردن به آرامش روانی شما کمک می کند.
▪ از تکنیک های آرمیدگی مثل نفس عمیق کشیدن و شل کردن عضلات خود برای کاهش استرس استفاده کنید.
▪ زمانی را برای فعالیت های لذتبخش و آرامش بخش اختصاص دهید.
▪ با اعضای خانواده تان و دوستان صحبت کنید تا حمایت عاطفی مناسب را دریافت دارید.
▪ غذاهای مغذی و نیروبخش مصرف کنید.
▪ خواب کافی داشته باشید.

● کاهش استرس در محیط کار صمیمی
بعضی از عوامل استرس زای شغلی ناشی از محیط کار نامطلوب و مدیریت نکردن صحیح رئیسان و کارفرمایان در محیط کار است. بعضی از استرس زاهایی که در محیط کار وجود دارد و منجر به استرس شغلی در زنان می شود شامل اینهاست: وجود سروصدای زیاد در محیط کار، شیفت های کاری نامناسب، خواسته های متضاد شغلی از زنان، نبود نور کافی و غیره
بنابراین لازم است مدیریت محیط کاری نکاتی را برای کاهش استرس کارکنان زن به کار گیرد. برای مثال: شرایط فیزیکی محیط کار باید بهبود یابد، درجه حرارت یا نور باید متناسب با شرایط و نیاز زنان باشد. همچنین باید تعداد آنان از حد مجاز تجاوز نکند و فاصله شخصی میان آنان رعایت شود.
کیفیت هوا در محل کار باید با استفاده از تهویه هوای مطلوب بهبود یابد.
برنامه ها و وظایف محوله باید متناسب با (استعدادها، مهارت ها و توانایی های) آنان باشد تا دچار استرس نشوند.
باید فرصت هایی برای زنان فراهم شود تا در تصمیمات سازمان که به نوعی به آنها مربوط می شود شرکت کنند. البته باید به این امر توجه داشت که واگذاری تصمیم گیری در امور، متناسب با تخصص ها و توانایی های آنان باشد به طوری که به مدیریت لطمه نزند.
مدیران باید خواسته های خود از زنان و وظایف محوله به آنها را به صورت آشکار و واضح مطرح کنند تا آنان با ابهام شغلی مواجه نشوند. انسان ها دوست دارند که یک محیط کاری روشن، صریح و غیرمبهم داشته باشند. مطالعات نشان می دهد که عواملی مانند وضوح شغلی و مشخص بودن شغل رابطه مثبتی با کاهش استرس زنان دارند.
مدیریت باید فضا و جوی صمیمی را به وجود بیاورد تا زنان راجع به مشکلات و ناراحتی های خود راحت تر با آنها صحبت کنند.

اشرف راضی

روزنامه ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:24  توسط محسن عزیزی  |